ماهنامه الکترونيکي دوران شماره 164   تير ماه 1398
 

 
 

 
 
   شماره 164   تير ماه 1398


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 
تفرعن

به عنوان نمونه به مناسبت تولد عليرضا، سومين فرزند شاه، شصت نفر از زندانيان مورد عفو شاه قرار گرفتند.
برتري‎طلبي و تفرعن موجب شده بود كه شاه به هيچ‎وجه اجازه اظهار هم‌نوعي به ديگران ندهد. ارتشبد فريدون جم رئيس ستاد ارتش در يك اقدام چاپلوسانه خطاب به شاه گفت: «من نه تنها شاهنشاه را فرمانده خود مي‌دانم، بلكه به او به عنوان برادر خود نيز عشق مي‌ورزم» كلمة برادر براي شاه ناگوار آمد و علم وزير دربار در ملاقات بعدي به وي تذكر داد كه «شاه از بي‌مبالاتي او و اينكه شاه را برادر خود دانسته، شديداً ناخشنود است.» او پس از اين جمله مجبور به استعفا شد و به عنوان سفير ايران در اسپانيا تبعيد شد.
اتفاقاً همين كيش شخصيت شاه يكي از عوامل سقوطش شد. زيرا ظواهر پرزرق و برق قدرت شاه، آمريكا را فريب داد و هرگز پيش‌بيني سقوط او را نكرد. در يكي از گزارشهاي سفارت آمريكا چنين آمده بود:
عكس شاه همه جا هست، پيش از شروع فيلم در همه سينماها تصوير او در حالتهاي شاهانه گوناگون همراه قطعاتي از سرود ملي نمايش داده مي‌شود. سالروز تولد شاه، ملكه و وليعهد با آتش‌بازي و رژه و تظاهرات جشن گرفته مي‌شود... همه رسانه‌هاي گروهي مورد استفاده قرار گرفته‌اند تا اين انديشه را تبليغ كنند كه وفاداري به سلطنت و ميهن‌پرستي ملي لازم و ملزومند. بيشتر كارخانجات، سدها، بيمارستانها، دانشگاهها، مدارس، پاركها، آموزشگاهها و ... به نام يكي از خاندان سلطنت نامگذاري شده بود. به عنوان نمونه ـ نه استقراء تام ـ به فهرست زير توجه فرماييد:
بندر پهلوي، بندر فرحناز، بندر شاه، بندر شاپور، نفت شاه، شهر شاهي، شهر شاه‎پسند، شهرك فرحناز پهلوي در تهران، سد فرحناز در تهران، سد شهناز پهلوي در همدان، سد رضاشاه پهلوي در خوزستان، سد شهبانو فرح در رشت، سد محمدرضا شاه پهلوي، دانشگاه صنعتي آريامهر تهران، دانشگاه پهلوي شيراز، دانشگاه فرح (مدرسه عالي دختران تهران)، آموزشگاه حرفه‌اي فرح پهلوي، آموزشگاه پرستاري اشرف پهلوي، آموزشگاه حرفه‌اي رضا پهلوي اصفهان، آموزشگاه بهياري 25 شهريور زاهدان (به مناسبت بيست و پنجمين سال سلطنت پهلوي)، آموزشگاه عالي پرستاري رضاشاه كبير، بيمارستان ليلا پهلوي (به مناسبت تولد وي در اين بيمارستان)، بيمارستان فرح پهلوي مشهد، بيمارستان ثريا (بيمارستان شير و خورشيد)، بيمارستان آريامهر بندر لنگه، درمانگاه كودكان شمس پهلوي، مركز پزشكي پهلوي، بيمارستان 24 اسفند (تولد رضاشاه)، بيمارستان شهناز پهلوي مشهد، بيمارستان پهلوي نهاوند، بيمارستان يكصد تختخوابي رضا پهلوي رضائيه، زايشگاه فرح، بيمارستان بنياد شمس پهلوي، بيمارستان پهلوي تهران، درمانگاه نوبنياد رضا پهلوي شيراز، بيمارستان ششم بهمن مشهد، بيمارستان 25 شهريور تهران (به مناسبت بيست و پنجمين سال سلطنت پهلوي)، بيمارستان رضا پهلوي وابسته به سازمان شاهنشاهي خدمات اجتماعي، ميدان شهياد پهلوي، ميدان 24 اسفند (روز تولد رضاشاه)، كوي فرح پهلوي شيراز، كوي فرح پهلوي زاهدان، ميدان پهلوي، خيابان پهلوي، كوي نوبنياد 9 آبان (تولد شاه)، ميدان 25 شهريور، كوي رضا پهلوي محلات، خيابان محمدرضا شاه پهلوي، خيابان غلامرضا پهلوي.
