ماهنامه الکترونيکي دوران شماره 115   خرداد ماه 1394
 

 
 

 
 
   شماره 115   خرداد ماه 1394


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
تحلیل على محمد بشارتى از قیام 15 خرداد

بشارتی کیست ؟
آقاى على محمد بشارتى، سال 1323 در جهرم به دنيا آمد. او كه هم زمان با تحصيل وارد فعاليتهاى مبارزاتى عليه رژيم شاه شده بود، سال 1339 به دليل توزيع كتاب سرنوشت فلسطين يا كارنامه سياه استعمار توبيخ شد و در سال 1340 به علت سوزاندن عكس شاه بازداشت شد و شش روز در زندان به سر برد. وى سال 1344 به عنوان معلم به استخدام آموزش و پرورش قم درآمد و هم زمان به تحصيل علوم حوزوى پرداخت. در 1352 توسط ساواك قم بازداشت شد و پس از مدتى به زندان اوين منتقل شد. در دادگاه اول نظامى به دو سال حبس محكوم شد اما با معرفى وى از سوى برخى از دستگير شدگان به ده سال زندان محكوم گرديد و تا شهريور سال 1356 در زندان ماند. او پس از انقلاب اسلامى در سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، مجلس شوراى اسلامى، وزارت امور خارجه و وزارت كشور به فعاليت پرداخت.
اين گفت وگو در تاريخ چهارم مرداد 72 در محل وزارت امور خارجه انجام گرفته است.
اوضاع جهان در آستانه 15 خرداد 42
جا دارد كه ابعاد گوناگون قضيه 15 خرداد را از لحاظ اجتماعى، روانى، اقتصادى، سياست داخلى و خارجى مورد ارزيابى دقيق قرار دهيم. اگر نگاهى كوتاه به جهان در سالهاى قبل از 1340 بيندازيم، مى بينيم كه اين سالها به اندازه يك قرن، حادثه دارد؛ حوادث بسيار عظيم و تكان دهنده و تعيين كننده در خارج يا داخل، در منطقه و يا بيرون منطقه رخ داد كه مسير سرنوشت ما را در همين سالها مشخص كرد.
در شرق دور، هواپيماهاى امريكايى در اوت 1945، روى شهر هيروشيما بمب اتمى انداختند و سه روز بعد در شهر ناكازاكى همين عمل را تكرار كردند كه اين بمبارانهاى اتمى موجب كشته شدن دست كم دويست هزار نفر و تسليم بى قيد و شرط ژاپن در برابر خواسته هاى امريكا شد، اين اوج حوادثى است كه ما در شرق دور داريم. در اروپا هم با خودكشى آدولف هيتلر، رهبر رايش سوم و سقوط آلمان، حضور سياسى، اقتصادى و فرهنگى متفقين پيروز در جنگ دوم جهانى ـ امريكا، انگليس و روسيه ـ در نقاط مختلف دنيا آغاز شد، اين خلاصه تحولاتى است كه ما بعد از جنگ جهانى دوم داريم. از طرف ديگر اتحاد شوروى به رهبرى استالين كه او هم خودش را فاتح جنگ جهانى دوم مى دانست، به دست درازى بر كشورهاى اروپاى شرقى پرداخت و كشورها را يكى پس از ديگرى تحت عنوان «سوسياليسم» زير پرچم سوسياليستى اتحاد شوروى درآورد، به همين دليل، غربيها سازمان ناتو را در برابر تهاجم ارتش سرخ درست كردند. از اين تاريخ به بعد تا رهبرى گورباچف و فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، جهان شاهد جنگ سرد بين بلوك شرق و غرب بود. تحولات شمال افريقا و خاورميانه هم در اوج خود بود. تحولات فكرى و مبارزات عميق مردمى كه بدون هيچ گونه انگيزه مادى به وقوع مى پيوست. آنهايى كه به غلط براى قيامهايى كه در كشورهاى منطقه اسلامى از قبيل الجزاير، مصر، يمن، ايران، پاكستان، عراق و سوريه به وقوع پيوست، ريشه اقتصادى قايل هستند و مى خواهند آن قيامها را به تحولات اتحاد جماهير شوروى منسوب كنند، راه اشتباهى رفتند. ارزيابى ريشه اى اين حركتها دقيقا نشان مى دهد كه در اين منطقه، انگيزه هاى ملى مطرح بود و هر حركتى به نام «ملى» انجام مى شد.
