ماهنامه الکترونيکي دوران شماره 147   بهمن ماه 1396
 

 
 

 
 
   شماره 147   بهمن ماه 1396


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
روایتی از 22 بهمن 57

در روز اول فوریه 1979 که آیت الله خمینی به ایران بازگشت در حدود سه میلیون نفربرای استقبال از او در فرودگاه و خیابانهای تهران ازدحام کرده بودند. جمعیت هیجان زده در همه جا موج می‌زد. آیت الله مجبور شد با هلیکوپتر به قرارگاهی که به عنوان نمادین برگزیده بود برده شود. مدرسه‌ای در بخش فقیرنشین جنوب تهران، دور از ویلاها و کاخ‌های بخش شمالی که تا آن زمان بر زندگی توده مردم تسلط داشت.
هنوز در میان فرماندهان نظامی شاه کسانی بودند که تصور می‌کردند کودتا علیه خمینی امکان دارد. آنان کوشیدند شاپور بختیار را که هنوز نخست وزیر بود با آن موافق سازند. بختیار بی میل بود زیرا اعتقاد داشت خودش شاه را بیرون کرده و پشتوانه او اکنون به قدری قوی است که به تنهایی می‌تواند آیت الله خمینی را بر زمین بزند. او یک روز پس از بازگشت آیت الله خمینی اعلام داشت : «از 50 سال پیش تاکنون ارتش هیچگاه اینطور مطیع نخست وزیر نبوده است.
بختیار پیشنهاد کرد که ریاست یک حکومت وحدت ملی را برعهده بگیرد که پیروان آیت الله خمینی نیز در آن شرکت داشته باشند. اما آیت الله خمینی به سادگی به او بی اعتنا بود. او از مقامات دولتی خواست که استعفا بدهند و آنگاه حکومت خودش را به ریاست مهندس مهدی بازرگان یکی از اعضای قدیمی جبهه ملی و استاد دانشگاه و مبارز حقوق بشر در زمان شاه، تشکیل داد. بازرگان در اوایل دهه 1960، پنج سال از عمر خود را به علت مخالفت با شاه در زندان گذرانده بود.
تا هفتم فوریه، پیروان آیت الله خمینی کنترل ادارات دولتی و شهربانی و دادگستری را در بسیاری از شهرها در دست گرفتند. میلیونها نفر به نفع آیت الله خمینی و حکومت اسلامی راهپیمایی کردند. بختیار برنامه‌های آیت الله خمینی را «کهنه و قرون وسطایی» نامید.
درحالی که شاه در کاخی در مراکش به سر می‌برد و به رادیو تهران گوش می‌داد، ارتشی که او با این همه دقت تربیت کرده بود، رو به فروپاشی گذاشت. سربازان دسته دسته فرار می‌کردند. ماموران ساواک یا از ترس جان می‌گریختند یا به قتل می‌رسیدند و آنها که خوشبخت‌تر بودند، اجازه می‌یافتند به آیت الله خمینی بپیوندند. شورشیبه هواداری از آیت الله خمینی در میان کارمندان فنی نیروی هوایی(مشهور به همافران) آغاز شد و در میان صفوف دیگر پخش گردید.
در 10 فوریه نیروی هوایی با گارد شاهنشاهی به جنگ پرداخت. بعدها حبیباللی (فرمانده نیروی دریایی شاه) اظهار داشت : «هرگز باور نمی‌کردم ارتش به این زودی متلاشی شود.» هزاران غیر نظامی از در و دیوارهای پندین پادگان نظامی بالا رفتند و اسلحح ها را ربودند و پادگانها را آزاد ساختند. بختیار طی یک نطق رادیویی اعلام کرد «اینگونه اعمال هیچ تاثیری بر من ندارد.»
