ماهنامه الکترونيکي دوران شماره 140   تير ماه 1396
 

 
 

 
 
   شماره 140   تير ماه 1396


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
چرا قاجارها فروپاشیدند؟

نفیسه واعظ عضو هیأت علمی گروه علوم سیاسی و روابط بین الملل دانشگاه آزاد اسلامی، واحد شهرضا
نوشتار حاضر قصد دارد با پاسخ به این پرسش که «چرا حکومت قاجار فرو پاشید و پهلوی اول به قدرت رسید؟» راهی به قانونمندی تاریخی در جریان انتقال قدرت بگشاید. نویسنده در پاسخ به پرسش یاد شده فرضیه های ذیل را مورد بررسی قرار می دهد:
- فشار مجموعه ای از عوامل درونی و بیرونی، حکومت قاجار را در حفظ قدرت مستأصل ساخت؛
- همزمانی رخدادهای داخلی و خارجی در دست یابی رضاخان به قدرت مؤثر واقع شد؛
- انگلیسی ها از مؤثرترین عوامل خارجی در سقوط قاجاریه و ظهور پهلوی بودند؛
- مؤلفه های شخصیتی رضاخان در رسیدن او به قدرت تأثیر به سزایی داشت.

عوامل موثر در فروپاشی قاجارها
1 - عوامل خارجی
صدور دستخط مشروطیت در ایران،1 مانعی بر سر راه تداوم مداخلات استعماری دو قدرت روسیه و بریتانیا در ایران ایجاد نکرد نمونه بارز آن تقسیم ایران به مناطق نفوذ در 1907 م. و نیز اولتیماتوم روس ها به اقدامات مورگان شوستر و الزام ایران به جلب نظر روسیه در استخدام مستشاران خارجی2 است. بر اثر اولتیماتوم روسیه به ایران، مجلس دوم به تعطیلی کشانده شد. در اثنای جنگ جهانی اول، رخدادی چون دستگیری سلیمان میرزا رهبر حزب دموکرات،افکار عمومی و ملیون3 را علیه انگلیسی ها برانگیخت. در سال های بعد با واقعه قتل ایمبری، نایب کنسول آمریکا، و منصرف کردن کمپانی نفت سینکلر از ایران، دو قدرت توان خود را برای تاراندن رقبا از صحنه ایران آزمودند و احمد شاه قاجار در آن واقعه تنها به این بسنده کرد که به علما تلگراف زند: «از برقراری حکومت نظامی (به خاطر قتل ایمبری) ناخرسند است».4
مداخلات قدرت های خارجی در تحمیل کابینه های دوست و قطع مساعده از کابینه های مستقل، در متزلزل شدن قاجارها بی تأثیر نبود. چنان که مشیرالدوله آشکارا به پرنس ارفع گفته بود: «بعد از رفتن وثوق الدوله، ماهی دوازده هزار لیره به طور مساعده برای گرداندن چرخ دولت، انگلیسی ها می دادند، حالا موقوف شد».5 ارفع نیز در واقعه امتناع خود از نخست وزیری و اصرار بر وزارت مشیرالدوله اظهار می دارد: «چون آن وقت نظریه سفارت انگلیس در تعیین رئیس الوزرا خیلی مدخلیت داشت، از تمجید او مضایقه نکردم».6 در تلگراف های مقامات انگلیسی موارد بسیاری از دخالت قدرت های خارجی ثبت شده است؛ برای مثال بارکلی به سر ادوارد گری تلگراف می زند: «من و همکار روسیم اصرار نمودیم که جلسه ای تشکیل شود و ما در باب ترکیب کابینه از سایر جزئیات توضیحاتی به اعلی حضرت دهیم».7 در تلگرافی که دو روز بعد به تاریخ هفتم مه 1909 مخابره می شود، بارکلی گزارش می دهد: «امروز عصر اجلاس مذکور تشکیل یافت، اصرار نمودیم که ناصر الملک و سعدالدوله باید جزو کابینه بشوند».8
در اثنای اشغال ایران در جنگ جهانی اول بر تعداد دولت های تحمیلی در ایران افزوده شد؛ چنانچه فرمانفرما با پیشنهاد سفارت انگلیس9 رئیس الوزرا شد. مخبرالسلطنه هدایت از حضور قشون روس در همین ایام در ایران تعبیر به «درد بی درمان نموده» و به اجزای نظمیه می گوید دم نزند و به زن ها بگو «چندی در خانه با چادر نماز حرکت کنند بهتر از آن است که سربرهنه از خانه به در شوند».10