اوضاع روحانيت ايران در اوایل عصر پهلوی
پس از كودتاى سوم اسفند 1299 و سلطه بى قيد و شرط رضاخان بر ايران، رفته رفته از قدرت و نفوذ روحانيت بر مملكت و سازمان اجرايى كشور كاسته شد. از اين تاريخ به بعد، روحانيون نفوذ ظاهرى خود را تا حد زيادى از دست دادند و در جلسات و انجمنهاى داخلى بدون اينكه آشكار شود، به سازماندهى و عضوگيرى پرداختند. در شهريور 1320 آنهايى كه رضاشاه را آورده بودند، تشخيص دادند كه بايد او را ببرند و پسرش محمدرضا را به تخت سلطنت بنشانند. خود محمدرضا هم در كتابى به نام مأموريت براى وطنم به اين موضوع اشاره كرد و نوشت: «متفقين تشخيص دادند كه من قدرت را به دست بگيرم.»، بنابراين در شهريور 1320، شاه از سوى طرفهاى پيروز در جنگ جهانى دوم بر اريكه قدرت تكيه زد، تا به عنوان قدرت مطلق بتواند از منافع غرب در منطقه پاسدارى كند. طبيعت زمان و شرايط اقتصادى و سياسى ايجاب مى كرد تا حركتهايى كه موجب شد رضاشاه به آن سرنوشت شوم مبتلا شود، ديگر با آن سرعت ادامه پيدا نكند، لذا وضعيتى به وجود آمد كه مى توانيم نامش را «فضاى باز سياسى» بگذاريم. يك مقدار فشار از روى مردم برداشته شد، كه طبيعتا روحانيت هم توانست از اين فرصت استفاده كند. در اوج اين فضاى باز سياسى، روحانيت در نقش آيت اللّه كاشانى در قيام ملى شدن صنعت نفت متبلور شد.
روحانيت پس از كودتاى 28 مرداد 1332
پس از كودتاى امريكايى سال 32، مجددا نفوذ روحانيت كاهش يافت، از آن تاريخ به بعد، تمام كسانى كه به عنوان رئيس دولت به قدرت رسيدند، براى روحانيت نقش برجسته اى قايل نشدند. طبيعت كودتا اقتضا مى كرد كه تا مدتى همه را سركوب كنند و هر حركتى را كه مخالف منافع غرب و كودتا تشخيص دهند، با آن مبارزه كنند. پس از كودتا، رژيم در دو جبهه با مبارزان به مخالفت جدى پرداخت؛ در جبهه سياسى ـ نظامى با افراد نظامى كه به هر شكلى مخالف حكومت بودند، تحت عنوان طرفداران حزب توده، برخورد شديدى كرد، اين نظامي ها يا اعدام شدند، يا به زندانى طولانى مدت محكوم شدند، يا به طور كلى از كار بركنار شده، از دور خارج شدند. اما رژيم در جبهه روحانيت نمى توانست به اين شكل عمل كند، آنها نمى توانستند روحانيت را متهم كنند كه از احزاب چپ طرفدارى مى كنند. تنها اتهامى كه توسط شاه و همكارانش درباره روحانيت مطرح شد، «ارتجاع سياه» بود.
حوادث سالهاى 1332 تا 1335 نشان مى دهد كه در سالهاى اول و دوم كودتا، هر چند كه يك مبارزه جدى با حزب توده مى شود، ولى از آن پس مبارزه با حزب توده آرام آرام كاهش مى يابد و كم رنگ مى شود. در بعضى جاها دوباره حزب توده به قدرت برمى گردد و طرفداران حزب و عناصر و افرادى كه نقش برجسته اى داشتند، قدرت و مسئوليت مى گيرند، اما در مورد روحانيت وضع به كلى دگرگون بود.
گروه روحانيت، چه آنهايى كه مبارزه را در دستور كارشان قرار داده بودند، چه آنهايى كه مبارزه مخفى مى كردند و يا كسانى كه سر سازش با دستگاه نداشتند، اما ميلى هم به مبارزه از خود نشان نمى دادند، همگى از سوى رژيم «ارتجاع سياه» ناميده مى شدند و با آنها مبارزه مى شد، دليل آن هم اين بود كه شاه، امريكا و انگليس به نقش برجسته روحانيت در طول تاريخ به خوبى آگاه بودند؛ از تحريم تنباكو و فتواى تاريخى آيت اللّه ميرزاى شيرازى گرفته تا نهضت مشروطيت و حركت تاريخى آخوند خراسانى، آيت اللّه سيّدمحمد طباطبايى و سيّدعبداللّه بهبهانى، نقش تعيين كننده روحانيان در نهضتها به خوبى روشن بود. آنها به اين نتيجه رسيده بودند كه بايستى با روحانيت مبارزه كنند تا هيچ نفوذ و پايگاهى براى ايشان در بين توده هاى مردم باقى نماند، شرايط ظاهرى هم همين را نشان مى داد، محيط ارعاب و وحشت بعد از 28 مرداد، سركوب تمامى مخالفان و كوبيدن هر جنبده اى، گوياى همين مطلب است.
