ماهنامه الکترونيکي دوران شماره 140   تير ماه 1396
 

 
 

 
 
   شماره 140   تير ماه 1396


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
آسيب ‏شناسى يك ناكامى بزرگ

حزب رستاخيز از اركان اصلی حاكميت رژیم پهلوی دوم به شمار مى‏رفت و در مجموعه تصميم‏گيريهاى سياسى، اجتماعى كشور نقش موثرى براى آن تعريف شده بود و حداقل، بر حسب ظاهر، در بسيارى از موارد به برترى آن بر ديگر اركان حاكميت نظير دولت و مجلس شوراى ملى تأكيد مى‏شد. اگر چه، حزب رستاخيز به ندرت توانست در حيطه عمل اين حق برترى خود را بر ساير اجزاى حاكميت بقبولاند، اما از منظر مخالفان سياسى رژيم پهلوى، نماد گسترش و شكوفايى ديكتاتورى در دوره محمدرضا پهلوى به شمار مى‏آمد و اين تلقى وجود داشت كه تأسيس و فعاليت حزب رستاخيز در راستاى نقض آشكار حقوق بشر و قانون اساسى مشروطيت انجام گرفته است. ضمن اينكه بسيارى از علما و رهبران مذهبى معتقد بودند حزب رستاخيز احساسات و باورهاى دينى و مذهبى مردم كشور را ناديده گرفته، دين زدايى را ترويج مى‏كند.
ترديدى وجود ندارد كه حداقل از سالهاى نخست دهه 1330، به‏خصوص، پس از كودتاى 28 مرداد 1332 مشروعيت حكومت پهلوى دچار آسيب شده بود و گروههاى سياسى ـ مذهبى به ندرت حق حاكميتى براى شاه قائل بودند. روند مشروعيت زدايى شاه از اوايل دهه 1340 شتاب بيشترى يافت؛ تا جايى كه در اوايل دهه 1350 بسيارى از مخالفان سياسى طرح براندازى او را دنبال مى‏كردند. به‏ويژه، روحانيون و اسلام گرايان كه رهبرى آنان را آيت‏اللّه‏ امام خمينى بر عهده داشت، در برابر رژيم رويه‏اى آشتى‏ناپذير در پيش گرفتند و هرگونه مصالحه با حاكميت را مردود مى‏شمردند. بنابراين، سالها قبل از اينكه حزب رستاخيز فعاليت كند، مشروعيت سياسى رژيم پهلوى از ميان رفته بود. از اينرو، تأسيس حزب رستاخيز لهيب مخالفت با رژيم را شعله‏ور ساخت و علاوه بر رهبران مذهبى و گروههاى سياسى بسيارى از مردم را به سوى مبارزه با رژيم شاه سوق داد.
از سوى ديگر، تأسيس حزب رستاخيز آشكارا نشان از اصلاح‏ناپذيرى و نيز سير حاكميت به سوى استبداد و ديكتاتورى داشت و لذا مى‏توان فعاليت آن را عاملى بس مهم در سرعت بخشيدن هر چه بيشتر به روند نهايى سقوط حاكميت پهلوى ارزيابى نمود. بسيارى از محققان و نويسندگان، بر نقش حزب رستاخيز در تحكيم هر چه بيشتر روشهاى استبدادى حكومت در ايران تأكيد كرده‏اند و آن را اهرمى براى اعمال فشار بيشتر بر مردم كشور از اقشار گوناگون تلقى نموده‏اند. خود شاه نيز بارها اعتراف كرده بود اقتدار شخصى او در عصر رستاخيز باز هم افزايش يافته است و او ضمن اينكه از گسترش روزافزون قدرتش استقبال مى‏كند نهايت آرزويش اين است كه اقتدار و «قدرت كنونى» را مصروف خواسته‏ها و اهداف مردم كشورش سازد. اين احساس در بسيارى از آگاهان به امور وجود داشت كه شاه از حزب رستاخيز به عنوان پوششى براى اعمال محدوديت‏ناپذير خود بهره مى‏برد.
به‏زودى آشكار شد كه بسيارى از مردم اعتقادى به خواسته‏ها و اهداف حزب رستاخيز ندارند و به‏رغم عضوپذيريهاى اوليه، كه البته عمدتا به خاطر ترس از حاكميت صورت مى‏گرفت، هر چه زمان بيشترى سپرى مى‏شد و رشته امور حزب از كف مسئولان امر در مى‏رفت، رويگردانى مردم از حزب نيز نمود بيشترى مى‏يافت.
عضويت مردم در حزب رستاخيز به معناى مشاركت آنان در پروسه تصميم‏سازيهاى ريز و كلان حزب نبود. روند تصميم‏گيرى در حزب رستاخيز اساسا به معدود افرادى منتهى مى‏شد كه در رأس دستگاه رهبرى جاى داشتند و بدين ترتيب، حزب رستاخيز كه آن همه درباره ويژگيهاى دموكراتيك آن داد سخن مى‏رفت، به اعضاى پرشمارش اساسا فرصتى براى مشاركت در پروسه تصميم‏سازى نمى‏داد. اين روند به تدريج بسيارى از كسانى را هم كه به انحاء گوناگون به موفقيت آن اميدوار شده بودند، نوميد ساخت.
در آغاز تشكيل حزب رستاخيز، برخى از دلسوزان قطعا مشفق نسبت به جلوگيرى از شكل‏گيرى روند تصميم‏سازيهاى ديكتاتورمآبانه در حزب هشدار داده و تبعات سوء ناشى از آن را گوشزد كردند. هر چند اين هشدارها متأسفانه هيچگاه جدى گرفته نشد؛ اما آثار سوء آن به تدريج دامنگير حزب شد. همانطور كه پيش از اين خاطرنشان نموديم، دست اندركاران حزب مدعى بودند بيش از 50 هزار كانون حزبى در سراسر كشور تشكيل شده و مشغول به فعاليت هستند و بارها برخى مسئولان حزب تأكيد كرده بودند تصميمات و خواسته‏هاى كانونهاى حزبى از سوى تشكيلات مركزى حزب مورد توجه و رسيدگى قرار مى‏گيرد. اما در عمل، هيچگاه خواسته‏هاى كانونهاى حزبى از سوى دستگاه تصميم گيرنده حزب مورد عنايت قرار نگرفت و نتيجه آشكار اين سياست تشكيلات مركزى حزب اعتمادزدايى تدريجى از اعضاى حزب و سپس تعطيلى تعداد پرشمارى از كانونهاى حزبى در سراسر كشور بود. اعضاى بسيارى از كانونهاى حزبى معتقد بودند «در كانونهاى حزبى تمام مطالب به طور مشروح گفته مى‏شود و در صورت جلسه درج مى‏گردد ولى تاكنون به هيچ عنوان مورد بررسى قرار نگرفته و در رده‏هاى مختلف حزبى نابود مى‏شوند.» بدين ترتيب، اعضاى حزب رستاخيز به تدريج اعتماد خود را نسبت به مسئولان ريز و درشت آن از دست دادند. اين اعتقاد وجود داشت كه دستگاه رهبرى حزب رستاخيز علاوه بر آنكه خواسته‏هاى اعضايش را ناديده مى‏گيرد، مشى آن فسادآور است. يكى از اعضاى حزب رستاخيز طى نامه‏اى بدون تاريخ به جمشيد آموزگار، دبيركل حزب روند ناسالم حاكم بر حزب را مورد اعتراض قرار داده است :
«مقام معظم رستاخيز ايران دامت شوكته. مدتى است تبليغ‏هاى خالى از حقيقت و گزاف‏گويى‏هاى اعضاء حزب رستاخيز و مسئولان امور كار مردم ملت ايران را فلج كرده است آخر تاكى مردم را فريب مى‏دهيد و راه فساد را به مردم نشان مى‏دهيد. عامل فساد دستگاه دولتى و اعضاى رستاخيز ايران است. اين همه گزافه‏گويى‏ها كدام يكى جامه عمل پوشيده. در كشورى كه دروغ به اوج نهايت رسيده باشد، شب و روز به وسيله راديو و تلويزيون به گوش مردم دروغ بگوييد، زندگى ميسر نيست. بيليط [بليط] بخت آزمايى و قماربازى‏هاى ديگر چطور مى‏تواند مردم را از فقر و بى‏بند و بارى نجات بخشد. در كشورى كه خرافات و رقاصى به جاى علم و هنر معرفى شده باشد ديگر جاى زيست براى مردم نيست. ميليونها پول زحمت كش اين مردم صرف عياشى‏ها و باده‏گساريها و رقص و آواز مى‏شود، مگر ترانه خانى[خوانى] به مملكت عظمت و ترقى مى‏دهد. مستجاب‏الدعوه هم مردم را گول مى‏زند و جيب مردم را مى‏زند. تخم شيطان مستجاب‏الدعوه اين همه وسايل بى بند و بارى از بركت شاهنشاه است. اگر بركت اين باشد، بايد به اين خير و بركت لعنت فرستاد و هرگز اين خير و بركت نباشد»
در همان حال، بر خورد تحكم‏آميز و موهن مسئولان و مديران بلندپايه حزب رستاخيز با اعضاء كانونها و ساير مردم كشور باز هم از اعتبار حزب در ميان جامعه مى‏كاست. دستگاه رهبرى حزب كمتر به روشهاى دموكراتيك معتقد بود و اعضاى حزب و كانونهاى حزبى به ندرت از سرنوشتى كه براى آنان رقم زده مى‏شد، آگاهى مى‏يافتند. اين گونه تصميم سازيهاى استبدادمنشانه، در گريزان ساختن مردم كشور از حزب نقشى قاطع داشت. از سوى ديگر، اين احساس در ميان بسيارى از اعضاء و فعالان حزبى وجود داشت كه دستگاه رهبرى و مديريت حزب چندان علاقه‏اى به حزب و توسعه و پيشرفت آن نشان نمى‏دهد و زحمات و تلاشهاى برخى اعضاى دلسوز حزب بر اثر بى‏توجهى مسئولان به هدر مى‏رود.
رويكرد بخشنامه‏اى و ادارى به حزب رستاخيز
در طول دوران فعاليت حزب رستاخيز، گام جدى و مؤثرى براى پويايى حزب و خارج ساختن آن از محدوديتهاى ادارى و بخشنامه‏اى برداشته نشد. از همان آغاز تأسيس حزب، برخى به اين نكته توجه مى‏دادند كه بايد از روند تبديل شدن دستگاه حزب به نهادى ادارى ـ سياسى، نظير آنچه در يك وزارتخانه و يا محيطى ادارى مى‏گذرد، پرهيز شود. اما اين هشدار دلسوزانه هرگز جدى تلقى نشد و هر چه زمان بيشترى سپرى مى‏شد، حزب به دستگاهى گسترده‏تر تبديل مى‏شد كه مقررات اداريش دست و پاگير بود و از اهداف تعيين شده حزبى دورى مى‏گزيد. اين تصور در دستگاه رهبرى حزب وجود داشت كه وظيفه‏اى جز صدور دستورالعمل و بخشنامه براى زيردستان ندارد. همين ويژگى آرام آرام، علت وجودى حزب را از حافظه رهبران و اعضاى آن پاك مى‏كرد. اين مشى فسادآور در اواسط سال 1355 در بخشهاى مختلف مديريتى ـ اجرايى حزب رستاخيز نهادينه شده بود و ديگر امكانى براى تغيير آن وجود نداشت. رشد ديوانسالارى در حزب تبعات سوء بسيارى را متوجه آن ساخت كه مهمترين آن به كار گماردن بدون ضابطه افراد گوناگون در بخشهاى مختلف مديريتى و اجرايى بود.
