ماهنامه الکترونيکي دوران شماره 56   تيرماه 1389
 

 
 

 
 
   شماره 56   تيرماه 1389


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
اندر مقوله فرهنگستان شاهنشاهي

از مؤسسات بي‌فايدة مملكت، كه اسمي بي مسمي، و وجودي بدتر از عدم صرف است، فرهنگستان ايران ‏است.‏
فرهنگستان ايران در حدود بيست سال پيش تشكيل شد و چون در آن موقع، وطن‌خواهان مصنوعي كه ‏هيچ‌گونه اطلاع و بصيرت در زبان و لغت نداشتند و بيشتر از سپاهيان مي‌بودند، در پيراستن زبان فارسي و ‏ساختن لغات و اصطلاحاتي بي‌مغز و بي‌معني اهتمامي جاهلانه داشتند، و به زور سرنيزه به مردم تحميل ‏مي‌كردند، مرحوم محمدعلي فروغي و چند تن ديگر از علاقه‌مندان، براي اينكه از اين افراط بيجا و تعصب ‏جاهلانه جلوگيري كنند و اين آشفتگي را در نظر پادشاه وقت به ظاهري آراسته جلوه دهند، اين مؤسسه را ‏به وجود آوردند، و كاش اين كار را نمي‌كردند، زيرا لغات و اصطلاحات ناسره‌اي كه سپاهيان در آن روز ‏رواج دادند، اگر سكه قبول فرهنگستان را نمي‌خورد و به اصطلاح ارزش قانوني و رسمي نمي‌يافت، بعد از ‏واقعة شهريور 1320، اين لغات هم از ميدان ادب فارسي بيرون رفته بودند، و اگر هنوز بعضي از آنها در ‏كتب دبستاني و ادبي و در افواه عمومي باقي است، از سيئات فرهنگستان است.‏
در آن ايام، لغات و اصطلاحاتي كه فرهنگستان تصويب مي‌كرد – و در هر هفته از يك صد كلمه افزون‌تر ‏بود – نخست به طور بخش‌نامه (متحد‌المآل) به وزارتخانه‌ها و به ادارات و به جرايد فرستاده مي‌شد، و ‏سپس به صورت رساله و كتابچه درمي‌آمد كه هر نويسنده مجبور بود آن را در دسترس خود داشته باشد و ‏آن كلمات را به كار برد، و اگر احياناً از استعمال كلمه‌اي غفلت ميكرد مسئول و معاتب بود و عمل او ‏سرپيچي از قانون تلقي مي‌شد.‏
فراموش نمي‌كنم وقتي به مناسبت، كلمة «مطالعه» را در مقالتي آورده بودم، به جاي اين كلمه فرهنگستان ‏ايران «بررسي» را انتخاب كرده بود، اما در آنجا بررسي معني مطالعه را نمي‌بخشيد و جمله بي‌معني مي‌شد ‏و من هر چند خواستم اين نكته را به مأموري كه براي اين كار تعيين شده بود بفهمانم ميسر نشد، و ‏دريافتم كه اگر بيشتر اصرار كنم مورد سوءظن شديد خواهم شد.‏
اين را هم بايد گفت از كلمات و لغاتي كه فرهنگستان تصويب كرده شايد در حدود صدي پنج اصل و ‏ريشه صحيح داشته باشد و قابل پذيرفتن باشد و با اين همه، موارد استعمال آنها بسته به نظر نويسنده است ‏و نمي‌توان تحميل كرد. مثلاً: فرهنگ، شهرباني، شهرداري، دادگستري، دادسرا، دانشجو، و از اين قبيل ‏كلمات هر چند تركيبي ناخوشايند ندارد اما در به كار بردن آنها بايد نويسنده را آزاد گذاشت و اگر توجه ‏دقيق‌تري بكنيم و تعصب را هم كنار بگذاريم حتي به كار بردن چنين لغات به جاي معادل متداول آنها از ‏قبيل: معارف، عدليه، بلديه و غيره كه در تمام شرق ميانه و ممالك اسلامي رايج است چندان لطفي ندارد، ‏وانگهي راندن كلمات عربي از قلمرو زبان فارسي وقتي تأثير دارد كه ريشة آنها نيز قطع شود و اين هم از ‏محالات است. فرض كنيد كلمة «معارف» به «فرهنگ» تبديل شد با مشتقات آن: معرفت، عارف، عرفان... ‏چه مي‌شود كرد؟ اين چه اصراري است كه كلمه‌اي را كه همه مي‌فهمند و فهم آن براي دانش‌آموزان كليد ‏دريافت معاني مشتقات ديگر مي‌شود به تعصب تغيير دهند.‏
باري، اين چند كلمه را كه به عنوان نمونه ياد كردم از تركيبات شيرين و خوشايند است كه غالب مردم ‏معني آن را درك مي‌كنند اما ديگر لغات مصوبه فرهنگستان به قدري ناهنجار و بي‌بن و نادرست و سنگين ‏است كه قابل وصف نيست و گواه جامع اين دعوي كتابي است در رياضيات كه در سال 1317 از طرف ‏وزارت معارف تأليف و چاپ شده، اما تدريس نمي‌شود چون استادان و دانشمندان هم از خواندن آن ‏عاجزند، گوئي به زباني غير از زبان فارسي است!‏

