ماهنامه الکترونيکي دوران شماره 191   آبان ماه 1400
 

 
 

 
 
   شماره 191   آبان ماه 1400


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
خیانت دردسرساز رضاشاه

دلیل اصلی تنش‌های اخیر در مرزهای شمال غربی کشورمان، قصد دیرینه ترکیه برای وصل شدن زمینی ازطریق نخجوان به آذربایجان و از آنجا به دریای خزر است. ترکیه این هدف را به ویژه پس از فروپاشی شوروی به طور جدی دنبال کرده و طرح آن را بارها با مقامات جمهوری تازه به استقلال رسیده آذربایجان در میان گذارده است. در این میان پان‌ترکیستها بیشترین تلاش و حمایت از این طرح را به عنوان تنها راه اتصال مرحله به مرحله مناطق ترک‌نشین به یکدیگر و به دریای خزر به عمل ‌آوردند.
ترکیه وآذربایجان می‌خواهند با ایجاد یک راه زمینی درجنوبی ترین بخش خاک ارمنستان و قطع کردن مرز زمینی آن کشور با جمهوری اسلامی ایران، به این هدف دست یابند. اساسا اگر ترکیه به نخجوان متصل نبود هیچگاه این تنش‌ها به وجود نمی‌آمد. جالب است بدانیم ترکیه هیچگاه به نخجوان متصل نبود اما خیانت رضاشاه و خوش‌خدمتی وی به دوست عزیزش«آتاتورک» سبب شد دولت وقت ایران رسما از ادعای حاکمیت بر قسمتی از خاک کشورمان به نام «قره‌سو» که باریکه‌ای میان نخجوان و ترکیه است، عقب نشینی کند و ترکیه از این طریق به نخجوان وصل شود.
منطقه۸۰۰ کیلومتر مربعی قره‌سو که روزگاری نه چندان دور جزء سرزمین ایران بوده و با خیانت رضاخان به ترکیه بخشیده شد، امروز بسترساز حضور مستقیم ترکیه در منطقه قفقاز و آذربایجان شده است!
سرگذشت قره سو اینگونه بوده که براساس عهدنامه ترکمنچای، رودخانه ارس به عنوان مبنا و ملاک اصلی برای تشخیص مرز ایران و روسیه تزاری تعیین شده بود؛ اما از آنجا که در هنگام انعقاد عهدنامه ترکمنچای، روسیه تزاری بر کوه آرارات بزرگ و منطقه موسوم به ایگدیر (در غرب قلمرو ایران در منطقه آرارات کوچک) نیز حاکمیت داشت و در این منطقه هم رود ارس جاری نبود، نهر قره‌سو از سرچشمه تا اتصال به رود ارس به عنوان ابتدای خط مرزی ایران و روس تعیین شد. پس از اتصال قره‌سو به ارس، در مابقی مرز، رود ارس به عنوان خط مرزی تعیین شد. یک سال پس از انعقاد عهدنامه ترکمنچای، پروتکل مرزی این عهدنامه نیز تنظیم و براساس این پروتکل، علایم مرزی نصب شد.
در هنگام نصب علایم مرزی، مأموران ایرانی از پست مرزی (پاسگاه) بورآلان بالاتر نرفتند و در اثر این کوتاهی، مأموران روسیه سوءاستفاده کرده و بخش مهمی از منطقه قره‌سو در حد فاصل میان آرالیق تا محل اتصال قره‌سو به ارس را به تصرف در‌آوردند. به هر روی، اشغال منطقه قره‌سو از هنگام انعقاد عهدنامه ترکمنچای در تاریخ ۱۸۲۸م تا فروپاشی امپراتوری روسیه تزاری در ۱۹۱۷ ادامه یافت.
در ۲۲ شهریور ۱۳۰۰ دولت‌های شوروی و ترکیه، عهدنامه «قارص» را امضا کردند که بر اساس آن در کنار برخی از مناطق دیگر، منطقه قره‌سو نیز به ترکیه واگذار شد. این واگذاری در حالی صورت گرفت که منطقه مورد نظر به لحاظ قانونی و مطابق با توافق با روسیه تزاری، متعلق به ایران بود. اقبال السلطنه، فرماندار ماکو که بعد از سقوط تزارها منطقه از دست رفته قره‌سو را مجدداً تصرف و به رغم مخالفت ترکیه ضمیمه خاک ایران کرده بود، در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۰۲، گزارش مفصلی درباره دلایل قانونی مالکیت ایران بر قره‌سو، به دولت وقت ارائه کرد و به سابقه اشغال آن به دست روس‌ها، حضور عشایر ایرانی در قره‌سو، و مالکان ایرانی آن، اشاره کرد. او گزارش‌های مستند و متعددی هم برای رضاشاه نوشت. اما متاسفانه رضاشاه چون به اموال اقبال السلطنه از قبل چشم داشت، او را عزل کرد. وی بعد از مدت کوتاهی به طرز مشکوکی به قتل رسید. رضاشاه سپس این منطقه را بعد از پیمان سعدآباد (1316) به «آتاتورک» هدیه داد!