بدين ترتيب، تمام كسانى كه در حزب نقش داشتند، آن را به بنگاهى براى كاريابى مبدل ساختند. به تبع آن بسيارى در حزب به كار گرفته شدند كه از منظر تلاشهاى حزبى ـ سياسى قابليتى نداشتند. آثار سوء چنين نگرشى به فعاليتهاى حزبى به زودى آشكار شد. بسيارى از اعضاى كانونهاى حزبى در سراسر كشور دريافتند كه رشد ديوانسالارى فاسد حزب را از اهداف و رسالتهايى كه در ابتداى امر تبليغ مى‏شد، دور كرده است و ديگر از شايسته سالارى نشانى نيست. در اين باره، به نقل گزارشى از ساواك اكتفا مى‏كنيم كه در 24 بهمن 1355 تهيه شده است و آشكارا شكل‏گيرى نظام ديوانسالارى ناسالم و فسادآور در فضاى حزب رستاخيز و تبعات و آثار سوء آن را به روشنى تبيين مى‏كند :
«چند روز پيش دبيركل حزب رستاخيز ملت ايران اظهار داشت: حزب نبايد به صورت يك ديوان سالارى باشد، كار اساسى حزب بسيج و بررسى و نظارت و ايجاد گفت و شنود واقعى است. در اين باره روزنامه رستاخيز طى سرمقاله خود، مفهوم اين گفته را چنين توجيه كرد حزبى كه اسير ديوان سالارى شود در حقيقت يك سازمان بوروكراتيك و عقب مانده خواهد شد چنان كه بسيارى از حزبهاى كنونى جهان كه در روزگار خود سازمانهاى پيشرو بوده‏اند اينك چيزى بيش از يك ديوان سالارى تقسيم كننده امتيازها و عنوانها بين گروهى معدود نيستند و حزب رستاخيز ملت ايران هرگز نمى‏تواند چنين سازمانى باشد. اين حزب نه تقسيم كننده عناوين و افتخارات است و نه اصلاً به سوى سازمان پيچيده تشريفاتى ديوان سالارى مى‏رود. از طرفى ديگر آقاى نخست‏وزير در پايان دومين كنگره مديريت در تخت جمشيد اعلام نمود، وجود ديوان سالارى صحيح لازمه زندگى هر جامعه‏اى است و پس از اشاره به شواهد تاريخى در جوامع شرقى و غربى اظهار داشت كه هر رژيم سياسى براى پياده كردن استراتژى ملى و اداره زندگى مردم احتياج به يك ديوان سالارى صحيح و دقيق دارد.
نظريه شنبه ـ اگر درست دقيق شويم ملاحظه مى‏شود كه اظهارات دبيركل حزب با عملش در حزب كاملاً مغاير است. چه انتصابات ايشان در حزب بر اساس هيچگونه ضابطه‏اى نبوده و علنا و روشن عنوانهاى بالاى حزب را بين گروهى از نزديكان و دوستان خود و قائم مقامش تقسيم كرد و در واقع ايشان حزب را اسير يك نوع ديوان سالارى نموده است و آن وقت تصور مى‏شود فكر مى‏كنند كه ميليونها نفر اعضاى حزب، از اين مسئله آگاه نيستند و مرتبا گله و شكايت و فرياد برمى‏آورند كه چرا افراد در كانونها جمع نمى‏شوند و چرا جلسات تداومى كانونها تشكيل نمى‏شود و چرا بايد چنين باشد مگر در سطح مملكت و در بين آنهمه چهره‏هايى كه دو سال است صميمانه در حزب فعاليت مؤثر داشته‏اند و به فضاى حزب رستاخيز و هدف آن آشنا شده‏اند كسى وجود نداشته كه آقاى دبيركل و قائم مقامش اشخاصى نظير پناهى ـ فرشچى ـ كاظمى ـ مدرس و مظفرى را بياورند و به عنوان مسئولان طراز اول حزب معرفى كنند كه از همه چيز حزب بى‏اطلاع باشند و باز هم نشان بدهند كه در حزب ضابطه‏اى نيست و آنچه باعث ترقى افراد مى‏شود صرفا رابطه است. بديهى است وقتى دبيركل حزب شخصا اصولى را رعايت نكند چطور به خودش حق مى‏دهد كه به ديوان سالارى بتازد در حالى كه خود شريكش يك ديوان سالارى در حزب ايجاد كرده است.
هم اكنون موضوع تغيير مسئولان حزبى در سطح استانها مطرح است و تاكنون چند نفرى نظير مسئولان حزب در تبريز ـ زنجان ـ بندرعباس ـ مشهد ـ كهگيلويه و بويراحمد را عوض كرده‏اند و اينها كه منصوب شده‏اند آن قدر نسبت به امور حزبى بى‏تجربه و بى‏اطلاع هستند كه هنوز نمى‏دانند يك كانون بچه طريقى و با چه شرايطى بايستى تشكيل شود. وضع ساير مسئولان هم متزلزل شده، آنها كه از ابتداى حزب فعاليت دارند اميدى به ابقاى خود ندارند و در نتيجه كارى هم انجام نمى‏دهند و آنها هم كه جديدا منصوب مى‏شوند از هر نظر بى‏اطلاع هستند و اين اوضاع حزب را بيشتر به ركود كشانده و حالا كه عملاً عدم تحرك مى‏بينند مى‏خواهند با اعزام مأمورانى با سابقه از تهران كانونها را در سطح كشور به تحرك درآورند ولى حقيقت اينست كه بايد در انتصابات حزبى لااقل ضوابطى ايجاد كنند چون با رفتن يك مأمور براى چند روز كارها كاملاً درست نمى‏شود. معلوم نيست چرا از چهره‏هاى فعال و صميمى استفاده نمى‏كنند. آن وقت از چنين اوضاع و احوالى مردم مشاهده مى‏كنند آقاى نخست وزير از وجود يك ديوان سالارى صحيح صحبت مى‏كند و عكس‏العمل اين نظرات در بين مردم به تضاد بين حزب و دولت تعبير مى‏شود كه اين هم به هر كيفيت مردم را بى تفاوت مى‏سازد. سخنان دبيركل و رئيس دفتر سياسى حزب كه در مورد يك موضوع هر كدام نظرى ابراز داشتند در بين مردم بحث جديدى را پيش آورده است كه قابل يادآورى است.
چه در حزب و چه در خارج از حزب با توجه به اينكه اظهارات دبيركل را با عملش هماهنگ نمى‏دانند، ولى اظهارنظر مى‏كنند كه اين تضاد گفتار نشانه‏اى از وجود ناهماهنگى بين دبيركل حزب و دولت است كه اگر در موارد ديگر نيز چنين وضعى پيش آيد قطعا در موقعيت دبيركل ايجاد تزلزل خواهد كرد، البته عده‏اى نيز اظهار نظر مى‏كنند چه بسا اين امر مقدمه‏اى جهت نظارت حزب در امور اجرايى باشد و احتمالاً ممكن است دبيركل حزب در آينده ولى به مرور به كارهاى اجرائى خرده بگيرد كه در اين صورت حزب با گذشت زمانى كوتاه صاحب نقشى خواهد شد كه مى‏تواند فى‏المثل بر ديوان سالارى دولت خرده بگيرد. به هر كيفيت اظهارات آقاى هويدا در امر ديوان سالارى كه پاسخى به دبيركل حزب تلقى شده، تا حدودى در حزب بيش از محافل خارج از حزب عكس‏العمل داشت و در آنجا تعبير اين است كه مفهوم اين تضاد آن است كه دبيركل مورد حمايت دولت و دستگاههاى اجرايى نيست. نظر مردم به طور كلى اين است كه اگر بين دبيركل حزب و رئيس دفتر سياسى حزب نظرات مشابه نباشد تغييرات جامعه چيزى نيست جز اينكه چنين اختلافاتى نمى‏تواند به سود حزب باشد.
اين روند ناسالم ادارى تا واپسين ماههاى حيات حزب رستاخيز، سايه سنگينش را بر فعاليتهاى آن گسترانيده بود. تا جايى كه طى سال 1357 حزب رستاخيز به نهادى كاملاً ادارى تبديل شده بود كه عده‏اى به عنوان مدير، مسئول و رئيس بر شمارى ديگر فرمان مى‏راندند و كاركنان و حقوق بگيران آن، جز انجام امور ادارى وظيفه ديگرى نمى‏شناختند. روزنامه آيندگان در 23 مرداد 1357 نمونه‏اى از وضعيت ادارى حاكم بر حزب رستاخيز را به نقد كشيده است :
«قدرت اللّه‏ خدايار استاندار همدان در نشستى با آيندگان ضمن اشاره به ديدار تازه خود از ساختمان تازه حزب همدان گفت: اين ديدار براى من بسيار جالب بود. زيرا حزب را به مانند ساير ادارات ديدم. با تعدادى اطاق كه در آنها ميز و صندلى چيده بودند و اتاق رئيس نيز مبله بود. حزب نبايد و نمى‏تواند شبيه يك اداره باشد و بايد يك محيط صميمانه در آن حكمفرما باشد و مسئله اين طرف و يا آن طرف ميز در آن مطرح نباشد. اين درست نيست كه در حزب يك نفر پشت ميزى بنشيند و ديگران آن طرف ميز. به همين لحاظ به دبيركل حزب پيشنهاد كردم كه اين وضع تغيير یابد.»