فوت آيت اللّه العظمی بروجردى
شرايط خفقان وجود داشت تا اينكه در فروردين سال 1340 آيت اللّه بروجردى از دنيا رفت، شايد براى رژيم، هيچ حادثه اى شورانگيزتر و دلپذيرتر از فوت آيت اللّه بروجردى نبود. در سالهاى پس از كودتاى 32، شاه اگر چه مبارزه با اسلام و دين و مظاهر اسلامى را شعار خود قرار داده بود، اما به هر حال با مرجعيت شيعه و با حضور شخصيت برجسته اى مثل آيت اللّه بروجردى نمى توانست نياتش را عملى سازد. پس از درگذشت آيت اللّه بروجردى، شاه اعلام عزاى عمومى كرد و تجليل و تمجيد برجسته و كم سابقه اى نسبت به آن مرحوم به عمل آورد، طى اعلاميه اى مراتب فوت آيت اللّه بروجردى را به آيت اللّه العظمى حكيم به عنوان مرجعيت شيعه تسليت گفت، البته مقصود او از اين كار، اين بود كه مرجعيت روحانيت ايران را به خارج منتقل كند و مراجع ايران را در اذهان كم رنگ جلوه دهد. اما آيت اللّه حكيم هشيار و آگاه بود. او در ضمن پاسخ به تلگراف تسليت شاه، اضافه كرد كه در ايران هم مرجعيت و مراجع بزرگوار وجود دارند!
درگذشت آيت اللّه كاشانى
در اسفند 1340، آيت اللّه كاشانى، روحانى برجسته و سياسى و يكى از رهبران بيدار و هشيار نهضت ملى شدن صنعت نفت در ايران، بعد از سالها بيمارى و گوشه نشينى درگذشت، او سياستش عين ديانت و ديانتش عين سياست بود. پس از سالهاى كودتا، اتهاماتى به او وارد كردند كه عمدتاً توسط ساواك و دربار و دولت انگلستان هدايت مى شد. با اين اتهامات او را از صحنه خارج كردند و در آخر عمر، تنها اسمى از او باقى مانده بود كه با فوت او در اسفند 1340 آن هم از بين رفت. به اين ترتيب به ظاهر، همه چيز بر وفق مراد رژيم بود و راه براى اجراى برنامه هاى از پيش تعيين شده، آماده شده بود.
شكل گيرى نهضت امام خمينى
در فاصله زمانى كودتا تا فوت آيت اللّه بروجردى ، آهسته آهسته نام شخصيت برجسته اى در ذهن و زبان، در مذاكرات و در زير اطلاعيه ها و اعلاميه ها قرار مى گيرد كه بعدها اين اسم، زيباترين و شكوهمندترين و مؤثرترين اسم در تاريخ مبارزات مردم ايران، مردم منطقه و بلكه مردم تمام دنيا مى شود، آن هم نام آيت اللّه العظمى خمينى است. اين مرجع بزرگ و بيدار و هشيار، اين مرد دين و سياست و اين شخصیت برجسته الهى و حوزه اى همه مشكلات كشور را در سالهاى قبل از كودتاى 32 و بعد از آن به خوبى تجربه كرده بود. او قبل از كودتا، اشكالات ملى شدن نفت را بارها به آيت اللّه كاشانى تذكر داده بود و مسائلى را كه موجب سقوط نسبى روحانيت و عقب نشينى تاكتيكى آنان شده بود، گوشزد كرده بودند. حضرت امام که همه اطلاعات را در دست داشتند و متوجه مسائل سياسى مملكت بودند، دنبال فرصتى مى گشتند تا اين مسائل را به اطلاع مردم برسانند. از آن طرف رژيم هم مترصد بود كه پس از فوت آيت اللّه بروجردى، با روحانيان تصفيه حساب بكند. رژيم على رغم مشكلات زيادى كه مردم تحمل كرده بودند، در اوج بحران اقتصادی ، به نام اصلاحات ارضى، كمبودهاى عمدى به وجود آورده و با زراعت و كشاورزى مردم به مبارزه برخاسته بود. زير عنوان «ملى شدن جنگلها و مراتع» با دامدارى مبارزه و كشاورزى را نابود مى كرد تا مملكت هميشه محتاج و نيازمند غرب باشد. زير عنوان «آزاد شدن زنها» مى خواست آن حجب و حيايى كه بين زنان و مردان وجود داشت، از بين برود و زنها تحت عنوان «آزادى» به بى بند و بارى کشیده شوند. زير عنوان «سهيم شدن كارگران در سود كارخانه ها» با صنايع و كار در مملكت مبارزه مى كرد. يك ارزيابى دقيق از لايحه اصلاحات ارضى و لوايح شش گانه به خوبى نشان مى دهد كه هيچ يك از اين شعارها، پايه و اساس صحيحى نداشت.