در این زمینه خاطرات سرلشکر ارفع که در سفر رضاشاه به ترکیه عضو هیئت همراه وی بود، خواندنی است. او می نویسد: «من عضو هیئت تحدید حدود و حل اختلافات بودم. یک روز که من و یک سرهنگ ترک بر سر موضوعی مورد اختلاف با حرارت بسیار بحث می کردیم رشدی آراس گفت که ما ترک ها به نظر اعلیحضرت شاهنشاه اطمینان و اعتقاد کامل داریم، سرهنگ ارفع پرونده ها و نقشه ها را به حضور ایشان ببرد هرچه فرمودند ما قبول داریم! من نقشه ها و کاغذها را جمع کرده به پیش شاه رفتم... همین که نقشه ها را دیدند فرمودند: موضوع چیست؟ من شروع کردم به توضیح دادن که فلان تپه چنین است فلان منطقه چنان است، آن جا سخت مورد نیاز ماست، و از این حرف ها... پس از مدتی که با حرارت عرایضی کردم با کمال تعجب دیدم اعلیحضرت چیزی نمی فرمایند. وقتی سرم را بلند کردم دیدم شاه با حالت مخصوصی به من نگاه می کند گویی به حرف هایم چندان توجهی ندارد و تنها چشم به چشم من دوخته است تا ببیند من چه می‌گویم. لذا من سکوت کردم. فرمودند: معلوم است منظور مرا نفهمیدی... بگو ببینم این تپه اینجا از آن تپه که می‌گویی بلندتر نیست؟ عرض کردم: بله قربان، فرمودند: آن را چرا نمی‌خواهی؟ این یکی چطور؟ عرض کردم بلی. فرمودند: منظور این تپه و آن تپه نیست. منظور من این است که دو دستگی و جدایی که بین ایران و ترکیه از چندین صد سال وجود دارد و همیشه به زیان هر دو کشور و به سود دشمنان مشترک ما بوده است از میان برود. مهم نیست که این تپه از آن که باشد. آنچه مهم است این است که ما با هم دوست باشیم!»
به این ترتیب زمینه برای تجزیه ۸۰۰ کیلومترمربع از خاک ایران فراهم شد. بخشی از خاک ایران که دارای ارزش استراتژیک بالایی بوده و اهمیت تاریخی زیادی هم داشت، شامل قله آرارات کوچک به ارتفاع ۴۰۰۰ متر و دامنه‌های آن، از دست رفت. شاید این واگذاری از مسخره‌ترین واگذاری‌های خاک ایران به اجانب است که صورت گرفت. نواری استراتژیک به ترکیه واگذار شد و به تغییر ژئوپلیتیک منطقه انجامید. خط کشی‌های مرزی با دهانه 5/3 کیلومتری و زائده عجیب و غریب در امتداد ارس ترسیم شد تا ترکیه به نخجوان راه پیدا کند و برای نفوذ در قفقاز با مانع زمینی روبه رو نباشد.
این موضوع از آن جهت برای ایران دارای اهمیت فوق‌العاده استراتژیک است که ازسه مسیرِ دستیابی ایران به اروپا، دو مسیر ازخاک ترکیه و آذربایجان می‌گذرد واگر سومین مسیر که از ارمنستان عبور می‌کند هم در اختیار این دو کشور قرارگیرد قطعا آنها با نگاه ضد ایرانی که دارند کشورمان را تحت فشار قرار خواهند داد.
در واقع خیانت رضاشاه اکنون بیش از هر زمان دیگری برای ما که صاحبان اصلی قره‌سو بوده‌ایم، دردسرساز شده است.
با استفاده از: تاریخ بیست ساله ایران، حسین مکی، نشر ناشر، 1362، جلد 6، ص 253

این مطلب تاکنون 176 بار نمایش داده شده است.
 
     استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز مي باشد.                                                                                                    Design: Niknami.ir