علايم روند رشد نظام ناكارآمد و ديوانسالار حزب رستاخيز، هنگامى آشكار شد كه رهبران حزب در سطوح مختلف بيش از آنكه به ارتقاء كيفى بيانديشند، معيارهايى كمى براى فعاليت آن در نظر گرفتند. چنانكه، از همان آغاز مسئولان حزب در يارگيريهاى حزبى، آنچه براى‏شان مهمتر بود، ارائه آمار و ارقامى قابل توجه از افراد روى آورده به حزب و گسترش كمى تشكيلات و سازمانهاى حزبى بود. اين نگاه عددى مسئولان حزب را از پويايى سياسى، اجتماعى آن غافل ساخت. نتيجه اين سياست گرد آمدن بسيارى عناصر و اعضاى غيرفعال و نيز غيرمتعهد در مجموعه اركان و مديريتهاى ادارى و اجرايى حزب بود كه جز منافع شخصى و ادارى خود دغدغه ديگرى نداشتند. انباشته شدن اين نيروى ادارى و ديوانسالار در بدنه مديريتى و اجرايى حزب هرگونه امكان پويايى و ابتكار عملى را از آن گرفت و رابطه نظام‏مند حزب را با افراد پرشمارى كه گمان مى‏رفت به عنوان اعضاى حزب رستاخيز در كانونهاى حزبى مشغول فعاليت بودند، به حداقل رسانيد. اگر چه، در همان سالهاى نخست فعاليت حزب، تعدادى از دلسوزان آن نسبت به پيامدهاى سوء اينگونه سياستها هشدار داده، راهكارهايى براى رهايى از آن ارائه دادند، اما اين هشدارها هيچگاه مورد توجه قرار نگرفت و اعضاء و فعالان حزبى هرگز درك نكردند كه حزب و مسئولان آن به چه ترتيبى اهداف و رسالتهاى تعريف شده را در جامعه نهادينه خواهند كرد. چنانكه، معدودى از تئوريسينهاى حزب به درستى هشدار داده بودند در شرايط فقدان يك ارتباط محتوايى و درونى ميان اعضاى پرشمار حزب با رهبران و مسئولان آن در سطوح مختلف رابطه‏اى بخشنامه‏اى و ادارى ميان طرفين پديدار شد كه خالى از هرگونه درون مايه كارآمد سياسى ـ اجتماعى بود و انگيزه فعاليت داوطلبانه را در بسيارى از اعضاء از ميان برده، پويايى لازم را از آنان سلب مى‏کرد.
بى اعتقادى و رقابت درونى در حزب رستاخيز
بسيارى از رهبران، مديران و مسئولان حزب رستاخيز اعتقادى به حزب و موفقيت آن نداشتند. اين روند از همان آغاز فعاليت حزب تا پايان حيات آن تداوم داشت. هويدا يكى از شاخص‏ترين كسانى است كه بارها نسبت به فعاليت در رأس حزب ابراز بى‏علاقگى كرده و بى‏اعتقادى خود را نسبت به آن و كاميابى‏اش در برخى محافل خصوصى و دوستانه مطرح كرده است. بسيارى از معاونان و قائم‏مقامان حزب رستاخيز هم در طول دوران دبيركلى هويدا و نيز در زمان جانشينان او، نسبت به حزب و اهدافش، علاقه‏اى نشان نمى‏دادند.
جمشيد آموزگار، دومين دبيركل حزب رستاخيز هم، هرگز نشان نداد كه به حزب و موفقيتش دلبستگى دارد. اگر جواد سعيد، آخرين دبيركل حزب رستاخيز را كه البته فرصتى هم براى نشان دادن ميزان علاقه‏اش به حزب و اهداف آن پيدا نكرد، استثناء كنيم، محمد باهرى را بايد تنها دبيركل حزب بشناسيم كه در طول دوران كوتاه دبيركلى‏اش، تلاشهايى صورت داد كه حاكى از اعتقادش به موفقيت حزب بود. وى در صدد برآمد جهت ارتقاء كمى و كيفى سطح فعاليتهاى حزب و نقش مؤثر آن در مسائل سياسى و اجتماعى كشور راهكارهايى بيابد. هر چند، آن اندازه فرصت نيافت تا ايده‏هاى خود را در راستاى توسعه حزب به كار بندد. از رهبران حزب رستاخيز كه بگذريم، در سطوح مختلف مديريتى و اجرايى هم معتقدان به اهداف و رسالتهاى حزب اندك بودند. شايد در درجه اول خود شاه عامل اين بى‏اعتقادى و بى انگيزگى در ميان اعضاى بلندپايه حزب شد. زيرا مصمم بود هرگونه تصميم‏سازى مهم حزبى را بايد در تسلط انحصارى خود نگه دارد و در شرايطى كه كمتر دولتمردى جرأت انتقاد از اقدامات او را داشت، رهبران حزب را مجريان بى چون و چراى فرامين خود مى‏خواست. اين روند تصميم‏گيرى از سوى شاه و سپس بى‏اعتقادى بسيارى از رهبران درجه اول حزب نسبت به اهداف و آرمانهاى تعيين شده براى آن، عامل مؤثر دلسردى و سپس رويگردانى اعضاء و فعالان حزبى از حزب رستاخيز شد. ضمن آنكه، شمار قابل توجهى از مسئولان رده‏هاى ميانى حزب نيز كه تلاشهاى صادقانه خود را بر اثر بى‏توجهى مسئولان عالى‏رتبه حزب تلف شده مى‏ديدند، به مرور از مسئوليتهاى مربوطه كناره‏گيرى كردند و از فعاليتهاى حزبى منصرف شدند.
بى‏اعتقادى رهبران حزب به آرمانها و اهداف تعريف شده آن، موجبات رويگردانى بخش وسيعى از طرفداران حزب را فراهم كرد. روند بى‏اعتمادى چنان گسترش يافته بود كه در ماههاى پايانى سال 1356، برخى صاحب‏نظران ساواك پيشنهاد مى‏كردند براى پيشگيرى از وضعيت پيشامده، انشعابى در حزب صورت گيرد و افرادى خوشنام در برابر رهبران كنونى حزب موضعى مخالف اتخاذ نمايند، بلكه از خيل گسترده رويگردانان از حزب كاسته شود. در پيشنهاد مأموران ساواك كه در 14 آذر 1356 تنظيم شده است، چنين مى‏خوانيم :
«به منظور ايجاد تحرك هر چه بيشتر در حزب رستاخيز ملت ايران در وضعيت فعلى اصلح است به تدريج در داخل حزب انشعاب به وجود آيد و عده‏اى اعلام كنند كه ما كادر رهبرى فعلى حزب را قبول نداريم و با اعتقاد به سه اصل حزب خود اين افراد رهبرى را انتخاب كرده و معرفى كنند و از طرفداران خود بخواهند كه در انتخاب كانديداى آنها به عنوان رهبر حزب با آنها همكارى و مشاركت داشته باشند. لذا با اتخاذ اين سياست چه بسا امكان دارد تعداد زيادى از مخالفين هم به اين گروه جديد پيوسته و تقريبا فعاليت اين مخالفين جنبه هماهنگ شده‏اى پيدا نمايد و ترديدى نيست كه با پيوستن عده‏اى از مخالفين به اين جناح آرامش قابل توجهى در خارج حزب و بين مخالفين پيدا خواهد شد و اين اقدام عمليات مخالفين حرفه‏اى را تحت‏الشعاع قرار داده و دست كم تا پنج يا شش سال آنها را از هم خواهد پاشيد.
نظريه شنبه: در متن خبر درج گرديده است.
نظريه يكشنبه: به نظر مى‏رسد در چنين صورتى كسانى كه به طور كلى با نظام كنونى كشور مخالف مى‏باشند به جناح مخالف رهبرى حزب رستاخيز ملت ايران بپيوندند ولى روى هم رفته اين اقدام در حزب يك عمل تازه است و شايسته.
به نظر مى‏رسد آن را مورد بررسى قرار دهند. بديع
نظريه سه‏شنبه: نظريه يكشنبه تأييد مى‏گردد. عارف
نظريه چهارشنبه: نظريه سه‏شنبه تأييد مى‏گردد. ناهيد »
مأموران ساواك در گزارش ديگرى كه براى اطلاع ارتشبد نصيرى، رئيس وقت ساواك تهيه كردند، ضمن تأكيد بر ضرورت گماردن افرادى صالح و نيكوكار در رأس مديريتهاى حزب، افزودند هرگاه تغييرى در تركيب رهبران و مسئولان حزب در سطوح مختلف صورت نگيرد هرگز نمى‏توان اعتماد از دست رفته مردم را نسبت به حزب جلب نمود. در اين توصيه مأموران ساواك كه در 26 آذر 1356 تهيه شده بود، آمده است:
«محترما به عرض مى‏رساند، با توجه به اينكه مردم و افراد تحصيل كرده و در واقع وارد به مسائل روز، از حزب و فعاليتهاى حزبى در ايران خاطره باسابقه خوبى ندارند و هرگز زمينه فرهنگى و فكرى مردم و به خصوص وضع اجتماعى افرادى را كه تاكنون به عنوان دبيركل انتخاب شده‏اند مستعد و شايسته چنين جنبش و ايجاد تحول فكرى در اجتماع ايران نمى‏دانند و در هر كجا كه صحبت از حزب و كارگردانان آن مى‏رود، مانند آن است كه تلخ‏ترين و بى‏اثرترين دارو را مى‏خواهند براى رفع بيمارى خود بخورند و بالاخره علل اين ناراحتى را وجود افرادى بدنام و بدسابقه و بى‏اعتقاد در رأس حزب مى‏دانند. بديهى است در صورتى كه انتخاب دبير حزب حتى از طريق اخذ آراء نسبتا آزاد مردم (آزاد قابل كنترل) صورت گيرد از اين آزادى انتخابات در حزب و كانونها و شوراها و حتى اجتماعات مختلف تبليغ و در نتيجه آن تقريبا 60% مردم راضى باشند، مى‏توان از طريق حزب در رفع مشكلات و حل مسائل مبتلابه مردم اقدام و افكار جوانان لغزنده و يا بى تفاوت را جلب و با ظرافت خاصى در جهاتى كه لازم است هدايت كرد. در غير اين صورت همان طور كه گذشته نشان داده هويدا و علم و آزمون، باهرى و مهدوى، محمود جعفرى، هلاكو رامبد و امثال آنها كه سوابق روشنى براى قديمى‏ها و پدران نسل امروزى دارند و سالها است مردم نام آنها را مترادف با محروميت‏ها و عقب ماندگيهاى خود مى‏شنوند، قادر به جلب اعتماد مردم و اجراى نيات و افكار مترقى شاهنشاه آريامهر نيستند و روز به روز هم بى ايمانى را در بين مردم تشديد مى‏نمايند، وقت هم مى‏گذرد و كارى انجام نمى‏شود»
يكى ديگر از دلايل ناكامى حزب رستاخيز وجود رقابت درونى ميان رهبران و مديران آن بود كه از همان آغاز فعاليت حزب نمودى آشكار داشت و تا واپسين ماههاى حياتش نيز سايه سنگين آن بر بخشهاى مختلف حزب گسترده بود. همچنانكه، دليل عمده انحلال احزاب پيشين و تأسيس حزب واحد و فراگير، رقابت تخريب‏گرانه‏اى بود كه ميان دولتمردان و رجال درجه اول كشور وجود داشت. با اينهمه، گفته مى‏شد حزب رستاخيز، در درجه اول براى تضعيف موقعيت هويدا و حزب ايران نوين شكل گرفته بود، اما انتصاب هويدا به عنوان اولين دبيركل حزب كه پست نخست‏وزيرى را نيز به طور توأمان عهده‏دار بود، فرصتى ديگر براى او و طرفدارانش به وجود آورد تا در تشكل سياسى جديد باز هم بر رقباى پيشين سياسى خود سخت بگيرند و با تقسيم پستهاى محكم و كليدى حزب ميان طرفداران خود، رقبا را در موضعى انفعالى قرار دهند. بدين ترتيب، در دوران دبيركلى هويدا بر حزب رستاخيز، بار ديگر رقابت قديمى ميان او و برخى دولتمردان و رجال صاحب جاه و مقام در شكلى نوين تداوم يافت و باز هم رقبايش او را متهم كردند مصالح شخصى و گروهى را بر منافع حزبى و ملى ترجيح مى‏دهد. اين تضادها در مقاطع بعدى فعاليت حزب باز هم تداوم يافت و هنگامى كه آموزگار پست نخست‏وزيرى و دبيركلى حزب را به دست آورد بسيارى از مسئولان سابق حزب را از پستهاى مربوطه كنار گذاشت، و دوستان و طرفداران سياسى‏اش را جايگزين آنان ساخت. چه بسا اتفاق مى‏افتاد در اين تغيير و تحولات مديريتى ـ ادارى بسيارى از افراد شايسته و كارآمد از سمتهاى‏شان كنار گذاشته شوند و اشخاصى ناصالح جاى آنان را بگيرند. اين روند ناسالم جابجايى، ضربات جبران ناپذيرى بر فعاليتهاى حزب وارد مى‏ساخت و چه بسا تصميمات و برنامه‏ريزيهاى ريز و كلان رهبران سابق از سوى تيم تشكيلاتى جديد ناديده گرفته شده تا مدتها امور جارى حزب را مختل مى‏كرد. هنوز چند روزى از آغاز فعاليت حزب رستاخيز سپرى نشده بود كه گمانه‏زنيها و حدسهاى قريب به يقين مبنى بر شروع دور جديد رقابت ميان دولتمردان و رجال درجه اول كشور داخل حزب در افواه شايع شد و پيش‏بينى مى‏گرديد اين رقابتها خيلى زود حزب جديدالتأسيس را با مشكلاتى جدى روبرو خواهد ساخت.