حادثه مدرسه فيضيه
در کشاکش اين سالهاى پررنج و گداز و پرحادثه ، دوم فروردين سال 1342 فرا رسيد، در اين روز كه هم زمان با شهادت امام جعفر صادق عليه السلام بود، در مدرسه فيضيه قم مراسم سوگوارى برپا شد. در آنجا ابتدا آقاى آل طه يكى از روحانيون مبارز و سپس آقاى حاج انصارى قمى سخن رانى كردند. نيروهاى پليس و ساواك با سلاح سرد و گرم به جان طلبه ها و مردم افتادند و تعداد زيادى را شهيد یا مجروح كردند. هدف شاه از اين سركوب این بود که مى خواست قدرت خود را بيش از گذشته نشان داده، جدى بودن اهدافش را به رخ مردم بكشد. پس از اين رويداد، اگر چه صدها اعلاميه در اعتراض به اين جريان صادر شد، اما محكم ترين و قوى ترين اعلاميه ها از سوى آيت اللّه خمينى صادر گرديد؛ اعلاميه ايشان با اين عنوان شروع مى شد: «بسم اللّه الرحمن الرحيم، حمله سربازان مسلح با لباس مبدل و حال غيرعادى به مركز روحانيت، هجوم مغول را تجديد كرد...». و بدين ترتيب، امام به جنگ شاه رفت، اين اعلاميه ايشان در آن روز به عنوان زيباترين و جالب ترين و دلپذيرترين متاع در دستهاى مردم مى گشت. در اجتماعات داخلى روحانيان، بين مذهبيها و محافل اسلامى، از بيست و پنجم شوال تا ماه محرم، حدود دو ماه همه جا صحبت از امام و اعلاميه ايشان بود. امام چون شخصيتى شجاع و دلير بودند، در اين مدت در منزل خودشان به عناوين مختلف براى مردم سخن رانى مى كردند. آنهايى كه در قضيه مدرسه فيضيه آزار ديده بودند، يا مجروح شده بودند، همچنين خانواده شهداى اين حادثه از هر منطقه و شهرى به سوى منزل ايشان روان مى شدند، در آنجا امام، براى مردم سخن مى گفت و از آنان دلجويى مى كرد.
پس از اين حادثه، بعضى از مسئولان وقت مانند فرماندار قم نزد مراجع رفته، براى توجيه قضيه مى گفتند كه همه اين اعمال به دستور شاه انجام شده است، امام از همين فرصت استفاده كرده و همين موضوع را به مردم اعلام كردند؛ حتى در اطلاعيه اى فرمودند: «آمدند و به من گفتند كه اين كار توسط شاه انجام شده است» مقصود حضرت امام اين بود كه هدف را خود شاه قرار دهد. به هر حال هوشيارى و شجاعت امام، ايشان را در رأس امور قرار داد، ايشان نه تنها مرجعيت عام، بلكه رهبرى مبارزه را به عهده گرفتند.
در دهه اول محرّم آن سال، نيروهاى مذهبى بسيج شدند. مردم، مبارزان، روحانيت ، اهل منبر و سخنرانان با تاكتيك افشاى محتاطانه رژيم در منابر تا تاسوعا و عاشورا كه روزهاى اوج قيام محرّم است، به كار خود ادامه دادند. در روزهاى تاسوعا و عاشورا، يك مرتبه هجوم گسترده و وسيعى توسط روحانيت عليه شاه انجام شد، اين مبارزات، شاه را گيج و مبهوت كرد. او مى پنداشت كه موفق شده، جامعه اى به وجود آورد كه در آن زن به شوهر و شوهر به زن خودش اعتماد نداشته باشد و اين طور تلقين شده بود كه حتما يكى از اينها عضو ساواك است، ولى وقوع اين حادثه نشان داد كه اين طور نيست.
قيام اسلامی 15 خرداد
قيام 15 خرداد 1342، نقطه عطف مبارزات مردم ايران است. اوج مبارزه اى كه از هفتم محرّم شروع شده بود، به تاسوعا و عاشورا و يازدهم محرّم انجاميد. روز دوازدهم، قيام يكپارچه مردم كه تحت عنوان عزادارى و در حقيقت مبارزه عليه رژيم بود، توسط شاه به خاك و خون كشيده شد. بعد از این حادثه، دو حركت اساسى مشاهده مى شود: يكى حركتى بود كه توسط شاه انجام شد، او مى خواست با اين قيام همان برخوردى را بكند كه پس از كودتاى سال 32 انجام داد. یعنی همه چيز را نابود كند و افراد مؤثر در نهضت را سركوب نمايد، در اين مورد شاه مبارزه جدى و بى امان با عوامل و علاقه مندان 15 خرداد را در دستور كارش قرار داد. دوم، حركتى بود كه از سوى رهبرى انقلاب انجام گرفت، ايشان كه در ضمن مرجع اسلام و مسلمين بودند، تا آخر مركز و مبدأ حركتشان را قيام 15 خرداد قرار دادند. جنبش 15 خرداد، هميشه ماهيت الهى و مردمى خود را حفظ كرد، حركتى كه تمام عوامل آن، عناصر گمنام و بى نام و نشانی بودند كه صرفا خدا، رسول و امام حسين عليه السلام را در فكر و ذهن و انديشه داشتند. اين قيام به دستور اسلام و با رهبرى حضرت امام و روحانيت در شرايطى انجام شد كه بسيارى از انديشمندان و مبارزان قديمى مخالف اين حركت بودند. بعد از ائمه اطهار، هيچ حركتى پرشكوه تر از 15 خرداد در تاريخ مبارزات مشاهده نشده است. در هر حركتى انگيزه هاى ملى، اجتماعى يا اقتصادى وجود داشته ولى قیام 15 خرداد، كاملاً يك دست و بدون غل و غش بود. بعدها روشن شد كه چرا امام روى قيام 15 خرداد آن همه تأكيد داشتند و آن همه سرمايه گذارى مى كردند؛ چون خدا، محور حركت و مردم عوامل تشكيل دهنده آن و روحانيت در رأس قيام بودند. سه عنصر خدا، روحانيت و مردم اركان سه گانه اين نهضت به شمار مى آمدند، در حالى كه ما در ساير حركتها، حضور اين سه ركن را مشاهده نمى كنيم.