ورزشگاه فرح پهلوي اصفهان، استخر پهلوي اصفهان، ورزشگاه سرپوشيده محمدرضا شاه پهلوي، ورزشگاه بزرگ يك‎صد هزار نفري آريامهر، ورزشگاه سرپوشيده والاحضرت شاهپور عليرضا پهلوي گنبد، مركز ورزشي و فرهنگي 25 شهريور تهران، استاديوم فرح پهلوي تهران، كلوپ دختران شهناز پهلوي، كلوپ رضا پهلوي، سالن سرپوشيده تربيت بدني محمدرضا شاه پهلويِ آبادان، استاديوم ورزشي شهناز پهلوي، پارك پهلوي تهران، پارك وليعهد بابل، پارك آريامهر تهران، پارك جنگلي شهبانو فرح پهلوي لويزان، پارك فرحناز پهلوي شيراز، پارك وليعهد شيراز، پارك فرح در جلاليه تهران، پارك نوبنياد پهلوي، پارك فرح پهلوي اصفهان، پارك فرح‌آباد جنوب شهر تهران.
شاه حتي كارخانه‌اي مانند ذوب آهن اصفهان را كه صنعتي ملي بود به نام «كارخانه ذوب آهن آريامهر» نام‌گذاري كرد.
جالب اين است كه بدانيم انتخاب نام اماكن بزرگ مانند دانشگاه يا بنادر و شهرها و كارخانجات هرگز توسط مردم صورت نمي‌گرفت، بلكه نامگذاري به فرمان و فرمان نيز از سوي شاه صادر مي‌گرديد.
خودخواهي دربار شاه تعطيلي، شادي، جشن و پايكوبي مردم ايران را بر محور خاندان سلطنت تعيين مي‌كرد. مردم موظف بودند در ايام متعلق به اين خانواده جشن بگيرند و خيابانها را آذين‌بندي كنند و مدارس را مجبور مي‌كردند با راه‌اندازي كارناوالها شادي خود را به لودگي و سياه‌بازي آلوده كنند. جدول روزهاي تعطيل يا جشن و چراغاني نشانگر تفرعن اين خانواده مي‌باشد:
21 فروردين: روز دعا (به مناسبت جان سالم به در بردن شاه از ترور سال 1344)
28 مرداد: روز جشن ملي (به مناسبت پيروزي شاه در كودتاي 28 مرداد 1332)
25 شهريور: روز جشن ملي (به مناسبت آغاز سلطنت محمدرضا پهلوي)
6 مهر: روز جشن ملي (سالروز سروش آريامهر!)