يكى از اين پيش‏بيني ها در گزارش مورخ 20 اسفند 1353 ساواك انعكاس يافته كه تحولات بعدى ميزان صحت آن را نشان داده است :
«پيوستن افرادى نظير آقايان علم ـ اقبال ـ شريف امامى ـ معينيان ـ نهاوندى به حزب رستاخيز ملى ايران موجب شده است تا مردم در اين باره و در مورد آينده حزب جديد اظهارنظرهايى بكنند.
از جمله عده‏اى معتقدند كه اين قبيل افراد محال است بتوانند با هم كار كنند.
مجيد سرتيپى كه يكى از فرهنگيان است گفته تركيب دفتر سياسى مسلما با شركت افرادى مثل اقبال ـ علم ـ شريف امامى تشكيل مى‏شود و وجود اين افراد به طور مسلم باعث دسته بندى در سطح مملكت مى‏شود يك بازرگان گفته است كه حتى در بحثهايى كه بين خانواده‏ها انجام مى‏شود عقيده دارند كه دسته‏بندى اين افراد كه هميشه زيرپرده براى منافع خودشان براى مملكت گرفتارى درست كرده‏اند و در حزب جديد هم موجب گرفتارى بزرگترى خواهند شد.
مردم عقيده دارند كه گروههاى مردم كه وابستگى به افراد مورد بحث دارند و در انتخابات [شركت مى‏كنند] مشكلات بزرگى ايجاد خواهد شد. به عنوان نمونه كارگران كارخانجات ايران ناسيونال به كانديداها[يى كه] وابسته به آقاى علم هستند رأى خواهند داد و يا كارگران كارخانجات لاجوردى‏ها به كانديداهاى وابسته به آقاى شريف امامى رأى خواهند داد. به طور كلى مردم مى‏گويند در گذشته هر اختلافى كه اين افراد با حزب داشتند به اين دليل بود كه مثل گذشته سهم زيادى در انتخابات افراد براى نمايندگى نداشتند، ولى به طور مسلم در آينده آنها اگر بستگان و وابستگان خودشان سهم نداشته باشند در نتيجه با ايجاد دسته‏بندى براى حزب جديد مشكلاتى فراهم خواهند كرد و در نتيجه افراد زحمت‏كش و فعال كه داخل دسته‏بنديها نيستند كنار گذاشته خواهند شد.»
طى ماههاى بعد، رقابت پنهان و آشكارى در بخشهاى مختلف مديريتى و اجرايى حزب آغاز شد كه با گروه‏گرايى و باندبازيهاى خارج از حيطه فعاليتهاى حزبى ارتباط تنگاتنگى داشت. هر يك از رجال و شخصيتهاى ذى‏اقتدار نزديك به حاكميت، به انحاء گوناگون در نصب طرفداران و دوستان خود در بدنه مديريتى و ادارى حزب مى‏كوشيدند و پيش از آنكه اهداف و مقاصد تعيين شده براى حزب را مورد توجه قرار دهند برترى فردى و گروهى را در فعاليتهاى حزبى مدنظر داشتند. اسناد و مدارك ساواك مكررا از رشد رقابتهاى آزار دهنده‏اى خبر مى‏دهد كه هرچه زمان بيشترى سپرى مى‏شد موجبات دور شدن حزب از اهداف و رسالتهاى اوليه را فراهم مى‏ساخت. بر پايه همين اسناد، در ماههاى ميانى سال 1354 بسيارى از پستهاى كليدى و مهم حزب رستاخيز از چنگ دوستان و طرفداران هويدا خارج شده، در اختيار رقباى او قرار گرفت، تا جايى كه او به زحمت مى‏توانست وظيفه دبيركلى حزب را چنانكه مورد نظرش بود، ايفا كند. در گزارش ساواك كه در 17 مهر 1354 در اين باره تهيه شده، آمده است :
«آقاى هويدا در دستگاه حزبى تقريبا تنها مانده است و به جز معدودى انگشت‏شمار افراد مورد اعتماد ندارد از جمله ناصر يگانه و جواد منصور و گويا غلامرضا كيان‏پور. گفته مى‏شود كه در حقيقت بقيه يا با ايشان رابطه‏اى ندارند و يا حتى مخالفين و دشمنان وى هستند كما اينكه مى‏گويند منوچهر آزمون كه روزى متظاهر به دوستى با آقاى هويدا بوده است همه جا از او انتقاد مى‏كند و بعيد نيست آقاى هويدا ناچار شخصا عده‏اى را تحت عنوان مشورت با خود همراه كند كه در آينده بلحاظ حفظ ظاهر هم كه شده از نظر عدد و رقم در مضيقه نباشد.
نظريه شنبه ـ مطالب فوق كاملاً محرمانه است و به وسيله افراد نزديك به آقاى هويدا عنوان شده است.»
علاوه بر دبيركل، قائم‏مقامان و معاونان حزب نيز هر يك در تشكيلات تحت مديريت خود باندهايى تشكيل داده و تحرك نيروهاى رقيب را در آن حوزه فعاليتى به حداقل مى‏رسانيدند. به طورى كه دبيركل هم به ندرت و شايد هيچ‏گاه امكانى براى دخالت در امور آنان نمى‏يافت. بدين ترتيب، دبيركل حزب هم در مقاطع مختلف قادر نبود مدعى سازماندهى تيم تشكيلاتى منسجم و يك دستى در بخشهاى مختلف مديريتى و اجرايى حزب باشد و چه بسا افراد گوناگونى در پستهاى مهم موازى و نظاير آن تصميمات يكديگر را خنثى كرده، مانع از اجراى برنامه‏هاى يكديگر مى‏شدند. ساواك در 27 بهمن 1354 باندهاى متعدد رقيب در درون حزب رستاخيز را چنين دسته‏بندى كرده است :
«در حال حاضر دسته‏بنديهاى موجود در حزب مذكور به شرح زير مى‏باشد :
1ـ ايرج علومى (معاون مالى و ادارى وزارت بازرگانى) كه جزو باند مهدوى قائم‏مقام حزب است، وى به عنوان رئيس ستاد مبارزه با گرانفروشى سعى نموده دانشجويان را در اين كار شركت دهد و با عواملى كه در دانشكده‏ها داشته به سوى خود جذب نمايد. از همان ابتداى كار دكتر منوچهر سليمى (نماينده فعلى مجلس از رودبار كه از حمايت آقاى نخست‏وزير نيز برخوردار است، جزو باند دكتر سعيد است و سابقا رئيس كانون دانشجويان حزب ايران نوين بوده) در پشت پرده با اقدامات علومى مخالف بوده ولى چون علومى از حمايت مهدوى برخوردار است از سليمى جلو افتاده، در اين جريان دكتر حقدان كه رئيس سازمان دانشجويان كشور است از اينكه علومى و سليمى هركدام به نحوى دانشجويان را به طرف خود كشانيده‏اند ناراحت و در نظر دارد سازمان دانشجويان مستقلى تشكيل دهد :
2ـ مقدم (عضو شركت ملى گاز ايران) مسئول امور ادارى و مالى حزب و جزو باند مهدوى است، فردى بى‏لياقت كه مديريت لازم و اطلاعات حزبى ندارد.
3ـ دهاء مسئول تشكيلات حزب كه توسط علوى به مهدوى معرفى و پست مدير عامل شركت فرش را از اين طريق به دست آورده. كار اصلى تشكيلات حزب، تشكيل شوراى حزب در روستاها، بخشها، شهرستان و استان است و تا زمانى كه اين شوراها تشكيل نشود حزب نمى‏تواند رسما آمادگى خود را اعلام نمايد، ضمنا چندى قبل آقاى نخست‏وزير احسان‏اله خليقى را كه از عواملش مى‏باشد به مهدوى معرفى تا به اتفاق دهاء مسئوليت تشكيل شوراها را به عهده بگيرد.
4ـ ملك‏زاده مدير عامل كارخانه كاغذسازى كه در حزب مسئول نظارت و ارزشيابى است.
5ـ دكتر ضياء مسئول طرح و بررسيها است، از ابتداى كار 120 كميته تخصصى و فنى تشكيل داده. بين وى و ملك‏زاده اختلاف شديدى وجود دارد و علت آن است كه ملك‏زاده در كار ضياء دخالت ميكند، دكتر ضياء جزو دسته مهدوى نيست كما اينكه علومى چندين بار اظهار داشته كه اين شخص فردى بى‏عرضه است و بايد او را عوض كنيم. چندى قبل در روزنامه‏هاى اطلاعات و كيهان خبرى درباره لايحه مالك و مستأجر از قول قسمت طرح و بررسيهاى حزب به چاپ رسيد كه بعدا از طرف حزب تكذيب شد. دكتر ضياء انتشار خبر فوق را در روزنامه‏هاى مذكور از جانب عواملى مى‏دانست كه مى‏خواسته‏اند او را خراب كنند، كما اينكه اخيرا نيز به خاطر چاپ مطلبى در روزنامه آيندگان مورد موأخذه آقاى نخست وزير قرار گرفته است.