امام بعد از واقعه 15 خرداد فرصتى به دست آوردند و به طور جدى مبارزه با شخص شاه را در دستور كار خودشان قرار دادند، شاه به ستوه آمده بود، چه كارى مى توانست بكند؟ امام را دستگير و محاكمه مى كرد؟ اين كار طبق قانون اساسى مقدور نبود، هر چند كه او به قانون اساسى اعتنايى نداشت و فقط به بخشهايى از اصول قانون اساسى استناد مى كرد كه در تثبيت نظام شاهنشاهى مؤثر بود. از اين به بعد شاهد يك رويارويى هستيم؛ رودررويى بين شاه و همه عوامل ضدارزشى، از يك سو و آيت اللّه العظمى خمينى با عوامل ارزشى خود از سوى ديگر، مبارزه بر ضد شاه در حالى ادامه داشت كه در شرايط پس از كودتاى 32 هيچ كس جرئت نمى كرد اسم شاه را علنى و بدون عنوان به كار ببرد. شاه كه در سالهاى اول حكومت خود عنصر كم اراده و بى كفايتى بود، بعد از كودتاى سال 32 زمينه را براى تحكيم پايه هاى حكومت خود آماده ديد، ولى پس از واقعه 15 خرداد، امام خمينى را در مبارزه اى جدى با خود، رودررو ديد كه پايه هاى حكومتش را متزلزل كرده است. شاه، مبارزات دانشجويى را سركوب مى كرد، اما نه به آن شدتى كه با مبارزان 15 خرداد برخورد كرد، همچنين او با حركتهايى كه در ارتش وجود داشت، بى امان مبارزه مى كرد و به آنها اتهاماتى از قبيل «چپى»، «كمونيست» و يا عضويت در حزب توده مى زد، او همچنين با حركتهاى كارگرى به شدت مبارزه مى كرد، اما هرگز مشاهده نشد كه با هيچ يك از اين جريانات، به شدتى كه با حركتهاى جناح روحانيت مبارزه مى شد، برخورد كرده باشد. شاه با راه نمايى كارشناسان غربى كه در اختيار داشت، مبارزه با روحانيت را در دستور كار خود قرار داد، به همين دليل سركوب قيام 15 خرداد براى شاه در اولويت قرار گرفت. در سالروز 15 خرداد هر سال، شاه با خاطرات تلخى كه از آن حادثه داشت، به اتهامات تازه اى برضد روحانيت دست زد و تمامى نيروهايش را به كار گرفت تا در آن روز هيچ حركتى انجام نشود. از سوى ديگر، روحانيت تمام تلاش خود را به كار بست كه در سالروزهاى 15 خرداد، خاطرات اين قيام را زنده نگه دارد.
حركت امام عليه كاپيتولاسيون
همان طور كه قبلاً توضيح داده شد، ايران داراى موقعيت ويژه اى در دنيا، مخصوصا براى غرب و امريكا بود و با وجود قيام 15 خرداد، رژيم براى سركوبى مجدد نيروهاى مخالف به طرح كاپيتولاسيون متوسل شد؛ كاپيتولاسيون يك طرح آمريكايى بود كه براى تسلط بيشتر بر ايران مطرح شد، اين لايحه استثمارى در مجلس شوراى ملى با اكثريت قاطع به تصويب رسيد، ولى هنگام ارائه به مجلس سنا، تعدادى از سناتورها به مخالفت با اين طرح برخاستند كه آنها هم با گسترده تر شدن مخالفت روحانيت با اين لايحه از مخالفت خود چشم پوشيدند؛ چون از اينكه حامى روحانيت تلقى شوند، هراس داشتند.حضرت امام با ايراد سخن رانى تاريخى خود، ماهيت كاپيتولاسيون را براى مردم افشا كردند و اين ايام مصادف با انتخابات در امريكا بود. ليندن جانسون، رئيس جمهورى امريكا كه پس از ترور كندى به حكومت رسيده بود، براى بار دوم نيز كانديداى رياست جمهورى شده بود، كه مجددا پس از برگزارى انتخابات به رياست جمهورى رسيد و اين پيروزى جانسون، مصادف با تبعيد امام به تركيه شد. بسيارى از افراد حكومتى رژيم براى جلوگيرى از ادامه مبارزه امام با كاپيتولاسيون به قم آمده، با علما و مراجع صحبتهايى كردند و هشدار دادند كه با اين رويه آيت اللّه العظمى خمينى براى شما مشكلاتى به وجود خواهد آمد و بسيار سعى كردند تا بين روحانيت ، تفرقه ايجاد كنند، در اين زمينه تا حد زيادى هم موفق شدند و در نتيجه همين امر بود كه موفق به تبعيد امام شدند. مقابله حضرت امام با شاه كه مى توان آن را به دو حركت الهى و ضدالهى تعبير كرد، و مى توان گفت كه هر دو براى ادامه اين مقابله تعصب داشتند، سرانجام در 22 بهمن 57 به نتيجه رسيد، بعد از پانزده سال نتيجه اين قيام به شكست كامل و استراتژيك غرب در منطقه و كشور، فرار شاه و پيروزى مردم به رهبرى حضرت امام خمينى انجاميد. با نظر اجمالى به اين حركت كه بايد زنجيروار تعقيب شود، مى بينيم قيام 15 خرداد نه تنها به پيروزى انقلاب اسلامى انجاميد، بلكه به عنوان ريشه، پايه پيروزى انقلاب اسلامى در تمام جهان شد.
