ماهنامه الکترونيکي دوران شماره 137   فروردين ماه 1396
 

 
 

 
 
   شماره 137   فروردين ماه 1396


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
افشاء نقشه اسرائیل برای ترور امام خمینی

روابط رژیم شاه با اسرائيل از ابتدای شکل گیری با مخالفتهايي در بين محافل سياسي ـ اجتماعي روبرو بود. هم‌زمان با گسترش روابط دو كشور در دهه‌هاي 1340 ـ 1350ش. روند مخالفت با نفوذ اسرائيل در ايران، از سوي مخالفان سياسي حكومت، به‌ويژه روحانيون، افزايش يافت. به همين دليل روحانيون و گروههاي مسلمان بيش از ساير گروههاي سياسي تحت تعقيب قرار گرفته و از مخالفت با اسرائيل منع شدند. روحانيون و علماي ديني از همان سالهاي پاياني دهة 1320ش. كه تلاشهايي براي آغاز روابط غيررسمي سياسي بين ايران و اسرائيل صورت گرفت، طي اعلاميه‌هاي متعددي ايجاد هرگونه رابطه با دولت صهيونيستي را محكوم كردند. البته روند مخالفت روحانيون و اسلام‌گرايان، با نوساناتي چند ادامه يافت. در سالهاي نخست دهة 1340 موج جديدي از مخالفت روحانيون به رهبري امام خميني(ره) با اسرائيل آغاز شد. در همان حال ساواك و ساير دستگاههاي امنيتي و انتظامي، روحانيون مخالف حكومت را هشدار مي‌دادند كه سخني در مخالفت با اسرائيل و روابط آن با رژيم پهلوي بر زبان نرانند. حساسيت رژيم پهلوي و ساواك نسبت به مخالفت مردم با حضور اسرائيل در ايران در تمام سالهاي دهة 1340 و دهة 1350ش. كاستي نگرفت. تا جايي كه حتي مخالفان از به كار بردن واژه‌هايي نظير بني‌اسرائيل كه در قرآن كريم بدان اشارت رفته بود، منع شدند. آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي در بخشهايي از خاطرات خود در اين باره چنين اظهار داشته است:
... متأسفانه در كشورهاي ديگر اين فرصت را به مردم نمي‌دهند كه اقلاً غصه‌هاي خودشان را نسبت به اين قضاياي عظيم امت اسلام بر زبان جاري كنند. شما كشورهاي عربي را ببينيد. چقدر انسانهايي هستند كه از قضاياي مربوط به سازش با دشمن صهيونيستي دلشان خون است ولي نمي‌توانند چيزي بگويند، مثل وضع خود ما در دوران رژيم گذشته، كه آن روز دلهاي ما خون بود ولي نمي‌توانستيم چيزي بگوييم.
بنده يك وقتي در قبل از انقلاب به مناسبت تفسير آيات مربوط به بني‌اسرائيل در اوايل سورة بقره، چيزهايي را در جمع دانشجويان گفته بودم. بعد بنده را در يكي از بازداشتها، زير منگنه و سئوال و بازجويي قرار دادند كه چرا شما اسم اسرائيل را آورديد؟ چون من از بني‌اسرائيل صحبت كرده بودم و بحث مربوط به آيات بني‌اسرائيل بود! گفتند: چرا اسم اسرائيل را آورديد؟! يعني در آن دوران، كسي كه تفسير قرآن هم مي‌‌كرد حق نداشت از بني‌اسرائيل يك كلمه بگويد كه مبادا به متحد آن رژيم خبيث و خائن (پهلوي) كه آن وقت با اسرائيل روابط گرمي داشت بر بخورد. در خيلي از كشورهاي اسلامي امروز هم، مثل همان وضع، حاكم است.
مخالفت با اسرائيل محدود به روحانيون و علماي مذهبي نمي‌شد. برخي گروههاي سياسي ديگر نيز ضمن انتقاد از سياستهاي تجاوزكارانه اسرائيل در فلسطين، روابط گسترده اين كشور را با رژيم پهلوي محكوم مي‌كردند.
علاوه بر مخالفان سياسي‌ ـ مذهبي، جوّ عمومي جامعه نيز نسبت به اسرائيل غيردوستانه و مخالفت‌آميز مي‌نمود. مراقبتهاي شديد ساواك از افراد، مؤسسات و سازمانهاي مختلف اقتصادي، فرهنگي، تجاري اسرائيلي و يهودي در ايران حاكي از جوّ عمومي غيردوستانه مردم ايران نسبت به اسرائيل بود. نمونه بارز تدابير شديد امنيتي ساواك در قبال اسرائيليها هنگام برگزاري بازيهاي آسيايي در تهران و حضور ورزشكاران اسرائيلي در تهران روي داد و ساواك «حدود ده‌هزار نفر از دانشجويان و اشخاص مظنون» را بازداشت كرد. با اين احوال هم‌زمان با برگزاري مسابقه فوتبال بين تيمهاي ملي ايران و اسرائيل كه به شكست تيم اسرائيل منجر شد، مردم تهران احساسات ضداسرائيلي آشكاري به نمايش گذاشتند.