6ـ جواد منصور كه امور انتشاراتى حزب زير نظر او است و دكتر زرنگار، فرهاد نيكوخواه و على‏اصغر خطابخش نيز جزو باند او مى‏باشند.
7ـ دكتر زرنگار مسئول روابط عمومى است، ليكن هميشه از كارشكنيهاى كاشفى (خزانه دار حزب) ناراضى است زيرا اين شخص مرتبا نزد آقاى نخست‏وزير از او سعايت مى‏كند و نتيجتا آقاى نخست‏وزير چندين بار از طرز كار زرنگار اظهار عدم رضايت كرده است، ليكن باند مهدوى تاكنون هيچ نوع عكس‏العملى نسبت به كارهاى زرنگار نشان نداده‏اند.
8ـ فرهاد نيكوخواه تاكنون كار مهمى در حزب به او محول نشده، ليكن على‏اصغر خطابخش مسئول روابط ملى است و عده‏اى از همكاران خود در وزارت اطلاعات و جهانگردى را در حزب به كار گمارده و براى آنها مقررى ماهيانه وضع كرده است.»
وضعيت نابسامان در درون جناحهاى دوگانه حزب روشى شناخته شده بود. افراد متنفذ هر جناح به خصوص در جريان يارگيريهاى سياسى ـ جناحى، بيش از آنكه اصل شايسته‏سالارى را مورد توجه قرار دهند به اصول پذيرفته شده باندى ـ گروهى وفادارى نشان مى‏دادند. همان رقابت قديمى احزاب سابق به گونه‏اى نو در درون حزب واحد رستاخيز چهره گشوده بود و هر يك از متنفذين و رهبران احزاب سابق كه در حزب جديدالتأسيس رستاخيز صاحب مقام و منصب بود بيش از هر كس ياران و همكاران سابق حزبى‏اش را جذب امور مى‏كرد. در اين باره، به گزارشى از ساواك اكتفا مى‏كنيم كه در 25 آبان 1354 تهيه شده و روند ناسالم حاكم بر يارگيرى در جناح پيشرو را به نقد كشيده است:
«دكتر محمدحسين موسوى قائم‏مقام دبيركل حزب سابق مردم در حزب رستاخيز به عضويت كميته اجرايى درآمده و عضو دفتر سياسى شده و در هيأت رئيسه دفتر سياسى نيز منشى است. نامبرده سمت قائم‏مقام جناح آقاى آموزگار را نيز عهده‏دار مى‏باشد و از روزى كه به سمت اخير برگزيده شده براى وظايف خود عده‏اى از افراد عضو حزب سابق [مردم] را در اطراف خود جمع و با افرادى كه حالت مخالف داشته، رفتارى چنان دارد كه اين قبيل افراد از دور جناح كنار مى‏روند. براى نمونه قاسم پهلوان عضو شركت برق تهران را كه قبلاً نيز از حزب سابق مردم منشى او بود با همان عنوان منشى به جناح آورده و آقاى امير ماهانى را كه سابقا منشى دبيركل حزب سابق مردم بود به سمت رئيس دبيرخانه جناح آموزگار برگزيده و در دبيرخانه از افراد حزب سابق مردم آقايان همتى و بهزادپور را مسئول امور دفترى نموده و بيشتر مراجعان وى در جناح افراد آذربايجانى هستند كه در حزب سابق مردم هر يك از آنها را به كارى گمارده بود، از وكلاى مجلس نيز آقايان رضى چلاجور و سيد جلال تقوى لاريجانى را كه از وكلاى عضو حزب سابق مردم بودند به كار گمارده و به هر حال آنچه هست اداره جناح آقاى آموزگار به دست دكتر موسوى و عده‏اى از افراد و هم مسلكان وى در حزب سابق مردم مى‏باشد. ضمنا آقاى هلاكو رامبد، [و] زهتاب فرد نيز با او همكارى مى‏كنند و به همين جهت افراد ديگر حزب سابق مردم خود را از رفتن به اين جناح كنار كشيده‏اند.
توضيح و نظريه شنبه: به طور كلى عده‏اى كه دكتر مولوى به دور خود جمع كرده آن قدر كوته‏نظر و از لحاظ اجتماعى بى اطلاع هستند كه هر شخصى يك بار به جناح آقاى آموزگار آمد بر اثر برخورد نامطلوب عوامل موسوى، رغبت و علاقه‏اش به اين جناح كم مى‏شود حتى كار دكتر موسوى از نظر گروه‏بندى به مرحله‏اى رسيده كه آقاى دكتر ضياء مدرس پسر خواهرش مرتبا به او فحش مى‏دهد.»
رقابت ميان رهبران حزب و ساير دولتمردان و رجال كشور در دوره دبيركلى جمشيد آموزگار هم، هر چه تمامتر ادامه پيدا كرد و دست‏اندركاران و صاحبان نفوذ در بخشهاى مختلف حزب و ساير اركان حاكميت در تضعيف موقعيت ديگرى از هيچ كوششى فروگذار نمى‏كردند. آنچه در اين ميان، مغفول مانده است، توجه به امور، اهداف و مقاصد ريز و كلانى بود كه حزب بر مبناى آن تأسيس و آغاز به فعاليت نموده بود.
از رقابت درونى اعضاى بلندپايه حزب كه بگذريم، حزب در طول دوران فعاليتش هيچ‏گاه با دولت و نيز مجلسين شوراى ملى و سنا رابطه‏اى منطقى و هماهنگ پيدا نكرد. اين ناهماهنگى ميان حزب و دولت و مجلسين و شكافى كه هميشه ميان دست اندركاران وجود داشت اثرات غيرقابل انكارى در ناكامى نهايى حزب بر جاى نهاد. به‏ويژه رقابت هميشگى ميان حزب و دولت موقعيت حزب را تنزل مى‏داد و به‏رغم تمام هشدارهايى كه براى پرهيز از رقابت و ضرورت ايجاد ارتباطى منطقى و معقول ميان دولت و حزب داده مى‏شد، دست‏اندركاران و حاميان اين دو نهاد در تداوم اختلاف و تندتر كردن آتش رقابتها هيچ‏گاه ترديدى نشان ندادند. براى نمونه، در اوايل خرداد 1356 ساواك درباره اختلاف آموزگار دبيركل حزب با هويدا نخست‏وزير چنين گزارش داد :
«اخيرا شايعاتى مبنى بر اختلافات موجود بين آقاى هويدا نخست‏وزير و جمشيد آموزگار دبيركل حزب رستاخيز ملت ايران بين اعضاء و مقامات حزبى وجود دارد و گفته مى‏شود كه آقاى هويدا در نظر دارد خداداد فرمانفرمائيان را در مقابل جمشيد آموزگار دبيركل حزب مذكور تقويت نمايد و به همين مناسبت به روزنامه‏هاى عصر تهران نيز دستور داده شده تا مطالب مربوط به فعاليتهاى خداداد فرمانفرمائيان را درج نمايند.»
اينكه گاهى شاه درباره توأمان شدن پست نخست‏وزيرى و دبيركلى حزب و يا تفكيك آن دو از يكديگر تصميمات ضد و نقيضى اتخاذ مى‏كرد در درجه اول به خاطر جلوگيرى از ناهماهنگى و اختلافات عميقى بود كه ميان رجال و دولتمردان در حزب و دولت و ساير بخشهاى حاكميت وجود داشت. بدين ترتيب، اختلافات و رقابتهاى تمام ناشدنى مسئولان و دست اندركاران حزب از يك سو و تضادهاى ريز و كلان ميان دستگاه رهبرى حزب با مجموعه دولت و ساير نهادهاى حاكميت ديگر مجالى براى پرداختن به امور اساسى حزب باقى نمى‏گذاشت.»
حزب رستاخيز جولانگاه سودجويان و فرصت طلبان
از همان روزهاى نخست فعاليت حزب رستاخيز هشدارهايى مبنى بر پرهيز از وارد ساختن افراد و عناصر فاسد، سودجو و نيز سياست‏بازان حرفه‏اى به مجموعه بخشهاى مديريتى ـ ادارى و اجرايى حزب به مسئولان حزب به خصوص هويدا داده مى‏شد. ترديدى نبود كه هرگاه با قدرت از حريم حزب رستاخيز محافظت نشود، خيل عظيمى از سودجويان و فرصت‏طلبان به سرعت بخشهاى مهم و كليدى آن را در اختيار گرفته و در كوتاه مدت آن را در مسير دلخواه هدايت خواهند نمود. در اين ميان، خصوصا به هويدا هشدار داده مى‏شد از گروه گرايى و باندبازى پيشين دست بردارد و نشان دهد كه حزب جديد صرفا باشگاه گروه خاصى نيست. در همان حال، يادآورى مى‏شد بسيارى از فرصت طلبان سياسى چنانچه طى ساليان گذشته مرامشان بود اين بار هم در انتظار مجالى بودند تا بار ديگر در حزب جديد پايگاهى براى سودجويى يافته، جايگاهى در خور كسب نمايند و از همين رو، موكدا، به هويدا هشدار داده مى‏شد در برابر مهاجمان سياسى سودجو و فرصت طلب بيش از پيش هوشيارى نشان دهد. سپهبد بازنشسته حسين آزموده در 24 اسفند 1353 جهت مصون سازى حزب رستاخيز از ورود افراد سودجو و حزب بازان حرفه‏اى خطاب به امير عباس هويدا گفت :
«من فكر مى‏كنم به جرأت مى‏توان گفت كليه كسانى كه به نظام شاهنشاهى بدون وابستگى به اين و آن و پيوستگى به شغل و مقام مؤمن و معتقد هستند آرزومند هستند تشكيلات سياسى ملى جديد از اعمال نفوذ كسانى كه به اصطلاح حزب ساز حرفه‏اى و موسمى هستند مصون و محفوظ باشد. با اين طرز فكر با توجه به وظيفه خطيرى كه بر عهده جناب نخست‏وزير محول شده است و آن افتخار نيل به مقام دبيركل تنها تشكيلات سياسى ايران بنا به اراده شاهنشاه آريامهر رهبر خردمند ملت ايران است و با توجه به اينكه جناب نخست‏وزير قبل از تشكيلات سياسى نوين دبيركل حزب اكثريت به نام «حزب ايران نوين» بوده‏اند كه دولت متكى به آن حزب بوده است و اكثريت كارمندان سازمانهاى دولتى و قوه اجرائيه كشور در سطوح بالاى مقامات و مشاغل دولتى عضو حزب اكثريت بوده‏اند و با توجه به اينكه اكثريت اعضاء قوه مقننه نيز عضو حزب اكثريت بوده‏اند حاليه كه بنا به فرمان شاهنشاه آريامهر به طور اعم احزاب اكثريت و اقليت و هرگونه حزبى منحل شده است و قاطبه ملت ايران در يك تشكيلات سياسى واحد در يك تشكيلات وسيع و بزرگ ملى عضويت دارند براى رفع هر گونه توهم و سوء تفاهم كه رستاخيز ملى ايران آسيب‏پذير بوده از شر آفات حزبى كه در رأس آن حزب به حزب شدگان حرفه‏اى هستند مصون و محفوظ نخواهد بود پيشنهاد مى‏نمايد :
ـ دبيركل محترم تشكيلات رستاخيز ملى ايران با هر شيوه‏اى كه به تدوين اساسنامه و مرامنامه و آنچه لازمه شروع فعاليت يك تشكيلات سياسى است بپردازند قبل از اجراء به تصويب قاطبه ملت ايران كه جملگى از اعضاء تشكيلات سياسى جديد هستند برسانند.