21 مهر: روز جشن و شادي (به مناسبت تولد فرح)
14 آبان: روز جشن و آذين‎بندي (به مناسبت تولد شاه)
19 آبان: روز جشن و پايكوبي (به مناسبت تولد وليعهد)
6 بهمن: روز جشن (به مناسبت انقلاب شاه و ملت)
15 بهمن: روز نيايش (به مناسبت رفع خطر از شاه در سال 1327)
3 اسفند: روز رضاشاه كبير (به مناسبت كودتاي سوم حوت 1299)
12 اسفند: روز پدر (به مناسبت تولد رضاشاه)
تملق دوستي شاه يكي از صفاتي بود كه در بسياري از مواقع، نوكران و اطرافيان و حتي شخصيتهاي خارجي از آن سود مي‌بردند، تا به اهداف خود نزديك شوند. اين نقطه ضعف شاه چنان شديد بود كه بر هيچ‎يك از اطرافيانش پوشيده نبود. علم كه يكي از نزديكترين افراد به شاه بود، در كتاب خود آورده است كه يك روز از شاه پرسيدم آيا اجازه مي‌دهند نخست‌وزير و وزير خارجه را رسماً توبيخ كنم، «چون در محضر اعليحضرت به هيچ وجه ادب و احترام لازم را به جا نمي‌آورند». شاه با اين خواستة علم مخالفت مي‌كند و به علم مي‌گويد «نديدي چطور وقتي با اردشير دست مي‌دهم جلوي من زانو مي‌زند». علم مي‌گويد «اين نوع اداي احترام همان اندازه بد است كه زياده‎روي در جهت مخالفش. آخرين باري كه در پاريس بوديم، اردشير همين كار را كرد و يكي از خبرنگاران فرانسوي از من پرسيد شاه ايران به عنوان رهبري اصلاح‌طلب و دموكرات شناخته شده، آن وقت چگونه مي‌تواند تحمل كند كه يكي از وزرايش در مقابل او اين چنين زانو بزند و به خاك بيفتد.» شاه اصلاً از اين حرف خوشش نمي‌آيد و به علم مي‌گويد «حق بود به او مي‌گفتي كه اردشير رعايت سنتهاي ملي مملكت را مي‌كند.»
در رابطه با اين ماجرا همان چيزي را مي‌توان گفت كه علم در آن لحظه با خود گفت: «باور نكردني است كه تا چه حد تملق و چاپلوسي مي‌تواند حتي باهوشترين آدمها را هم كور كند». به گفتة فريدون هويدا شاه دو تن از رؤساي جمهور آمريكا را مستوجب انتقاد مي‌دانست: «فرانكلين روزولت» كه در سفرش به ايران در سال 1943 شاه را مجبور كرد به ديدارش برود و ديگري «جان كندي» براي آنكه، هيچگاه شاه را به عنوان يك شخصيت مهم توصيف نكرده بود. حسن ارسنجاني مردي با قدرت، سرسخت و مطلع بود. در سنين بيست سالگي دستيار قوام نخست‌وزير بود. اميني او را به مقام وزارت كشاورزي ارتقاء داد. من نيز وقتي نخست‌وزير بودم او را در اين سمت ابقاء كردم. او قبلاً برنامه اصلاحات ارضي را شروع كرده بود و در حالي كه اين طرح در دست اجرا بود، به هيچ‌گونه جرح و تعديلي در آن تن در نمي‌داد. علاوه بر همة اينها او دوست صميمي من بود. تنها نقطة ضعف او اين بود كه اعتقاد داشت هر چه مي‌گويد صحيح است و هر چه براي خودش مناسب است براي ديگران هم بايد خوب باشد تا مدتي محسنات او به عنوان يك خدمتگزار مردم به معايبش مي‌چربيد ولي در اين اواخر خودش را قهرمان اصلاحات ارضي مي‌پنداشت و به علت مخالفت با سياست رسمي دولت مسائلي ايجاد كرده بود. شاه دستور بركناري او را صادر كرد ولي بعد او را به سفارت رم فرستاد. ارسنجاني در زمان دولت منصور به تهران احضار شد و به‎رغم كوششهاي من رفته رفته از چشم شاه افتاد. حس حسادت شاه تا بدان حد پيش رفته بود كه حتي گاهي در مورد بعضي اقدامات همسرش نيز حسودي مي‌كرد. «در سال 1973 شهبانو طي نطقي كه از راديو تلويزيون هم پخش شد از متملقين و چاپلوسان انتقاد كرد و لزوم برقراري آزادي بيان را خاطر نشان ساخت. ولي بلافاصله پس از آن شاه اميرعباس هويدا را احضار مي‌كند و به او دستور مي‌دهد كه به شهبانو بگويد «ديگر نبايد از اين حرفها بزند» و امير عباس هويدا قبل از هر اقدامي برادرش فريدون را در جريان مي‌گذارد و از او مي‌پرسد تو مي‎گويي چه كار كنم؟ چطور مي‌توانم به خودم اجازة دخالت در كارهاي اين دو را بدهم؟ ... شاه چون خودش جرأت كاري را ندارد، موقعي كه مي‌بيند كسي ديگر توانسته است همان كار را انجام بدهد ناراحت مي‌شود ...»