پیامدهای جنگ جهانی اول در ایران
اشغال ایران بیش از پیش به استیصال حکومتگران قاجار در حفظ قدرت انجامید. در این جنگ نه تنها به اعلان بی طرفی ایران توجه نشد، که روس ها نیروهایی در شمال، غرب و گیلان پیاده کردند؛ بریتانیا بر شمار سربازان خود در جنوب افزود، آلمان ها بر دامنه تحریکات عشایری11 افزودند و مختصر آن که «پرچم ایران بر فراز فقط چند شهر عمده کشور در اهتزاز بود».12 تلخ تر آن که ایران تمامی نتایج شوم جنگی را که می خواست از آن احتراز کند، همانند قحطی نان، کشتار نفوس،13 هتک نوامیس، تورم و کاهش تولیدات14 و خدشه دار شدن استقلال سیاسی را تحمل کرد. وقتی روزنامه عدل به تاخت و تازهای انگلیسی ها در جنوب انتقاد کرد «اشغالگران دستور توقیف آن را دادند». مشکلات اشغال کشور در این دایره محدود نماند و سومین مجلس شورای ملی تعطیل شد و متعاقب آن آزادی خواهان پراکنده و برخی تبعید و فترت چند ساله ای در کشور آغاز گردید.
تحولات سیاست انگلستان در دهه های آغازین قرن بیستم
با وقوع انقلاب 1917 در روسیه، تشکیل حکومت های نظامی در همسایگان شوروی برای نظام سرمایه داری به یک ضرورت سیاسی تبدیل شد. خطر سرایت فرم و محتوای ستم ستیزی، آزادی و برابری خواهی انقلاب 1917 در دنیا به ویژه در مناطق تحت نفوذ انگلستان، انگلیسی ها را به واکنش واداشت. نظام سرمایه داری در تدبیر برای مهار انقلاب کمونیستی به تقویت یا ایجاد دولت های میلیتاریستی در پیرامون روسیه شوروی پرداختند و بر این اساس مانرهایم در فنلاند، ریدزسیسمگلی در لهستان، برلیس در بلغارستان، آتاتورک در ترکیه، امان الله خان در افغانستان و چیان کان چک در چین، با ماهیت نظامی گری به قدرت رسیدند. به واقع «زنجیره ای از تحت الحمایه های انگلستان از صحرای لیبی تا زاگرس، مصر، فلسطین، ماورای اردن و عراق، مجموعه ای از دولت های دست نشانده را تشکیل می دادند که از راه های زمینی رسیدن به هند را حفاظت می کردند».15
با خروج نیروهای روسیه از ایران همه تیرهای خشم و نفرت متوجه انگلیسی ها شد که هنوز خاک ایران را ترک نکرده بودند؛ از این رو تغییراتی در سیاست انگلستان در ایران پدیدار شد؛ از جمله: خروج نمادین از ایران، فعال کردن نور پرفورس، تحمیل قرار داد 1919، یافتن فرمانده مناسب برای نیروهای متحدالشکل به عنوان جایگزین انگلیسی ها در ایران، طرح کودتا و سپردن آن به عناصر طرفدار انگلستان.
سیاست مداران انگلیسی بر آن شدند با تحمیل قرار داد 1919 زمام اداره ایران را در دست گیرند؛ اما «وقوع انقلاب روسیه، در جدی شدن ملیون در مخالفت با قرار داد 1919 مؤثر واقع شد» و حتی ملیون از دفتر آرمیتاژ اسمیت، رئیس کمیسیون مالی قرار داد 1919 «جوالدوزی»16 تعبیر می کردند. با بروز مخالفت های فراوان داخلی و خارجی با قرار داد 1919، تغییر جدی تری در سیاست انگلستان اجتناب ناپذیر می نمود. نامه های لرد کرزن نشان می دهد که «مأیوس و متأثر شدن کرزن از قرار داد 1919 سبب شد که آنها دل به کودتا و رضاخان ببندند».