ـ از نظر من اجراء اين پيشنهاد موجب قوام و استحكام هر چه بيشتر تشكيلات جديد خواهد بود.
چند ماه بعد، به خاطر وجود علائمى از نفوذ تدريجى افراد سودجو و فاسد در بخشهاى مختلف مديريتى و اجرايى حزب، باز هم مطالب هشدار دهنده ديگرى در نشريات آن روزگار به چاپ رسيد كه دستگاه رهبرى حزب را نسبت به ورود افراد فاسد و فرصت‏طلب در پستهاى حساس و كليدى آن پرهيز مى‏داد. از جمله در 28 مهر 1354، روزنامه آيندگان نامه‏اى از محمدعلى جزايرى به چاپ رسانيد كه از اهواز فرستاده شده بود و ضمن اشاره به روند تاريخى ورود افراد سودجو و فرصت طلب در مجامع حزبى ايران و آفاتى كه از اين راه دامنگير نظام حزبى كشور مى‏شد، به هيأت اجرايى حزب رستاخيز پيام مى‏داد كه از افتادن در دام اين گروه سودجو كه البته شمار آنان نيز كم نيست، پرهيز كرده، حزب را از نفوذ مسموم آنان مصون سازد. در بخشهايى از اين هشدار مى‏خوانيم:
«تا آنجا كه نگارنده به خاطر دارد در اجتماع ما چه در گذشته و چه در حال حاضر افرادى بوده و هستند كه مى‏توان آنها را نانخورها به نرخ روز و يا ابن‏الوقت نام نهاد. از آن زمان كه حزب بازى در مملكت ما رايج شد و شانس پيروزى و رسوخ به پستهاى حساس به دست آمد اين عده فورى جلو افتادند و خود را مؤمن و معتقد به منشورهاى حزبى به جامعه معرفى كردند. زمانى كه حزب ضعيف شد و قدرت خود را از دست مى‏داد اين عده فورى خود را به حزب قوى پرتاب مى‏كردند و همه كاره حزب نو مى‏شدند... تأسف بايد از آنجا آغاز شود كه گروهى تصور كنند هنوز مى‏توان در انجمنهاى دموكراتيك (شهر و روستا، بهدارى، شوراهاى داورى، حمايت از زندانيان و هيأت مديره‏ها) همچنان مى‏توانند نفوذ كنند و باز عده‏اى از همين افراد به طور ثابت در هر انتخابى و در هر انتصابى شركت داده شوند. حال اينكه اينها همان افرادند كه بسته به موقعيت‏ها از حزبى به حزب قوى‏تر پريده‏اند و خود را نگه داشته‏اند. سوابق اين افراد در جامعه معلوم و روشن است... منظور از ذكر اين مطالب آن بود كه براى از بين بردن بدبينى و بى‏تفاوتى در اين جامعه و شركت دادن افراد صالح و وطن‏پرست در سازندگى و پيشرفت مملكت تنها راه همان كوتاه كردن دست اين ابن‏الوقتها از كارهاى مملكتى است. اينك به فرمان شاهنشاه تمام آحاد و افراد مملكت دست در دست يكديگر و در صف واحد در عمران و آبادى مملكت شركت دارند نبايست پستهاى حزبى را به افراد نانخور به روز سپرد، مسئوليتها بايد به افراد خوشنام و وطن‏پرست سپرده شود. براى نيل به چنين هدفى شوراهاى حزبى و اجرايى بايستى روى افراد مطالعات عميق و تحقيقات دامنه‏دارى را آغاز كنند. كسانى را كه داراى نقاط ضعف و سوابق بد هستند به تشكيلات راه ندهند، مردان آزاد و صالح و خوشنام را ميدان دهند تا به تشكيلات قدم بگذارند و در سازندگى مملكت و پيشرفت هدفها و منشور مقدس حزبى شركت جويند. اين يكى از راههاى اصلى موفقيت و پيروزى حزب رستاخيز ملت ايران است.»
در كنار اين هشدارها نامه‏هاى دلسوزانه‏اى نيز به مسئولان بلندپايه حزب نوشته مى‏شد كه آنان را از به كارگيرى افراد فاسد و نالايق در پستهاى حساس و مهم حزب منع مى‏كرد. اما گذشت زمان نشان داد اين هشدارها، هيچ‏گاه از سوى دستگاه رهبرى و مسئولان بلندپايه حزب كه بسيارى از آنان خود مشمول همين قاعده مى‏شدند و يا عاملى اساسى در به كارگيرى فاسدان و سودجويان بودند، جدى تلقى نشد و مجموعه‏اى گسترده از فرصت طلبان و سودجويان سياسى به انحاء گوناگون در پستهاى مهم جاى گرفتند و چنانكه پيش‏بينى مى‏شد حزب را به مكانى براى برآورده ساختن خواسته‏هاى اساسا غيرمشروع تبديل كردند.
كارنامه حزب رستاخيز مملو از به كار گرفته شدن افراد فاسد، سودجو، فرصت‏طلب، عياش، چاپلوس، نالايق، شارلاتان، خائن، بدنام، شرور و نظاير آن بود كه هر يك به طريقى موجبات ناكامى حزب رستاخيز را فراهم مى‏آوردند و اعتماد بسيارى از مردم را نسبت به حزب رستاخيز و نقش آن در اداره كشور سلب مى‏كردند. گزارشات و اسناد بر جاى مانده حاكى از نفوذ اين گروه پرشمار در بخشهاى مختلف حزب رستاخيز از بدو تأسيس آن بود. ساواك در 23 تير 1354 به گسترش روح چاپلوسى در حزب رستاخيز چنين اشاره مى‏كند :
«شايع است وضع كنونى حزب رستاخيز به مراتب بدتر از احزاب سابق است، مقامات ادارى هر يك به نوعى خود را نزديك نموده و مقام حزبى مى‏گيرند. تملق، چاپلوسى و فرصت‏طلبى در اين اندك مدت فوق‏العاده در حزب رستاخيز رايج شده، هر كس خود را به دها در حزب نزديك كند فورا به او عضويت فلان كميته يا رابط فلان كميته را مى‏دهند.
نظريه شنبه: مفاد گزارش تأييد مى‏گردد و بايد دانست نتيجه اين گونه اعمال و رفتار در حزب رستاخيز اين است كه عده‏اى از افراد بيسواد و غيرمطلع در كميته‏ها عضويت دارند در حالى كه چيزى هم نمى‏دانند.»
از سوى ديگر، بنا به گزارش ساواك، با آغاز فعاليت حزب رستاخيز برخى رهبران و مسئولان آن از نفوذ خود براى استخدام دوستان و آشنايان نالايق در بخشهاى مختلف حزب استفاده مى‏كردند:
«آقاى دكتر جواد سعيد اتاق كار خود را پاتوق دوستان جهت كاريابى و كارچاق كنى نموده و به اين ترتيب بخش ديگرى از ساختمان حزب محل ديدار فاميل و قول و قرار و پست دادن براى دوستان و از اين قبيل كارها اختصاص يافته است. ضمنا اين عده منظما براى ديدن دكتر سعيد مى‏آيند و مى‏روند. دكتر پرويز مهربانى، دكتر مصطفى رضايى، محمدعلى موسوى و عده‏اى از افراد باند او كه در گذشته وكيل بوده‏اند و عده‏اى ديگر كه براى تهيه نقشه ساختمان خانه شخصى مى‏آيند و نيز آريابد رئيس دفتر دكتر سعيد با دريافت امتيازاتى از ملاقات كنندگان آنان را به اطاق سعيد هدايت مى‏كنند.
نظريه شنبه: آريابد فرد بدنامى است و مى‏گويد تا معاون وزارتخانه نشوم از اين اطاق بيرون نمى‏روم.»
همچنين افرادى فاسد و شرور با بهره‏گيرى از موقعيتى كه در حزب كسب كرده بودند در جهت آزار و اذيت دشمنان و مخالفان شخصى خود استفاده مى‏كردند. در حالى كه تقريبا هيچ‏گاه مانعى جدى براى جلوگيرى از ورود اين قبيل افراد فاسد و نالايق فراهم نشد و تذكرات گاه و بيگاه برخى مسئولان بر لزوم پالايش حزب از وجود اين افراد هرگز مؤثر نيفتاد و اينگونه افراد فاسد و شارلاتان كماكان به فعاليت خود در مديريتهاى مهم و شغلهاى حساس حزب ادامه دادند. ساواك در 11 بهمن 1355 در اين باره چنين گزارش مى‏دهد :
«اخيرا در محافل حزبى گفته مى‏شود دكتر ميرخانى (مشاور وزير بهدارى و بهزيستى) كه شغل اصليش راديولوك مى‏باشد به سمت معاون دبيركل حزب رستاخيز ملت ايران انتخاب خواهد شد.
نظريه شنبه ـ اعضاء حزب معتقدند كه ياد شده فردى هوچى و شارلاتان و تند خو و داراى سوابق سوء سياسى مى‏باشد و نقطه ضعف مشاراليه ايجاد رابطه نامشروع با زنان است.»
مأموران ساواك در 4 اسفند 1355 باز هم در اين باره گزارش داده‏اند :
«هفته گذشته داريوش همايون (قائم‏مقام دبيركل) خانم [...] را به سمت رئيس مركز امور انجمنهاى ملى حزب تعيين و معرفى نمود.
نظريه شنبه: [...] كه به سمت فوق انتخاب گرديده همان خانمى است كه در سالهاى گذشته با افراد مختلفى روابطى داشته است، چندى امير حسين شيخ بهائى (رئيس وقت اتاق اصناف) مشاراليها را در اختيار داشته و اين امر موجب گرديد شيخ بهائى با همسرش بر سر اين موضوع اختلاف پيدا كرده و منجر به طلاق گردد، اين خانم با اين خصوصيات قطعا وسيله آقاى على فرشچى به آقاى همايون معرفى و قائم‏مقام حزب ياد شده را به اين سمت منصوب نموده است.