امام در نجف
با وجود اينكه روحانیت قم از هر فرصتى استفاده مى كردند و به افشاگرى عليه رژيم دست مى زدند، اما مهم ترين كانون گرم مبارزه عليه رژيم در نجف قرار داشت و محور اين حركت در نجف، حضرت امام بود. هنگامى كه شاه احساس كرد، اين حركات و مبارزات حضرت امام جدى و خطرناك شده است، از رژيم عراق خواست تا فعاليتهاى امام را محدودتر كند. با همين هدف ايادى امريكا و عراق، حاج آقا مصطفى را به شهادت رساندند، حضرت امام از اين حادثه دلخراش براى افشاگرى عليه رژيم استفاده كردند. در ايران، علما در مجالس سوگوارى و ختم و ترحيم به تجليل از حاج آقا مصطفى و تأكيد مجدد بر مرجعيت حضرت امام خمينى پرداختند. نكته حائز اهميت در برخورد امام با شهادت حاج آقا مصطفى، گريه نكردن و عدم تغيير مسير مبارزه ايشان بود، اين برخورد همه را نگران كرده بود. حاج آقا كوثرى، منبرى معروف و روضه خوان حضرت امام نقل كردند كه توسط حاج آقا اشراقى، داماد حضرت امام از شرايط امام پس از شهادت حاج آقا مصطفى مطلع شدند و به خاطر اينكه از امام هيچ گونه اظهار بى تابى و سوگوارى و گريه ديده نشد، تصميم حركت به سوى نجف اشرف و تشكيل مجلس عزادارى در آنجا و گرياندن امام گرفته شد، ايشان نقل مى كنند: «به همراه پدرم به نجف رفتم، حضرت امام در منزل تشريف نداشتند، ما منتظر مانديم تا امام آمدند، به محض ورود امام ما شروع به روضه خواندن كرديم، حتى فرصت نشستن به امام نداديم، امام نشستند و سرشان را گرفتند، در ضمن روضه خواندن گريزى بر موضوع شهادت حاج آقا مصطفى زديم كه حاج آقا مصطفى چنين بود و چنان بود، ديديم كه امام سرشان را بلند كرده، به ما نگاه كردند، باز شروع به نقل از حضرت على اكبر و شرايط عاشورا كرديم، امام دوباره سرشان را پايين انداختند و گريه كردند، امام به محض اينكه نام حاج آقا مصطفى را مى آورديم، دوباره به ما نگاه مى كردند و گريه ايشان قطع مى شد.»، امام با گريه نكردن و عدم اظهار بى تابى و غم به همه نشان دادند كه كشته شدن فرزند ايشان، تغييرى در مسير مبارزه و هدف ايجاد نمى كند، ايشان در تمام مدت تبعيد در نجف به مبارزه عليه شاه گذراندند.
تحولات حكومتى ايران در غياب امام
جمشيد آموزگار پس از حكومت سيزده ساله اميرعباس هويدا به قدرت رسيد، اما بيش از يك سال نتوانست اداره امور را در دست داشته باشد. بعد از او، شريف امامى به قدرت رسيد كه وى در حقيقت به لحاظ تمايلات سياسى، روى دوم سكه على امينى بود. نامبرده مرتكب سركوب قيام در 17 شهريور شد و با وجود پشتيبانى كامل غرب از وى نتوانست كارى در جهت آرام كردن انقلاب و مردم انجام دهد. پس از وى ازهارى كه رئيس ستاد مشترك ارتش بود، به نخست وزيرى رسيد و با ناتوانى و زبونى، قدرت را پس از چند وقت به شاپور بختيار داد كه او هم كارى از پيش نبرد. شاه هم خودش به لحاظ شخصيتى كم ذهن و كودن بود. گفته اسداللّه علم در كتاب «شاه و من» تأكيد بر اين مدعاست. هنرى كيسينجر هم در كتاب خاطرات خود از شاه به عنوان «احمق» ياد كرده است، بنا به اين دلايل او هم كارى از دستش ساخته نبود. اين تغيير و تحولات همه گوياى اين نكته است كه هيچ كدام از سران دولت شاه نتوانستند در غياب حضرت امام در ايران، جريان مبارزه و انقلاب را متوقف و حتى آرام سازند و يكى پس از ديگرى در مبارزه با انقلاب شكست خورده، كنار مى رفتند. اين تغيير دولتها شرايط سالهاى 1327 تا 1342 را به ياد مى آورد كه در آن زمان نيز چندين دولت، پشت سر هم در فاصله اى كوتاه به قدرت رسيده، سپس كناره گيرى مى كردند . اين روند مبارزه و انقلاب روحانيان و مردم در مقابل شاه، نشان از رهبرى قاطع و بى همتاى امام دارد كه در هر شرايط و با هر ترفند رژيم شاه و دولتهاى رنگارنگ حكومتى ايشان به پيش رفته و هرگز از مسير خود خارج نگرديد و هيچ گاه فريب دستگاههاى تبليغاتى دشمن از قبيل فضاى باز سياسى، مبارزات پارلمانتاريستى را نخورد، يا هراس از حكومتهاى نظامى و رعب و وحشت اين حكومتها را به خود راه نداد و سير انقلاب را در راه اصلى خود به پيش برده، رهبرى كرد.
