ماهنامه الکترونيکي دوران شماره 27   اسفندماه 1386
 

 
 

 
 
   شماره 27   اسفندماه 1386


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
نقد كتاب
بازخواني نهضت ملي ايران

كتاب «بازخواني نهضت ملي ايران» به قلم حجت‌الاسلام والمسلمين روح‌الله حسينيان در 331 صفحه و شامل 4 فصل (فصل اول: نيروهاي مذهبي و نهضت ملي شدن نفت، فصل دوم: قيام 30 تير و نقش نيروهاي مذهبي، فصل سوم: سير فروپاشي نهضت و فصل چهارم: انزواي نيروهاي مذهبي و كودتاي 28 مرداد) به رشته تحرير درآمده است. چاپ نخست اين كتاب در سال 1385 توسط مركز اسناد انقلاب اسلامي و در شمارگان 2000 نسخه به بازار كتاب عرضه گرديده است.
در پيش‌گفتار اين كتاب، نويسنده محترم ضمن طرح سؤالاتي از جمله : «فرآيند ملي شدن صنعت نفت از كجا و كي آغاز شد و چه مراحلي را طي كرد؟ چه عواملي در آن نقش داشتند؟ چه كساني شعار نفت ايران براي ايراني و ملي شدن نفت را مطرح كردند؟ چه كساني ملي شدن صنعت نفت را به يك خواست عمومي و بسيج ملي تبديل كردند؟ چه كساني مانع عملي شدن اين خواست بودند؟ چه كساني اين موانع را از سر راه برداشتند؟ و سرانجام اين نهضت مردمي به كجا ختم شد؟» خاطرنشان ساخته است: «اينها سؤالاتي است كه تاريخ‌نگاري معاصر پاسخ‌هايي يك دست و كليشه‌اي مي‌دهد اما واقعيت‌ها، منابع و اسناد جواب ديگري ارائه مي‌نمايند. به همين علت براي كشف واقعيت‌هاي تاريخي، ارزش‌گذاري مجدد و عبرت‌ آيندگان، بازخواني اين جنبش ضداستعماري برمبناي مستندات تاريخي ضروري به نظر مي‌رسد.»
اميد آن كه گزيده حاضر بتواند خوانندگان گرامي را با كليات و محتواي اين كتاب آشنا سازد.
روح‌الله حسينيان نويسنده كتاب در سال 1334در شيراز متولد شد و به علت مهاجرت پدرش به روستاي صفاد از توابع شهرستان آباده، دوران تحصيل خود را تا سال سوم متوسطه در همان روستا طي كرد. وي در سال 1349 وارد حوزه علميه قم شد و ابتدا در مدرسه ولي‌عصر تحصيلات علوم حوزوي را آغاز كرد، اما پس از يك سال به مدرسه حقاني رفت و تحصيلات خود را در آنجا پي گرفت. حسينيان بعد از پيروزي انقلاب، مشاغل و مسئوليتهاي چندي برعهده داشته است؛ مديريت مجلات بصائر و 15 خرداد، دادستان ويژه روحانيت تهران، نماينده دادستان ويژه روحانيت در وزارت اطلاعات، دادستان ويژه در استان سيستان و بلوچستان و معاونت پژوهشي سازمان تبليغات اسلامي. وي از سال 1374 تاكنون (1386) مديريت مركز اسناد انقلاب اسلامي را عهده‌دار بوده و اخيراً نيز به عنوان مشاور سياسي و امنيتي دكتر احمدي‌نژاد - رئيس‌جمهوري - برگزيده شده است. حسينيان به مدت 8 سال به تدريس تاريخ انقلاب اسلامي اشتغال داشته و از ايشان تاكنون علاوه بر كتاب «بازخواني نهضت ملي ايران»، آثار متعدد ديگري نيز به چاپ رسيده است كه عبارتند از: رهبري در تشيع، حريم عفاف، ستاره صبح انقلاب، موسيقي و غنا از ديدگان فقه اسلامي، تاريخ سياسي تشيع، 14 قرن تلاش شيعه براي ماندن، بيست سال تكاپوي اسلام شيعي، سه سال ستيز مرجعيت شيعه، چهارده سال رقابت ايدئولوژيك، يك سال مبارزه براي سرنگوني رژيم شاه، تجربه مشروطيت، نقش فدائيان اسلام در تاريخ معاصر ايران، ماجراهاي آغاجري و مقدمه بر تنبيه الامه و تنزيه المله.
دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران در بخش تلخيص و بررسي كتب تاريخي به معرفي، بررسي و نقد كتاب «بازخواني نهضت ملي ايران» پرداخته است. با هم اين بررسي را مي‌خوانيم:
دوران نهضت ملي در كشور ما از جمله مقاطعي به شمار مي‌آيد كه تاريخ‌نگاري‌هاي صورت گرفته پيرامون آن، به شدت عجين با جهت‌گيري‌ها و تمايلات سياسي نويسندگان مسائل اين دوران است. نگاهي به آثار منتشره درباره اين برهه تاريخي كشورمان حاكي از آن است كه تاكنون غالب آثار عرضه شده، متعلق به طيفي از نويسندگان است كه از سر هواخواهي دكتر مصدق دست به قلم برده و چه بسا با ناديده گرفتن بسياري از حقايق تاريخي، به ارائه تفسير و تعبيرهاي غيرمنصفانه و فاقد مباني اسنادي و استدلالي پرداخته و ضمن قهرمان‌پردازي از وي، ملكوك ساختن چهره آيت‌الله كاشاني را در دستور كار خود قرار داده و از قلم كشيدن بر تمامي خدمات و مجاهدات وي در اين مسير، كوتاهي نكرده‌اند. در چنين فضاي سنگين و غيرواقعي، شايد جاي تعجب نداشته باشد كه ديگراني هم كه به قصد دفاع از حقيقت‌هاي تاريخي و بيان ناگفته‌هاي اين دوران، به نگارش تاريخ مي‌پردازند، چه بسا در فضاي بشدت قطبي شده، به سمت ديگر گرايش يابند و در واكنش به قطب مقابل، خود نيز دچار آثار و عوارض اين نحو تاريخ‌نگاري گردند.
«ما درصدد انكار نقش ساير نيروها و نخبگان سياسي در نهضت ملي شدن نفت نيستيم، بلكه مي‌خواهيم آن قسمت از بحث كه عمداً توسط نويسندگان راست‌گرا و چپ‌گرا مغفول مانده است، با سند و مدارك صحيح احيا كنيم و اين موضوع را كه ملي شدن نفت را يكسره به نام دكتر مصدق ثبت كرده‌اند، انكار كنيم و ثابت كنيم كه قبل از هر كس، نيروهاي مذهبي انديشه‌ي آزاد كردن نفت را طرح كردند و مصدق از آخرين نفراتي بود كه در نيمه‌ي دوم سال 1329 از جرگه‌ي مخالفين ملي كردن نفت، به موافقين پيوست.»(ص15)
آنچه در بالا آمد را مي‌توان «فرضيه» حجت‌الاسلام‌والمسلمين روح‌الله حسينيان - رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي - در نگارش كتاب خويش تحت عنوان «بازخواني نهضت ملي ايران» به شمار آورد. از آنجا كه درك درست از فرضيه اوليه يك محقق، نقش مهمي در فهم محتواي مقاله يا كتاب وي ايفا مي‌كند، جا دارد با تجزيه و تحليل دقيق، نكات نهفته در آن را به درستي دريابيم و سپس به شيوه و روش نويسنده محترم، همچنين اسناد و مدارك و استدلال‌ها و براهين وي براي اثبات فرضيه مزبور توجه كنيم. اما قبل از ذكر نكات مزبور، عنايت به اين بخش از سخنان نويسنده محترم نيز مي‌تواند ما را در دستيابي به فهم دقيق‌تر از اين فرضيه ياري رساند: «واقعيت اين است كه وقتي به منابع اوليه مراجعه مي‌كنيم به نظريه‌اي متفاوت مي‌رسيم كه «نيروهاي مذهبي به رهبري كاشاني و با حمايت علما و مراجع، با بسيج توده‌هاي مسلمان و قدرت‌نمايي فدائيان اسلام، مجلس شوراي ملي و سنا را كه اكثريت آن از هواداران سلطنت و انگليس بودند، وادار به تصويب ملي كردن صنعت نفت كردند و اقليت مجلس يعني جبهه ملي به رهبري مصدق نيز در فرآيند ملي شدن صنعت نفت قرار گرفتند.»(ص16)
بر اين اساس بايد گفت:
1- نويسنده به نقش ساير نيروها و نخبگان سياسي- كه مصدق در رأس آنها قرار دارد- معتقد و معترف است و هدف از نگارش اين كتاب، انكار اين مسئله نيست.
2- نويسنده قصد دارد به بازخواني و بازگويي بخش مغفول مانده از نهضت ملي شدن صنعت نفت، يعني نقش و سهم نيروهاي مذهبي كه در رأس آنها آيت‌الله كاشاني قرار داشته است، بپردازد.
3- نيروهاي مذهبي قبل از همه، انديشه آزاد كردن نفت از زير سلطه اجانب را مطرح ساختند.