نظريه سه‏شنبه: مفاد گزارش خبر و نظريه شنبه در خور تعمق و بررسى است. زرند
نظريه چهارشنبه: نظريه سه‏شنبه تأييد مى‏شود. ضمنا چند نفر از بانوان ديگر نيز سمتهايى در حزب رستاخيز پيدا نموده‏اند كه به خوشنامى معروف نمى‏باشند و تعدادى ديگر نيز در صدد يافتن مشاغل و مسئوليتهايى در حزب مى‏باشند كه در صورت انجام خواسته‏هاى آنان وضع ناخوشايندى بين مطلعين به وجود خواهد آمد.»
گزارش ديگرى از ساواك حاكى است: «ابوالفضل مشيريان مديركل وزارتى وزارت امور اقتصاد و دارايى كه از حمايت كامل آقاى انصارى رهبر جناح سازنده برخوردار است اتاق كار خود را در محل حزب رستاخيز به مركز عيش با منشيهاى خود تبديل نموده است به طورى كه چندى قبل با خانمى به نام [...] دانشجوى سال اول علوم ادارى دانشگاه تهران در اتاق خود سرگرم عشق‏بازى بوده كه يكى از مأمورين مراقبت و امداد حزب به نام ديوبندى آنان را مشاهده و روز بعد موضوع را گزارش مى‏نمايد. مشيريان كه متوجه مى‏شود حيثيت وى در حزب به خطر افتاده از سرهنگ بازنشسته مقدم رئيس قسمت مراقبت و امداد حزب تقاضاى اخراج ديوبندى (همان فردى كه موضوع را گزارش نموده است) مى‏نمايد اما سرهنگ مقدم پاسخ مى‏دهد اگر اين كار را بكنم افتضاح آن بيشتر خواهد شد بهتر است اين فرد را به ساختمان ديگرى منتقل نمائيم كه همين كار را مى‏كند.»
در همان حال، بسيارى از مسئولان عالى‏رتبه حزب در يارگيريهاى حزبى ـ ادارى، در درجه اول از آشنايان و اقوام و دوستان خود استفاده مى‏كردند و شايستگى و صلاحيت سياسى ـ مديريتى چندان مورد توجه قرار نمى‏گرفت. بنا به گزارشى كه ساواك در 12 خرداد 1356 تهيه كرده است: «دكتر وحيدنيا (معاون دبيركل حزب سابق ايران نوين) به طور خصوصى اظهار داشته محمدعلى كرد (مسئول حزب در مركز) پسرخاله دكتر مصطفى الموتى نماينده مجلس شوراى ملى مى‏باشد كه به توصيه وى از طرف داريوش همايون به اين سمت منصوب گرديده است.»
سوءاستفاده‏هاى مالى ـ اقتصادى بخش ديگرى از مفاسد درون حزب رستاخيز را به خود اختصاص مى‏داد. بسيارى از مديران و مسئولان درجه اول به انحاء گوناگون در استفاده نامشروع از امكانات اقتصادى و مالى حزب رستاخيز ترديدى به خود راه نمى‏دادند و اخذ رشوه، اختلاس و نظاير آن از اصول پذيرفته شده در بخشهاى مختلف حزب محسوب مى‏شد.
روند به كارگيرى افراد فاسد و فرصت‏طلب در بخشهاى مختلف مديريتى و اجرايى حزب به قدرى محسوس و بى پرده مى‏نمود كه ساواك با ابراز نگرانى از تداوم اين روند ناسالم احتمال مى‏دهد اين گونه يارگيريهاى حزبى مى‏تواند در راستاى طرحى حساب شده براى سلب اعتماد عمومى از حزب رستاخيز و به سقوط كشانيدن آن صورت گيرد. ساواك در 21 آبان 1356 در اين باره چنين گزارش داده است :
«بررسى سوابق افرادى كه به منظور ارجاع پستهاى حزبى به آنان از ساواك استعلام شده اين سئوال را پيش مى‏آورد كه چرا مسئولين حزب بيشتر روى افرادى در اجتماع انگشت مى‏گذارند كه از نظر فعاليتهاى ميهن پرستانه سوابق درخشانى در گذشته نداشته‏اند به طورى كه ظرف شش ماه اخير صلاحيت حدود 60 نفر از معرفى‏شدگان حزب به علت داشتن سوابق سوء سياسى مورد تأييد قرار نگرفته است.
مسئله‏اى كه در اينجا مطرح است اينكه حزب اگر در شرايطى دست به چنين اقداماتى مى‏زد كه افراد وطن‏پرست و وارد به امور حزبى به اندازه كافى وجود نداشتند، شايد موضوع تا حدودى قابل توجيه بود اما در شرايطى كه به افراد مؤمن و ميهن‏پرست بى‏اعتنايى و سعى مى‏گردد تا امور به دست عناصر خائن ديروز و به ظاهر خادم امروز سپرده شود اين اقدام نه فقط قابل هضم نيست بلكه در روحيه خدمتگزارى عناصر خادم تأثير فوق‏العاده نامطلوبى به جاى مى‏گذارد و اگر از اين افراد عناصر خائنى نسازد به طور قطع آنان را نسبت به مسائل ميهنى بى‏تفاوت مى‏نمايد كه زيان آن كمتر از قسمت اول نبوده و در نهايت نتيجه باز به نفع همان عناصر منحط تمام خواهد شد.
به هر حال استنباط بر اين است كه بين عناصر وابسته به احزاب و گروهها و دستجات سياسى گذشته كه فعاليتهاى ضد ميهنى آنان به ثبوت رسيده به طور نامرئى يك نوع همبستگى موجود [است] و برنامه‏اى را كه فعلاً دنبال مى‏كنند دلسرد كردن عناصر خادم، ايجاد موانع و مشكلات مختلف براى آنان در امور گوناگون و بالاخره طرد آنها به طور زيركانه از رأس امور به منظور هموار كردن راههاى آينده خود مى‏باشند كه با توجه بدين نكات عطف توجه و تعمق در اين مورد از نقطه نظر مسائل امنيتى ضرورى به نظر مى‏رسد»
هشدارها و اظهار تأسفهاى ساواك از ورود و نفوذ افراد و گروههاى فاسد و فرصت‏طلب در بدنه مديريتى و اجرايى حزب رستاخيز تمامى نداشت. تا واپسين ماههاى حيات حزب رستاخيز ساواك مواردى پرشمار از فساد حاكم بر حزب گزارش و طبقه‏بندى كرد و چنانكه از قراين و شواهد موجود بر مى‏آيد تقريبا هيچگونه ترتيب اثرى هم بدان داده نشد. فساد و تباهى به حدى در بدنه حزب رستاخيز ريشه دوانيده بود كه حتى اگر اراده‏اى هم براى پالايش آن وجود داشت هرگز امكانى براى اجراى مقصودش نمى‏يافت. ساواك در دوم آذرماه 1356 درباره فساد حاكم بر حزب و نوميدى مقامات مسئول از اصلاح وضعيت پيش آمده چنين گزارش مى‏دهد :
«وضع حزب رستاخيز بسيار بد است و اصولاً توجهى به افراد خوشنام و فعال نمى‏شود اصولاً انتصابات حزبى اكثرا به وسيله رابطه انجام مى‏گيرد كه خود قابل توجه است جذب افرادى در تشكيلات حزب تهران نظير ربيع چلاجور و محمدتقى نايبى كه آدمهاى شلوغ و بى‏پرستيژى هستند به حزب لطمه مى‏زند و از طبقه جوان و تحصيلكرده و مورد قبول اجتماع استفاده نمى‏كنند و رؤساى مناطق حزبى تمام از افرادى انتخاب مى‏شوند كه مورد قبول نيستند.
نظريه شنبه: نظرى ندارد.
نظريه چهارشنبه: اقدامات هيأت رئيسه جديد حزب هم نتوانست مشكل‏گشا باشد و جوانان و طبقه روشنفكر را به حزب جذب نمايد و كماكان افراد نسبت به شركت در حزب بى‏اعتناء هستند.»
گسترش فساد و فرصت‏طلبى در واپسين روزهاى حيات حزب رستاخيز ديگر حد و حصرى نمى‏شناخت و رهبران، مسئولان و مديران مختلف حزب به كلى اهداف و رسالتهاى حزب را از ياد زدوده بودند، تا جايى كه ساواك مدعى بود هرگاه فقط افراد فسادناپذير و خوشنام بسيار معدود و انگشت‏شمارى در پستهاى حساس و كليدى حزب جاى داشتند، باز هم مى‏شد به موفقيت آن اميد بست. گزارش ساواك در 12 شهريور 1357 در اين باره حاكى است :
«در چند روز اخير با وضعى كه پيش آمده حزب رستاخيز بيش از پيش سير قهقرائى طى نموده و فقط كارمندانى كه محلى براى وقت گذرانى ندارند به حزب مى‏آيند و دور هم جمع شده و درباره اوضاع روز صحبت مى‏كنند و كسى هم به كار آنان كارى ندارد ـ علت اين امر آن است كه حتى از روز اول نخواسته‏اند كه اين حزب جان بگيرد و حزب را به اين روز انداخته‏اند. هم اكنون نيز چاره كار چندان مشكل نيست اگر همت به خرج دهند و دقت نمايند و فقط چهار نفر آدم حسابى و صاحب شخصيت و لياقت كه در بين مردم خوشنام باشند و يا حداقل به بدنامى معروف نباشند در رأس حزب بگذارند و [مى‏توانند] مطمئن باشند اين احزاب نوپا كه يك روزه تعداد آنها بالغ بر 30 حزب گرديده است هيچوقت نمى‏توانند آن وجهه لازم را بين مردم بدست آورند.»