تیر خلاص به این مرد که از واقعیتها به دور بود، و تلاش می‌کرد انقلاب را مهار سازد در 11 فوریه خالی شد. افراد مسلح و چریک‌های اسلامی و سربازان هوادار آیت الله خمینی به خیابانها ریختند و کنترل بقیه تاسیسات نظامی را در دست گرفتند. آن عده از فرماندهان نظامی که هنوز امیدوار بودند کودتایی صورت بگیرد، دریافتند که اکنون همه امیدهایشان برباد رفته است. نیروهای مسلح حتی از بختیار حمایت نمی‌کردند تا چه رسد به شاه. شورایعالی فرماندهان نظامی به سربازان دستور داد به سربازخانه‌هایشان برگردند و بازرگان نخست وزیر آیت الله خمینی را مطمئن ساخت که ارتش اکنون آماده پشتیبانی از دولت موقت است.
بختیار سرانجام فهمید که بازب را باخته است. در حالی که صدای شلیک مسلسلها در خیابانهای اطراف محل کارش شنیده می‌شد از پلکان عقب نخست وزیری خارج شد و توانست به مخفیگاهی بگریزد. پس از چند ماه موفق شد با تغییر قیافه سوار یک هواپیمای مسافربری شود و به تبعیدگاهش در پاریس پرواز کند.
دریادار حبیب‌اللهی و گروه دیگری از فرماندهان نظامی نیز سرانجام با پای پیاده و از طریق راههای کوهستانی به ترکیه فرار کردند(بعضی از آنان از کمکهای موساد سرویس مخفی اسراییل برخوردار شدند) آن دسته از فرماندهان نظامی که بیدرنگ مخفی نشدند این اندازه خوشبخت نبودند. پاره‌ای از آنان را جمعیت خشمگین در وسط خیابان از اتوموبیلهایشان بیرون کشیدند و کشتند و عده‌ای دیگر پس از محاکمات سریع اعدام شدند.
ملکه فرح روز 11 فوریه 1979 را به خوبی به خاطر میآورد. او می‌گوید : «داشتم از راهرویی در کاخ مراکش عبور می‌کردم. ما یک رادیو داشتیم که همیشه روی موج رادیو تهران تنظیم بود. شنیدیم که می‌گفت: انقلاب پیروز شد. یا اینکه فلان پادگان سقوط کرد. من چند ثانیه نفهمیدم کدام طرف برنده شده است. در نظر من ما خوبها بودیم و آنها بدها. متاسفانه طرف مقابل برنده شد.»
هنگامی که خبر نخستین اعدامها به مراکش رسید شاه در زمین گلف جدیدی که رابرت ترنت جونز طراح مشهور زمین‌های گلف برای ملک حسن ساخته است مشغول بازی بود. جونز بعدها اظهار داشت که اخبار تهران شاه را بی اندازه گیج و آشفته ساخت.
در واشنگتن مقامات آمریکایی بلافاصله نفهمیدند که انقلاب اسلامی تا چه اندازه پیروز شده است. وقتی ارتش در طوفان 11 فوریه متلاشی شد، چندین بار از اتاق عملیات کاخ سفید به ویلیان سولیوان سفیر آمریکا در تهران تلفن و به او گفته شد که برژینسکی می‌خواهد بداند آیا هنوز شانسی برای کودتا وجود دارد؟ از آنجا که سولیوان قبلاً به واشنگتن گفته بود که ارتش متلاشی شده و او در صدد نجات افسران آمریکایی از ئست مردم می‌باشد این بار سفیر با لحنی خشن پاسخ داد به بگویید درت را بگذار» و سپس پرسید : «آیا لازم است این ناسزا را به زبان لهستانی ترجمه کند؟»

منبع:: آخرین سفر شاه، ویلیام شوکراس، ترجمه: عبدالرضا هوشنگ مهدوی، نشر البرز، تهران 1370، ص 137 تا 139

این مطلب تاکنون 305 بار نمایش داده شده است.
 
     استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز مي باشد.                                                                                                    Design: Niknami.ir