4- مصدق تا قبل از نيمه دوم سال 1329 در جرگه مخالفان ملي كردن نفت بوده است.
5- هنگامي كه ملي شدن صنعت نفت در پي تلاش‌هاي نيروهاي مذهبي به رهبري كاشاني آغاز شده بود و در حال رسيدن به نقطه مطلوب و گذشتن از تصويب مجلسين بود، اقليت مجلس يعني جبهه ملي به رهبري مصدق در اين فرآيند، قرار گرفتند.
6- نيروهاي فعال مذهبي در جريان ملي شدن صنعت نفت به رهبري كاشاني، مورد حمايت علما و مراجع قرار داشتند.
7- مجلس شوراي ملي و سنا كه اكثريت آن را هواداران سلطنت و انگليس تشكيل مي‌دادند، راضي به تصويب ملي كردن صنعت نفت نبودند، اما بر اثر فشار نيروهاي مذهبي، ناچار از اين كار شدند.
اگر با دقت به موارد فوق بنگريم، اولين نكته جالب توجه، برخلاف اظهارنظر نويسنده محترم كه در ابتداي امر عنوان مي‌دارد: «ما درصدد انكار نقش ساير نيروها و نخبگان سياسي [كه منظور اصلي دكتر مصدق است] در نهضت ملي شدن نفت نيستيم»، اتفاقاً نفي نقش و سهم دكتر مصدق در اين نهضت است، كما اين كه در ميانه كتاب صريحاً اين نكته از سوي نويسنده بيان مي‌گردد و مهر صحتي بر آنچه ما از حاصل جمع نخستين سطور فصل اول كتاب برداشت كرده‌ايم، زده مي‌شود: «مصدق در جريان ملي شدن صنعت نفت از آخرين افرادي بود كه به اين جريان پيوست و هيچ نقشي در جنبش ملي شدن صنعت نفت و بسيج مردم ايفا نكرد. مصدق در واقع بعد از اين كه موج ملي شدن صنعت نفت به راه افتاد با زيركي خاص بر امواج سوار شد.»(ص164)
آيا براستي مصدق «هيچ نقشي» در جنبش ملي شدن صنعت نفت ايفا نكرد؟ آيا واقعاً مصدق تا قبل از مهرماه سال 1329 جزو مخالفان ملي شدن صنعت نفت بود؟ و آيا اگر او به نهضت ملي شدن صنعت نفت پيوست، از روي ريا و سالوس و فرصت‌طلبي و ناچاري بود؟
به طور كلي براي آن كه بتوانيم پاسخ‌هاي مستند و دقيقي به اين سؤالات و انبوهي از سؤالات ديگر دربارة نيروهاي مختلف مطرح در دوران نهضت ملي شدن صنعت نفت بدهيم، قبل از هر مسئله‌اي، بايد اين نكته را روشن سازيم كه منظور ما از «نهضت ملي ايران»- نامي كه نويسنده محترم براي كتاب خويش برگزيده است- چيست؟ همان‌گونه كه مي‌دانيم، هسته مركزي و موضوع اصلي اين نهضت را «مسئله نفت» تشكيل مي‌داد و به همين دليل عموماً از اين دوران تحت عنوان «دوران نهضت ملي شدن صنعت نفت ايران» ياد مي‌شود، هرچند نبايد ناديده انگاشت كه مسئله نفت به دليل اهميت فوق‌العاده آن در دوران مزبور، مسائل مختلف سياسي و بين‌المللي را نيز به همراه داشت و به همين دليل ملي شدن صنعت نفت، صرفاً در محدوده يك مسئله اقتصادي محدود نماند بلكه ابعادي جهاني به خود گرفت. بنابراين هنگامي كه از نهضت ملي سخن به ميان مي‌آوريم، قاعدتاً بايد دوراني را بايد مد نظر داشته باشيم كه ابتداي آن، مطرح شدن نخستين بار مسئله نفت پس از سقوط ديكتاتوري رضاخان است و انتهاي آن به كودتاي 28 مرداد 1332 ختم مي‌گردد كه مجدداً اجانب حاكميت خود را بر نفت و به طريق اولي بر سياست و اقتصاد ايران مستولي مي‌سازند. به اين ترتيب ما با يك «جريان» مواجهيم كه حوادث و رويدادها از پي يكديگر مي‌آيند و هر واقعه‌اي زمينه‌ساز واقعه بعدي است. طبيعتاً در اين نوع نگاه، ملي شدن صنعت نفت هرگز به صورت واقعه‌اي كه دفعتاً و ناگهاني به وقوع پيوسته باشد، در نظر گرفته نمي‌شود، بلكه كنش‌ها و واكنش‌هاي گوناگوني در عرصه داخلي و بين‌المللي از پي يكديگر واقع شده‌اند تا به نقطه ملي شدن صنعت نفت انجاميده‌اند و از آن پس نيز حوادث متعدد و گوناگون سرانجام به كودتايي سياه و زيان‌بار براي مردم ايران ختم شده‌اند.