اسناد و مدارك پرشمار ديگرى در اختيار داريم كه نويسندگان آن به انحاء گوناگون فساد حاكم بر حزب رستاخيز را مورد انتقاد قرار داده و آينده‏اى تاريك براى آن پيش‏بينى مى‏كردند. با اينهمه، به‏رغم فساد حاكم بر حزب، بودند كسانى كه صادقانه در برخى مديريتهاى حزب به كار مشغول بوده و از روند ناسالمى كه در بخشهاى مختلف حزب حاكم بود رنج مى‏بردند و طى نامه‏هايى عمدتا بدون اسم و نشانى نسبت به عواقب سوء تداوم اين روند هشدار داده ابراز نگرانى مى‏كردند. از جمله يكى از افراد مطلع در امور حزب طبق نامه‏اى كه به نظر مى‏رسد در اواخر سال 1356 نوشته شده باشد به روند ورود و استخدام افراد فاسد و فرصت طلب در بخشهاى مختلف مديريتى و اجرايى حزب رستاخيز چنين اشاره مى‏كند :
«كارمندان و خدمتگزاران فعلى [حزب رستاخيز] كه در قسمتهاى مختلف تشكيلات حزبى مشغول خدمتند اغلب از افرادى تشكيل شده‏اند كه در گذشته در احزاب مختلف مانند ايران نوين، پان ايرانيست، ايرانيان و مردم خدمت مى‏كردند و استخدام آنان روى هيچ گونه ضوابط و شناسايى درستى صورت نگرفته و حتى از لحاظ اخلاقى، مالى و سياسى توجهى نگرديده است. مثال هر كس در گذشته به مبناى رابطه و شرايط خاصى به ميل خود اقوام و انصار خويش را در حزب استخدام نموده كه از حقوق و مزاياى حزبى استفاده نمايد و حتى وسيله گروههاى خاصى به منظور قدرت نمايى و ايجاد سر و صدا عده‏اى را استخدام كه پس از انحلال احزاب مذكور و فرمان ايجاد حزب رستاخيز ملت ايران كه در بدو امر مسئولين تشكيلاتى تعدادى از دستياران خود كه اغلب آنان به بدنامى معروف و داراى سوابق نادرستى از هر لحاظ بوده‏اند به كارهايى حساس گمارده شدند. به‏ويژه در پستهاى امور ادارى و مالى كه مهمترين پست براى پايه‏گذارى تشكيلات اين حزب بوده گمارده شدند و تا آنجايى كه امكان‏پذير بوده و مى‏توانستند اشخاصى كه داراى فضيلت و حسن شهرت بوده‏اند به عنوان بازخريد به خدمت آنان خاتمه و از حزب اخراج نمودند و تعداد انگشت‏شمارى كه نتوانستند آنها را از خدمت بركنار نمايند، فقط به صرف پرداخت حقوق بدون شغل آزادانه جزو ابواب جمعى حزب منظور شده بودند و در ضمن تعدادى افراد ضعيف و نادرست بنا به ميل خودشان در كادر حزب نگهدارى شده كه نه تنها كارى از آنها ساخته نبوده و نيست، بلكه خود آنان در محافل باعث بدنامى حزب را از هر جهت فراهم مى‏نمايند. روى همين اصل در كادر ادارى حزب شايعاتى در مورد فعل و انفعالات امور ادارى به خصوص در كادر كارگزينى و امور استخدامى و خدمات عمومى حزب به وسيله همان اشخاصى كه باقى مانده سازمان گذشته بوده و حال نيز در مصدر كار مى‏باشند انجام مى‏گيرد. با توجه به اينكه مدت سه سال از تاريخ تشكيل حزب رستاخيز ملت ايران مى‏گذرد هنوز اداره كارگزينى كوچكترين اقدامى براى به وجود آوردن پرسنل شايسته و مدرن به عمل نياورده، بلكه ضوابط استخدام بر مبناى آئين‏نامه‏اى كه خود آنها تنظيم و تصويب نموده‏اند و مفاد آن را بنا به ميل خودشان تحميل نموده‏اند عده‏اى نيمه وقت، عده‏اى تمام وقت و ممكن است عده‏اى هم نه تمام وقت و نه نيمه وقت بوده باشند، ولى پايه حقوق آنها متفاوت و بر هيچگونه اساس و ضابطه درستى قرار نگرفته است در حالى كه محصول كار و خدمت آنها صفر بوده است.»
سرهنگ تجملى كه خود را مديرعامل شركت واحد اتوبوسرانى تبريز و حومه معرفى كرده بود، طى نامه‏اى كه در 27 ارديبهشت 1357 براى فرشچى از مسئولان حزب رستاخيز مى‏فرستد، به اعمال نفوذ خلاف رويه سناتور محمدحسين موسوى و تبعات سوء آن براى حزب چنين اشاره مى‏كند :
«جناب آقاى فرشچى اگر استراتژى كلى سياسى حزب لجن مال كردن تزى كه شاهنشاه آريامهر در مورد حزب ارائه فرموده‏اند، مى‏باشد آن بحثى است جداگانه كه به من ارتباطى ندارد، ولى چون ايمان و اعتقاد دارم جناب آقاى آموزگار نخست‏وزير فردى است شاه دوست و وطن‏پرست، بنابراين، نظريه فوق مردود است و جناب ايشان با تمام وجود ميل دارند واقعا به شاه و ملت صادقانه و صميمانه خدمت بكنند و چون اين نظريه صائب و انكارناپذير است وظيفه ملى حكم مى‏كند چنانچه به مسائلى برخورد بشود كه در جهت خلاف اهداف مقدس ملى معظم‏له جريان داشته باشد بايستى عنوان شود ولو اينكه به زيان شخصى تمام شود. جناب آقاى فرشچى به طور يقين و مسلم مستحضر باشيد حزب رستاخيز در آذربايجان به علت عدم مديريت حزبى و خاصه خرجيهاى آقاى سناتور موسوى از بين رفته و اسم بى‏مسمايى است . زيرا آقاى موسوى كه سوابق ايشان را همه مردم شريف و با وجدان تبريزى به خوبى اطلاع دارند به جاى اينكه در اين موقعيت حساس از وجود اشخاصى مجرب و استخوان دار اهل تبريز براى دبيرى حزب استان استفاده نمايد، چون با آقاى كاظمى دوست يا فاميل و يا سابقه ادارى دارند و بنده نمى‏دانم، به پست دبير حزب استان آذربايجان شرقى تعيين نموده‏اند. البته تأييد مى‏كنم آقاى كاظمى آدمى سالم و صادق و حقوقدان است اما متأسفانه حزبى نيست، ضمنا تنها سالم بودن و يا با سواد بودن شرط كافى براى اين گونه مشاغل آن هم در اين موقعيت باريك و مهم‏تر اين كه در استان آذربايجان شرقى كه به اصطلاح معروف به لانه زنبور شده است نمى‏باشد در حالى كه مردمان شريف، فهميده، با سواد و داراى وجهه محلى هم اكنون در تبريز وجود دارند..
از شما جناب آقاى فرشچى استدعا دارم اگر واقعا به جناب آقاى آموزگار نخست‏وزير علاقمند هستيد (يقين دارم كه حتما هم هستيد) به استحضار جناب ايشان برسانيد بناى كليه اقدامات حزبى آقاى موسوى را به كذب بگذارد تا صدق آن آشكار شود، چون هيچ بعيد نيست اين جناب قائم‏مقام تشكيلاتى حزب براى از بين بردن وجه و خدمات صادقانه جناب نخست‏وزير دو سره بازى نكند چون سابقه دارد و قول و فعل ايشان مورد ترديد است. - ارادتمند سرهنگ تجملى »
نفوذ افراد فاسد و فاقد صلاحيت، علاوه بر پستهاى مهم حزبى در بخشهاى ميانى، تا سطح كانونهاى حزبى نيز كشيده شده بود و گزارشاتى به مقامات مسئول مى‏رسيد كه حاكى از نارضايتى اعضاى كانونهاى حزبى از انتصاب افرادى نالايق به رياست كانونهاى حزبى بود :
براى نمونه تعدادى از روستائيان توابع شهرستان لاهيجان طى نامه مورخ 22 اسفند 1355 به قرار گرفتن فردى شرور و فاسد در رأس كانون حزبى آن محدوده اعتراض كردند:
«محترما به عرض عالى مى‏رسانيم كه شخص اخلالگرى به نام عبدالحسين سميعى ساكن بام خوبه خرارود كه ساليان دراز كارش فقط ايجاد ناامنى و اخلالگرى و سرقت گاو و مال مردم وسيله خود و افرادش بوده است ما مردم ساكنين توى دشت و مادرسرا و شميديم كه داراى شركت تعاونى مشترك هستيم براى مصلحت امور محلى به نيت آن كه شايد نامبرده به وظايف انسانى خود آشنا شود او را جذب گروه تعاونى قرار داديم، حتى در حزب رستاخيز در مادرسرا و بام او را رئيس كانون درست كرديم. متأسفانه اخلال‏گرى و ايجاد ناامنى را در منطقه و ميان ما مردم بيش از پيش دامن زده، حتى اخيرا بدون حضور و اطلاع ساير اعضاى گروه تعاونى خود را به نام رئيس گروه قلمداد كرده است چون برخلاف اصل فلسفه و روح هماهنگى حزب رستاخيز و تعاونى مرتبا اخلال‏گرى و ناامنى مى‏نمايد، خواهشمنديم دستور فرمايند نامبرده را از رئيس هيأت مديره تعاونى و رئيس كانون حزب بر كنار فرمايند تا عموم اهالى شاه دوست و ميهن پرست اين منطقه دعاگو باشند. - دهبان مادرسرا و نايب رئيس كانون حزب ـ حجه‏اللّه‏ على پور على پور.»
در نامه ديگرى كه به تأييد دانش‏آموزان محلى به نام «مشهد متلى» رسيده و در 10 تير 1357 خطاب به رئيس وقت مجلس سنا نوشته شده بود، نويسندگان به شرح زير از فساد حاكم بر حزب رستاخيز اعلام انزجار نموده‏اند :
«رياست محترم مجلس سناى ايران محترما، ما دانش‏آموزان كه تعداد ما به 150 نفر مى‏رسد و در آتيه بايد اين كشور به دست ما اداره شود تنفر خود را از حزب رستاخيز كه يك مشت خائن در آن دست اندركارند و توجهى به ما و پدران ما كه بازنشسته هستند ندارند اعلام مى‏داريم. آموزگارى داريم به نام پوريان كه مى‏گويد مرگ بر آن معلمى كه دانش‏آموز وطن‏پرست پرورش دهد. اين جناب اخيرا به مرخصى عراق مى‏رود و دانشجو هم هست و ما نيز از اين استاد عزيز پيروى كرده و رژيم شاهنشاهى و رستاخيزى را منكوب مى‏دانيم. براى يك خاندان ده قصر و گردشگاه و براى 25 هزار خانوار بازنشسته خانه مسكونى [؟] بى معطلى. چرا؟ براى چه؟ مگر ما در اين آب و خاك زحمت نكشيده و پدران ما نكشيده‏اند؟ يك مشت خائن نوكر انگليس دور هم جمع شده و نام خود را حزب رستاخيز نهاده‏اند و اين هرج و مرج ادامه خواهد داشت تا به فكر پدران ما و خود ما باشيد. با ده سر عائله و 20000 ريال حقوق.
دانه فلفل سياه و خال مهرويان سياه / هر دو جانسوزند اما اين كجا و آن كجا
براى يك شيره‏اى لات محمود رضا پهلوى روزانه 10000 ريال، و براى يك خادم مملكت ماهيانه 20000 ريال . - قربان شما ـ دانش‏آموزان مشهد متلى»

منبع:حزب رستاخیر، اشتباه بزرگ، مظفر شاهدی، ج 2 ص 364

این مطلب تاکنون 96 بار نمایش داده شده است.
 
     استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز مي باشد.                                                                                                    Design: Niknami.ir