اركان پيروزى انقلاب اسلامى
از دلايلى كه مى توان براى پيروزى انقلاب اسلامى برشمرد؛ بايد به حضور مردم، رهبرى روحانيت ، نيات بى غل و غش مردم براى جلب رضايت خداوند، اجراى احكام خدا و عمل به وظيفه اشاره كرد. سه ركن قيام 15 خرداد يعنى خدا، روحانيت و مردم تا پيروزى انقلاب در 22 بهمن 57 كارساز بود، اين اركان براى شناختن و تجزيه و تحليل افراد، گروهها و جريانات انقلاب بسيار مفيد بود، براى مثال بعضى از گروههاى سياسى مسلح و غيرمعتقد به اسلام، در سالهاى پس از پيروزى انقلاب، بيشتر از ظرفيت خودشان از انقلاب توقع داشتند، در اين مورد امام جمله اى بيان كردند كه بعدها افراد زيادى به اين بيان امام ايراد گرفتند، امام فرمودند كه شما در پيروزى انقلاب، نقشى نداشتيد، برخى در پاسخ مى گفتند كه افرادى از اين گروهها با ما در زندان بودند، چرا امام چنين حرفى مى زنند؟ جواب اين بود كه شما در، مبارزه بوديد و در زندان بوديد و شكنجه شديد، اما هدف شما، پيروزى مردم متأثر از اسلام نبود، حركت شما مبارزه بر ضدرژيم بود، اما در دستور كار شما تشكيل حكومت اسلامى وجود نداشت.
تئورى حكومت اسلامى
امام خمينى از ابتداى نهضت تا پيروزى انقلاب بر اين نكته كه هدف ما تشكيل حكومت اسلامى است، تأكيد داشتند. امام در سالهاى 42 تا 57 در سخنر انيها و اعلاميه ها و نوارهاى درسشان كه با عنوان ولايت فقيه و حكومت اسلامى در ايران به صورت كتاب چاپ شد، تئورى حكومت اسلامى را كاملاً شرح و توصيف كردند، اين توصيف امام بسيار زيباست: «اگر حوض، كرم زده باشد، چنانچه شما بخواهيد كرمهايش را بگيريد، فايده ندارد. ده تا كرم بگيريد، ده تا كرم ديگر به وجود مى آيد، بايد آب حوض را عوض كنيد» بعضى از افراد خدمت امام مى رفتند و مى گفتند: «آقا! نمى شود با شاه مبارزه كرد، شما بياييد به مسائل ديگر توجه كنيد، از رژيم بخواهيد كه مثلاً بى حجابى را از بين ببرد، يا موسيقى راديو تلويزيون را محدود كند» امام مى خنديدند و مى گفتند: «رژيم پايه هايش بر فساد است، يك حكومت ضداسلامى زمانى پايدار است كه پايه هايش بر مسائل ضداسلامى باشد. شما بايد حكومت را در دست بگيريد.».
خلاصه اين كه حكومت اسلامى امروز در دنيا به عنوان قدرتمندترين حكومتها و مؤثرترين و مبارزترين حكومتها شناخته شده است. به قول بيل كلينتون، رئيس جمهورى (اسبق) امريكا كه در مصاحبه با CNN گفت: «ما تمام قدرتمان را براى مبارزه با ايران به كار گرفتيم.»، اين حكومت با آن تئوريهايى كه امام ارائه كردند، امروز در دنيا به يك قدرت بزرگ و مطرح تبديل شده است. بعد از فروپاشى شوروى، امريكا تمام خاك ريزها را به تصرف خود درآورده است. حتى اروپا را به ستوه درآورده است. در خاورميانه كه زمانى مركز مبارزه عليه صهيونيستها بود، امروز پرچم صهيونيستى در اهتزاز است، حتى كشورى مثل سوريه كه تن به مذاكره با رژيم صهيونيستى داده است، در دنياى امروز حرفى براى گفتن ندارد و عراق هم كه در انزواست، ليبى در محاصره كامل قرار گرفته و مصر و الجزاير دچار مشكل هستند، كشورهاى مؤسس جنبش عدم تعهد ـ اندونزى، هند و يوگسلاوى ـ يا نابود شدند، يا در برابر امريكا كوتاه آمدند و...، اما مى بينيم كه ايران هنوز مى درخشد، هنوز ايران در صف مقدم مبارزه با رژيم صهيونيستى است. ايران حكومتى دارد كه وحشت در دل ابرقدرتهاى سلطه گر و طاغوتى به وجود آورده است. كافى است به نقش جغرافيايى كشورمان و اهميت استراتژيك آن نگاهى بيندازيم تا بيشتر متوجه نقش حساس خودمان شويم. ايران 195/648/1 كيلومتر مربع وسعت دارد و 7 درصد نفت جهان و 14 درصد گاز شناخته شده در اختيار ايران است. از لحاظ بهره هوشى، ما در بين كشورهاى منطقه و نيز در مقايسه با بسيارى از كشورهاى دنيا، مرتبه بسيار بالايى را داريم.