نیکی کدی نیز تأیید می نماید که «انگلیسی ها پس از ناممکن دیدن اجرای قرار داد 1919 بر آن شدند تا راه حلهای دیگری بیابند».17
در این راستا انگلیسی ها در صدد تجدید سازمان نظامی ایران برآمدند و به ادغام نیروهای پلیس جنوب، نیروی ژاندارمری و قزاق ها و گماردن چهره ای نظامی و بومی در رأس این قوا پرداختند. در تبادل نظر فراوانی که بین مقامات بلند پایه و انگلیسی ها صورت گرفت، با توجه به شرایط بحرانی پایان حکومت قاجار که اندیشه کودتا حتی به اذهان غیرنظامیان نیز راه یافته بود با کانالیزه کردن رخدادهای داخلی، رضاخان فرمانده آتریاد همدان با کودتای سوم اسفند 1299، به مقام سردار سپهی رسید. با چرخش محسوسی که در سیاست انگلستان صورت گرفت، اهتمام انگلیسی ها متوجه دولت مرکزی قوی شد و با رها کردن سیاست کهن که تشدید نظام خان خانی و ملوک الطوایفی بود، بسیاری از دوستان گذشته مانند شیخ خزعل را به پای دوست جدید (رضاخان) قربانی کردند.
با شکست انگلیسی ها در تحمیل قرار داد 1919 انبوهی از تلگراف ها بین تهران و وزارت خارجه انگلستان مبنی بر تقویت حکومت مرکزی قوی در ایران و متعاقب آن حمایت از رضا شاه مخابره شد. سرپرسی لورن که بر اساس همین رایزنی های خود در آن برهه، در انگلستان به «تاج بخش»18 معروف گردید، اصرار ورزید که «منافع بریتانیا ایجاب می کند که با رضاخان متحد شویم» چه او «مرد نیرومندی است که با مردم بیرحمانه رفتار می کند و مردم از او می ترسند».19 کرزن نیز دلایلی برای حمایت از رضاخان طرح کرد؛ از جمله: تجدید حیات بلشویزم در شمال ایران، دشمنی مجلس با قرار داد 1919، فساد درمان ناپذیر سیاست مداران ایران و بی کفایتی احمد شاه.
چنین به نظر می آید گزارشی که نیکلسون برای چمبرلین، وزیر خارجه انگلیس، فرستاد، در حکم تیر خلاصی به حکومت قاجاریه بود. او گزارش داد که «ایران سابق هرم سستی بود ایستاده بر قاعده اش، ایران کنونی هرم سستی است ایستاده روی سرش؛ بنابراین احتمال سقوط آن بیشتر است».20
2 - عوامل داخلی
به نظر می رسد پاره ای از علایمی که کرین برینتون در کالبد شکافی چهار انقلاب به عنوان نشانه های پیش آهنگ انقلاب ها از آنها یاد می کند، در چگونگی فروپاشی قدرت در آخرین سال های حکومت قاجار مصداق یافته بود، با این تفاوت که مجموعه رخدادهای پایان قاجار به انقلاب ختم نشد و نهاد سلطنت همچنان پا بر جا ماند. برخی از نشان های مورد نظر برینتون عبارتند از:
1. عدم موفقیت طبقات حاکم در اجرای کارکردهایشان21 و فقدان ورزیدگی و اعتماد به نفس سیاسی طبقه حاکم؛
2. بیداری وجدان طبقه حکومتگر در قبال بی عدالتی های طبقه خود؛
3. کاربرد پراکنده و نامؤثر قدرت و سست شدن پایه های قدرت؛22
4. عدم شکوفایی استعدادها؛23
5. قهر روشنفکران با حاکمیت؛
6. تشدید ناسازگاری های اجتماعی.24
در دوره مورد بحث می توان مصادیقی برای همه نشانه های فوق یافت و در عین حال موارد دیگری نیز بر آن افزود. در زیر به اختصار به چند مورد آن می پردازیم.