نكته مهمي كه در حين مطالعه و بررسي اين دوران بايد در نظر داشت، تنوع و سرعت عملكردها و رويدادهاست. در واقع كشور ما پس از فروپاشي ديكتاتوري رضاخان به لحاظ شرايط داخلي و بين‌المللي، وارد دوره‌اي مي‌شود كه در اصطلاح بايد آن را بسيار شلوغ و پرمسئله خواند. احزاب و گروه‌هاي مختلف پا به عرصه مي‌گذارند، روزنامه‌هاي گوناگون با ديدگاه‌ها و وابستگي‌هاي خاص خود شروع به فعاليت مي‌كنند، انواع و اقسام مسائل سياسي و اقتصادي در جامعه مطرح مي‌گردد، شخصيت‌هاي سياسي متعدد قديمي و نوظهور در صحنه سياسي كشور به نقش‌آفريني مي‌پردازند، ائتلاف‌ها و اختلاف‌هاي سياسي، فضاي جامعه را دستخوش خود مي‌سازند، رقابت‌ها و رفاقت‌هاي سه كشور فاتح جنگ جهاني دوم در ايران به عامل مهمي در جهت‌دهي به سير حوادث در كشور مبدل مي‌گردد و خلاصه كشور ما درگير انبوهي از مسائل مي‌شود. در چنين اوضاع و احوال شلوغ و متغيري، طبعاً شخصيت‌هاي دخيل در مسائل و رويدادها نيز غالباً ثابت احوال نيستند و چه بسا كه رفتارهاي متنوع و بلكه متفاوتي را از آنها شاهد باشيم، لذا قضاوت راجع به كليت عملكرد اين شخصيت‌ها، كاري حساس و دشوار است.
آيت‌الله سيدابوالقاسم كاشاني و دكتر محمد مصدق، دو شخصيت مؤثر و نامدار اين دوران پرتلاطم هستند كه بيشترين اظهارنظرها و قضاوت‌ها را صاحبان ديدگاه‌هاي مختلف درباره آنها داشته‌اند و البته غالب اين قضاوت‌ها نيز با حب و بغض‌هايي عجين بوده است. علاقه‌مندان هر يك از اين دو شخصيت تلاش كرده‌اند تا اوج‌گيري نهضت ملي و توفيق مردم ايران در ملي كردن صنعت نفت را عمدتاً مرهون تلاش‌ها و زحمات محبوب خويش عنوان و مسئوليت شكست و اضمحلال اين نهضت را متوجه طرف مقابل كنند. جالب اين كه هر يك از اين دو گروه نيز براي اثبات نظر خويش، انبوهي از دلايل و استنادات تاريخي را ارائه مي‌نمايند. اما در اين ميان واقعيت چيست؟ چه بسا كساني در مقام پاسخگويي به اين سؤال- و البته از سر راحت‌طلبي- درصدد برآيند تا عوامل پيروزي و شكست نهضت ملي را بالمناصفه ميان كاشاني و مصدق تقسيم كنند و به سرعت خود را به نقطه پايان اين ماجرا برسانند. اين‌گونه قضاوت‌ها نيز به همان درجه دور از اعتبار، حقيقت‌يابي و عبرت‌آموزي است كه قضاوت‌هاي آغشته به حب و بغض. براي دستيابي به واقعيت بايد اقدامات مثبت و سازنده و نيز ضعف‌ها و اشتباهات هر شخصيت و گروه در برهه‌هاي مختلف و در خلال رويدادهاي گوناگون به درستي شناسايي و بازگو شود تا بتوان حقايق تاريخي را به افكار عمومي منتقل ساخت و به ويژه بر اين نكته دقت وافر داشت كه درباره تمامي كساني كه مورد بررسي تاريخي واقع مي‌شوند «تمام حقيقت» گفته شود و نه بخشي از آن. اين البته علي‌رغم ظاهر ساده آن، كاري دشوار است و براي آن كه ميزان صعوبت آن روشن شود بد نيست اشاره‌اي به اظهارنظرهاي حسين مكي درباره دكتر مصدق در دو مقطع زماني بنماييم. همان‌گونه كه آقاي حسينيان نيز اشاره كرده¬اند، مكي در مقدمه كتابش به نام «كتاب سياه