تصور نرود غرض ما اين است كه ايران فرهنگستان نمي‌خواهد، ما به لزوم وجود فرهنگستان معتقديم، اما ‏نه چنين فرهنگستان كه به حقيقت ماية ننگ و رسوائي است. ‏
بايد ديد و توجه كرد كه چنين مؤسسه‌اي در ممالك راقيه، حتي دركشورهاي همسايه و هم‌پايه به چه ‏منظور و با چه شرايطي تشكيل يافته، اعضاي آن از چه طبقه انتخاب شده‌اند، محصول فكري آنها چيست، ‏و به جامعه علم و ادب در هر سال چه تحفه‌اي مي‌دهند؟ آنگاه اين همه را با كارهايي كه فرهنگستان ايران ‏در اين مدت مديد كرده است سنجيد و دريافت كه اين عده‌اي كه به نام رجال مملكت تمام مؤسسات ‏كشور را از هر قبيل دربست به اختيار خود دارند چگونه آبروي مملكت و ملتي را كه در جهان شهرت ‏علمي و ادبي دارد بي‌رحمانه مي‌ريزند!‏
هر كس استعدادي خاص دارد كه اگر اندكي وجدان داشته باشد بايد به نيروي آن استعداد خاص، به ‏بشريت مدد رساند تا دنيا به طرف كمال رود. مثلاً اگر يكي از فنون سپاهيگري مهارت يافته باشد و ‏نويسندگي نداند و ذوق اين كار را هم نداشته باشد هيچ عيب نيست، عيب بلكه خيانت اين است كه هر ‏جا اندك سودي بوي برد خود را جا زند و به قلدري و پررويي و سماجت عرصه رابر ديگران تنگ كند و ‏حقوق مستحقين را پايمال سازد، رجال مملكت ما همه بدينگونه‌اند، در همه فن، حريف‌اند، همه كاره‌اند، ‏نخود همه آشي‌اند!‏
عضويت در يك مؤسسه وقتي افتخار دارد كه از آن مؤسسه نتيجه‌اي كه منظور است حاصل شود، و چنين ‏نتيجه وقتي به دست مي‌آيد كه گردانندگان دستگاه اگر هم بصيرت تام ندارند لااقل به سنخ كار آشنا باشند. ‏آخر، بي‌اطلاع صرف بودن، و هيچ كار نكردن، و مؤسسه‌اي را معطل گذاشتن، و آن را در دنياي ادب بدنام ‏كردن كه افتخاري ندارد!‏
تأسف اينجاست چند تن به شمار انگشت از اساتيد مسلم علم و ادب ايران، كه عنوان عضويت فرهنگستان ‏را پذيرفته‌اند، و از اين اوضاع رنج مي‌برند، به همين قدر كه در جلسات فرهنگستان شركت نمي‌كنند و ‏تبري مي‌جويند راضي‌اند و خود را تسلي مي‌دهند، در صورتي كه سزاوارتر اين است يا اهتمام فرمايند كه ‏فرهنگستان به معني فرهنگستان شود يا رشتة نازك انتساب خود را به يكباره قطع كنند.‏
تصور مي‌كنم اگر همين عده معدود همت و تعصبي نشان بدهند و ناشايستگان را برانند و عده‌اي از ‏معلمين فاضل مستعد را به همكاري برگزينند مي‌توانند مصدر خدماتي بشوند گرچه آن خدمات به صورت ‏بي‌اهميت نمايد. لازم نيست كه فرهنگستان ايران در هر سال به تظاهر، كتابهايي گوناگون و بي‌ارزش انتشار ‏دهد، همين قدر كه سالي يك رساله مفيد و مغتنم كه راهنما و مستند نويسندگان و ادباي جوان باشد چاپ ‏شود كافي است.‏
وقتي مؤلفين و دانش‌پژوهان ببينند مؤسسه‌اي محترم نگاهبان آنهاست و بي‌مزد و بي‌منت آثار آنان را انتقاد ‏مي‌كند و راه صواب به آنها مي‌نمايد، مشكلات خود را مي‌پرسند و اين پرسشها و پاسخ‌ها و دستورهاي ‏ادبي را چون ارباب جرايد انتشار بدهند و به كار ببرند سودش به همگان مي‌رسد و اندك اندك زبان ‏فارسي پيراسته مي‌شود و آراستگي مي‌يابد.‏
اين كوچكترين خدمتي است كه فرهنگستان با روش جديد مي‌تواندكرد و البته اگر بر بودجه و بر اعضاي ‏آن افزوده شود، به خدماتي ديگر نيز توفيق خواهد يافت از قبيل جمع‌آوري افسانه‌هاي ايراني، فولكلور، ‏ضبط اسامي صحيح جغرافيايي، و نشر تأليفات مفيده در فنون مختلفه، يعني همان كارهايي كه ‏فرهنگستان‌هاي ممالك ديگر مي‌كنند.‏
اما اگر بنا هست فرهنگستان به وضع امروزه باشد همان بهتر كه زودتر منحل شود و اين از وظايف وزارت ‏فرهنگ است كه بي‌هيچ ترديد و تأمل در محل آن و از بودجة آن دبستاني ايجاد كند كه لااقل در هر سال ‏يك صد نفر طفل خواندن و نوشتن بياموزند و به صاحبان خير دعا كنند.‏

منبع:‏«يغما» شماره دوم، ارديبهشت1331، سال پنجم

این مطلب تاکنون 1326 بار نمایش داده شده است.
 
     استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز مي باشد.                                                                                                    Design: Niknami.ir