1. عدم موفقیت طبقه حاکم در اجرای کارکردهایشان
به نظر می آید که در این دوره، حکومت قاجار به دلیل افزایش فشارهای داخلی و خارجی با بحران مشروعیت مواجه شد؛ برای مثال در نامه ای که در چهارم جمادی الثانی 1330 برای تاجر کرمانشاهی نوشته شده عبارتی هست که می تواند نشان دهنده فقدان مشروعیت قاجاریه در آن سال ها باشد: «با این اوضاع که معلوم نیست حاکم کیست و ترتیب چیست، نمی دانم کاری از پیش برود یا خیر».؟25 اکثریت نمایندگان مجلس شورای ملی و آن گاه مجلس مؤسسان نیز که به تغییر سلطنت رأی مثبت دادند به واقع در عدم مشروعیت قاجار برای ادامه حکومت تردیدی به خود راه ندادند. ملک الشعراء بهار در جلسه هفتم آبان ماه 1304 مجلس اظهار می دارد: «می توانم قسم بخورم که برای شخص بنده به هیچ وجه فرقی نمی کند که در رأس امور این مملکت اشخاص خاص یا طبقات مخصوص باشند».26 دکتر مصدق هم اعلام کرد: «راجع به سلاطین قاجار، بنده که کاملاً از آنها مأیوس هستم، زیرا آنها در این مملکت خدماتی نکرده اند که بنده بتوانم از آنها دفاع کنم».27 طبق گزارش های کنسولگری های انگلستان در شهرهای مختلف، مردم از رفتن قاجارها افسوس نخوردند، «اما از ظهور سلسله جدید هم خوشحال نشده اند».28 در جریان جنبش تنباکو، کندی انگلیسی به ناصرالدین شاه هشدار داد که «این امتیاز تنباکو نیست که مورد هجوم قرار گرفته، بلکه این سلطنت اعلی حضرت است که در معرض حمله قرار گرفته است».29 در تلگرامی که سیدین به علما (درباره محمد علی شاه) مخابره کردند، یأس آنان از قاجاریه آشکار می شود. «چند روز است اعلی حضرت بدون بهانه با هیأت موحش در خارج دروازه تشکیل اردو زده، چند نفر از امرا را بعد از دو سه روز حبس تبعید، ملت در کمال استیحاش و خوف، قتل نفوس فوق العاده ولایات ایران تعطیل عمومی، اقدامات مجدانه سریع النتایج».30 از دیدگاه آیرونساید نیز «طبقه بالای جامعه این کشور کاملاً فاسد و بی مصرف است و اقشار پایین آن به شدت تنگدستند».31
2. بیداری وجدان طبقه حکومتگر در قبال بی عدالتی های طبقه خود
نگاهی به روز شمار حوادث پس از فتح تهران، گویای این واقعیت است که اعتبار و حیثیت سیاسی قاجاریه به حداقل درجه خود رسیده و آنان سهم ناچیزی در هدایت یا مهار رخدادهای سیاسی داشتند. احمدشاه به گاه صدور دستخط ریاست الوزرایی سیدضیاء الدین طباطبایی، جملاتی را می آورد که می تواند مصداقی از بیداری وجدان طبقه حکومت گر در برابر بی عدالتی های طبقه خود باشد. او می نویسد:
حکام ایالات و ولایات در نتیجه غفلت کاری و بی قیدی زمامداران دوره های گذشته، بی تکلیفی عمومی و تزلزل امنیت را در مملکت فراهم کرده و ما و تمام اهالی را از فقدان هیأت دولت ثابتی متأثر ساخته بود، مصمم شدیم که به تعیین شخص لایق خدمت گزاری که موجبات سعادت مملکت را فراهم کند به بحران متوالی خاتمه دهیم.32
3. کاربرد پراکنده و نامؤثر قدرت و سست شدن پایه های قدرت قاجاریه
اگر آ