موساد در مبارزه با مخالفان سياسي حكومت ايران هم همكاري پيدا و پنهاني با ساواك داشت. در دهه‌هاي 1340 و 1350ش. كه با گسترش مخالفتهاي سياسي ـ مذهبي، گروههاي چريكي متعددي نيز به صف مخالفان حكومت پيوستند، موساد در شناسايي و رديابي مخالفان حكومت نقش قابل اعتنايي داشت. بسياري از مخالفان سياسي حكومت ايران در كشورهاي مختلف عربي (به‌ويژه لبنان، سوريه و تا حدي مصر) كه با برخي از گروههاي فلسطيني و ضداسرائيلي هم ارتباطاتي داشتند در همكاري مشترك ساواك و موساد شناسايي شده و تحت تعقيب قرار گرفتند.
هم‌زمان با گسترش فعاليت مخالفان سياسي، موقعيت رژيم پهلوي در داخل و نيز در عرصه‌هاي بين‌المللي با مشكلاتي مواجه مي‌شد و انتقاد از عملكرد حكومت و فشار روزافزون بر مخالفان، به رسانه‌هاي گروهي جهان، گروههاي مختلف حقوق بشر و نظاير آن كشيده مي‌شد. در اين دوره موساد تلاش مي‌كرد تا با بهره‌گيري از رسانه‌ها و مطبوعات تحت كنترل خود چهره‌اي مساعد و موفق از رژيم پهلوي ارائه دهد. روند اين همكاريها طي سالهاي نخست دهة 1350ش. گسترش يافت و در دوران رياست جمهوري جيمي كارتر كه با آغاز حركت انقلابي مردم ايران همراه بود سرعت بيشتري گرفت. به رغم اقداماتي از اين نوع، در سالهاي مياني دهة 1350ش. موقعيت رژيم پهلوي متزلز‌تر از آن بود كه نوشداروهاي تبليغي ـ رسانه‌اي، حتي در سطح بين‌المللي و جهاني، بتواند بر حيات اين محتضر شفايي بخشد. همگام با گسترش مخالفتهاي سياسي، موقعيت اسرائيل نيز در ايران مورد تعرض انقلابيون قرار گرفت.
در دوران انقلاب، اسرائيل مورد نفرت و كينه انقلابيون بود. موساد تحولات انقلاب ايران را با حساسيت و جديت پي مي‌گرفت و از هر تلاشي در حمايت از رژيم پهلوي فرونمي‌گذاشت. برخلاف سيا كه بسيار دير متوجه شد رژيم پهلوي ديگر قادر به ادامه حيات نخواهد بود، موساد و نمايندگي سياسي اسرائيل در تهران كه ارتباط مستقيمي با ساواك داشت، ماهها قبل از سيا به دولت متبوع خود هشدار داد كه شاه ايران در برابر مخالفان مدت طولاني دوام نخواهد آورد و سقوط نهايي رژيم پهلوي حتمي خواهد بود. در همان حال اسرائيل از هر فرصت لازم براي روحيه دادن به شاه و لزوم مقاومت هر چه بيشتر در برابر مخالفان بهره مي‌برد. از جمله اسحاق رابين نخست‌وزير وقت اسرائيل كه در آن هنگام مذاكرات صلح با مصر را دنبال مي‌كرد، طي روزهاي 25 و 26 شهريور 57 با ارسال پيامهايي براي شاه ايران، ضمن ابراز تأسف از رخدادهاي جاري تأكيد كرد كه از هر تلاشي براي دفاع از حكومت او بهره خواهد برد.
هم‌زمان با گسترش حركت انقلابي مردم ايران، موساد نيز بر فعاليت خود در ايران افزود. نمايندگي سياسي اسرائيل در تهران بيش از پيش اقدامات و سياستهايش را با موساد و ساواك هماهنگ مي‌كرد تا بلكه جهت كنترل ناآراميهاي سياسي راهي بيابد. همچنين موساد به تقويت هر چه بيشتر بنيه دفاعي، آموزشي، تهاجمي و اطلاعاتي ساواك مي‌پرداخت تا در مقابله با انقلابيون و مخالفان شاه كارآمدتر از گذشته عمل كند. نيز موساد در تلاش بود تا مخالفان رژيم پهلوي را در كشورهاي مختلف عربي تحت كنترل درآورده و جاسوسان مشترك بيشتري به كشورهاي عربي اعزام كرد. موساد آمادگي داشت تمام امكانات و توانايي بالقوه و بالفعل خود را در حمايت از رژيم پهلوي به كار گيرد تا بلكه براي نجات نهايي شاه از سقوط حتمي راهي پيدا شود. چنانكه موساد و مجموعه تصميم‌گيرندگان اسرائيل به درستي درك كرده بودند، سقوط شاه ضربه جبران‌ناپذيري بر منافع اسرائيل در ايران و خاورميانه وارد كرده، موضع آن را در برابر كشورهاي عربي و مسلمانان تضعيف مي‌ساخت. تنفر از اسرائيل و موساد در ميان مخالفان حكومت پهلوي در دوران انقلاب اسلامي، هنگامي بيش از پيش غليان يافت كه شايع شد مأموران موساد در ايران، بر روي تظاهركنندگان مخالف حكومت آتش گشوده و در سركوب مستقيم مردم ايران همدست ساواك و ساير مراجع انتظامي و نظامي رژيم پهلوي شده‌اند. تا جايي كه همان زمان «اسرائيليان به جلاد خلق ايران شهرت پيدا كردند» . در 30 مهر 1357 هم برخي خبرگزاريها از قول مخالفان حكومت پهلوي در خارج از كشور، خبر دست‌ داشتن مأموران موساد در كشتارهاي دوران انقلاب را منتشر كردند:
در همين شرايط، امروز كنفدراسيون دانشجويان ايراني (فدراسيون آلمان) با صدور اعلاميه‌اي، يك بار ديگر خواهان توجه بيشتر افكار عمومي به اوضاع ايران شد. در اين اعلاميه گفته شده كه تعداد شهداي حوادث هفته‌هاي اخير ايران پانصدهزار نفر است و دولت [ايران] با كمك دولتهاي امپرياليستي نظير امريكا و نيز دخالت دادن سربازان اسرائيلي در كشتار تظاهركنندگان، روي واقعيت حوادث ايران و قيام مردم سرپوش گذاشته است. كنفدراسيون بار ديگر ساواك را مسئول كشتار سينما ركس آبادان خواند و وسايل ارتباط جمعي آلمان را متهم كرد كه تحت‌تأثير تبليغات دستگاههاي وابسته به ايران هستند.
به رغم تمام اين احوال، حركت مردم مسلمان ايران كه توسط امام خميني(ره) رهبري مي‌شد، توفنده‌تر از آن بود كه حاميان خارجي شاه و از جمله موساد و اسرائيل بتوانند در روند پيروزي آن مانعي ايجاد كنند. آخرين اقدامي كه گفته شده موساد براي جلوگيري از سقوط نهايي شاه ايران درصدد انجام آن بود، مشاركت در كودتاي ارتش شاه و ترور امام خميني(ره) در پاريس بود. مصطفي الموتي از قول اري بن مناشه از مأموران عالي‌رتبه موساد در اين باره چنين نوشته است:
در آوريل سال 1978 رؤساي من نظرياتم را درباره رويدادهاي ايران و انقلاب قريب‌الوقوع آن كشور پذيرفتند و كنفرانسي كه نمايندگان سيا نيز در آن شركت داشتند، يكي از تحليلگران امريكا (عضو سيا) نظر مرا بي‌اساس خواند و مدعي شد آنچه كه در ايران مي‌گذرد سر و صداي بچگانه‌اي است كه به زودي آرام خواهد شد. در دسامبر سال 1978 طرحي از طرف (رافي ايتان) مشاور امور ضدتروريستي نخست‌وزير اسرائيل تهيه شد كه خميني در پاريس ترور شود.
سيا نيز موافقت خود را اعلام داشت تا يك تيم تروريستي اسرائيل به پاريس برود و خميني را ترور كرده بازگردد.
براي حمله به اقامتگاه خميني در نوفل لوشاتو و مصدوم كردن خميني تيم كماندوئي سرهنگ آصف هف تز Assef Heftez رئيس گارد ويژه پليس ضدترويسم اسرائيل در نظر گرفته شده بود.
بديهي است كه اين تيم قادر بود مأموريتي را كه برعهده‌اش قرار مي‌گرفت با موفقيت اجرا كند و بدون برخورد با اشكال و مانعي به اسرائيل بازگردد. ولي موانع اجراي طرح جاي ديگري بود.
اوري لوبراني Uri Lubrani نماينده سياسي اسرائيل در ايران مأموريت يافت كه موضوع را با شاه در ميان بگذارد. شاه بي‌تأمل مخالفت كرد و گفت اجازه نخواهد داد جوي خون در كشور جاري شود. او عقيده داشت در صورتي كه ژنرالها قدرت را به دست گيرند خونريزي اجتناب‌ناپذير مي‌گردد و مي‌پنداشت بدون نياز به چنين اقدامي او قادر خواهد بود بر بحران غلبه كند.
لوبراني پس از ملاقات شاه به سازمان اطلاعاتي اسرائيل اطلاع داد كه نه شاه ديگر مي‌تواند در قدرت باقي بماند و نه ژنرالها قادر به كودتا هستند. كشور عملاً‌ در اختيار رهبران مذهبي قرار گرفته است...
با سقوط رژيم پهلوي فصل نهايي همكاريهاي مشترك موساد و ساواك پايان يافت و برخي از افسران و مديران بلندپايه و ارشد ساواك هم به اسرائيل پناهنده شدند.

منبع:مظفر شاهدی، ساواک، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، بهار 1386، ص 259 تا 264

این مطلب تاکنون 794 بار نمایش داده شده است.
 
     استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز مي باشد.                                                                                                    Design: Niknami.ir