پرويز راجي سفير شاه در دربار باكينگهام در كتاب خود در خصوص علت بركناري ارتشبد فريدون جم (شوهر اول شمس پهلوي) از زبان خود فريدون چنين نقل مي‌كند:
يك روز ژنرال زاتيس فرمانده مستشاران آمريكايي در ايران با لبخندي به من گفت كه: «امروز بوسه مرگ را نثارت كردم. موقعي كه مفهوم اين جمله را از او پرسيدم، جواب داد: «در ملاقاتي كه با شاه داشتم به او گفتم جم از بهترين ژنرال‌ها در ارتش ايران است».
تيمسار جم با حالتي غمزده ادامه داد: «از آن روز به بعد اوضاع دگرگون شد و به صورتي درآمد كه دست به هر كاري مي‌زدم به بن‌بست مي‌رسيدم ...» جم صحبتهايش را با اين عبارات به پايان برد كه «... وفاداري من نسبت به شاهنشاه جاي چون و چرا ندارد و همواره خود را مرهون الطاف شاهنشاه مي‌دانم ولي هرگز موفق به يافتن پاسخي براي اين سئوال نشدم كه واقعاً چه خطايي از من سر زده است.»
شاپور بختيار نيز با صراحت در مورد محمدرضا پهلوي چنين مي‌گويد:
... نمي‌توانست بپذيرد كه كس ديگري هوش بيشتر، آراستگي بيشتر، قدرت بدني بيشتر، جذبه بيشتر يا ثروتي بيشتر از او داشته باشد، مي‌خواست خود از هر بابت برتر از همه باشد و در نتيجه در اطراف خود فقط آدمهاي تنگ‎مايه و فاسد را گردآورده بود ... همچنين باز به صراحت بيان مي‌كند:
... سواد و فرهنگ ديگران باعث خلق تنگي او مي‌شد، به درجه‌اي كه به كساني كه به ملاقاتش مي‌رفتند توصيه مي‌شد، ‌اگر به زبان فرانسه با او حرف مي‌زنند، عمداً چند غلط دستوري در حرف بگنجانند كه حسادت او تحريك نشود. با گذشت زمان، تحمل هيچگونه برتري ديگران را نداشت.
حسادت شاه نسبت به بعضي از افراد مثل اميني آن قدر آشكار بود كه آمريكايي‎ها و انگليسي‎ها نيز متوجه آن شده بودند. باري روبين، در كتاب جنگ قدرتها در ايران، چنين مي‌گويد: «... نقش حساس اميني در مذاكرات نفت و شهرت و موقعيتي كه در جريان اين مذاكرات در محافل بين‌المللي به دست آورد براي شاه خوش‌آيند نبود. شاه در وجود او يك قوام‌السلطنه تازه و رقيب بالقوه‌اي براي قدرت خود مي‌ديد و به همين جهت وقتي زير پاي زاهدي را جارو كرد، اميني را هم از صحنه سياست داخلي ايران بيرون انداخت و او را به عنوان سفير ايران در آمريكا به واشنگتن فرستاد. فعاليتهاي اميني در آمريكا و شهرتي كه با چند نطق و مصاحبه در آمريكا به دست آورده بود، نگرانيهاي تازه‌اي براي شاه به وجود آورد و به همين جهت پيش از پايان مأموريتش در آمريكا به تهران احضار گرديد».
شاه در دو دهة آخر سلطنتش همه كساني را كه احتمال داشت براي خود پشتوانه‌اي از وجهه مردمي دست و پا كنند، از روي برنامه، از قدرت كنار ساخت. جوليوس هلمز، سفير ايالات متحده معتقد بود: «سران همه كشورها، افرادي تنها هستند، ليكن شاه از بيشتر آنها تنهاتر است ...»
منبع : سقوط ، موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي ، ج 1 ، ص 292 تا 298 و 677 تا 682

 
     استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز مي باشد.                                                                                                    Design: Niknami.ir