مقايسه فرهنگ سياسى مردم ايران با ساير ملتها
مردم ايران از لحاظ استعداد در موقعيت بسيار بالايى قرار دارند و مى توان گفت كم نظيرند، البته ما نژادپرست نيستيم، اما اين نعمتى را كه خدا به ما ارزانى كرده است، بايد اظهار كنيم. حال نكته اى را كه قابل توجه و پند گرفتن است، ذكر مى كنم كه CBS آمارى را منتشر كرد که مشابه آن در انگلستان نيز گرفته شد، عنوان اين آمار «پطروس غالى چه كسى است؟» بود، 60 درصد مردم انگلستان در جواب گفتند: «يك غذاى افريقايى است!» و 26 درصد مردم گفتند: «يك نويسنده است!» و 12 درصد مردم در پاسخ گفتند: «يك بار اسمش را شنيده ام.»، 6 درصد مردم جواب دادند «وزير خارجه سابق مصر است.»، البته بايد دانست كه وزير خارجه نبوده، بلكه مشاور وزير خارجه مصر بود، حال اين مردم را با مردم كشور ايران مقايسه كنيد، مردم كوچه و بازار ما از رفتگر، راننده، كارگر و... همه فهميده و سياسى هستند. جمعیت ايران همه باهوش هستند، با بررسى سابقه تاريخى كشورمان هم مى توانيم به اين نكته پى ببريم. در طول تاريخ، علما، فلاسفه، انديشمندان، مراجع، نويسندگان و رياضى دانان بزرگ همه ايرانى بوده اند، براى نمونه چهار كتاب به نام كتب اربعه شيعه وجود دارد كه نويسندگان آن همه ايرانى هستند، همچنين مولف شش كتاب مربوط به برادران اهل سنت به نام صحاح السته ايرانى هستند؛ يعنى از اندونزى تا مراكش كه قلمرو جهان اسلام است، كتابهاى معتبر را ايرانيها نوشته اند، علاوه بر اين، اکثر مراجع و بزرگان از ايران هستند و مردم بى ريشه اى نيستند و قابل قياس با كشورهاى اطراف نيستند.
منابع طبيعى ايران
بسيارى از دانشمندان تلاش مى كنند كه انرژى را جایگزين نفت سازند. با برخوردارى از تكنولوژى و دست آوردهاى علمى، تاكنون به نتيجه خوبى نرسيده اند و در مواردى هم كه موفق شده اند، به اين نكته معترف هستند كه اين عمل مقرون به صرفه نيست . اين مسئله از لحاظ اقتصادى براى ما خيلى مهم و حياتى تلقى مى شود، زيرا كشور ما 90 سال ديگر مى تواند به صدور نفت ادامه دهد . ذخاير گاز ما بيش از 500 سال است و با توجه به اين مسائل، حداقل براى 30 سال آينده، منطقه خليج فارس از موقعيت برجسته و استراتژيك برخوردار است.
نفوذ تفكر اسلامى در آسياى ميانه
قبل از سرنگونى رژيم شاه، ايران عضو پيمان سنتو بود و با توجه به اينكه حدود 2500 كيلومتر مرز مشترك با شوروى داشتيم، ايران حكم خط مقدم مبارزه عليه كمونيسم محسوب مى شد . به اين خاطر توجه دنيا به ايران بود. پس از فروپاشى شوروى، اهميت ايران بيشتر شد. امروز ما خط مقدم و همسايه كشورهاى آسياى ميانه هستيم. اين كشورها پس از فروپاشى شوروى به دنبال هويت اسلامى خودشان هستند. به اين دليل غرب بسيار نگران شده است، زيرا انديشمندان و مسلمانان و مبارزان آنها كه تشنه اسلام ناب هستند، مى توانند گمشده خود را در ايران جستجو كنند. طبيعتا در چنين شرايطى، ابرقدرتها نقشه هاى خود را مورد ارزيابى ويژه قرار مى دهند و بيشترين خطر را از جانب ايران براى خود مى بينند.
برخورد دو حزب اصلی امريكا با انقلاب اسلامى
قبل از ورود به بحث، بايد اين نكته را گوشزد كرد كه بين «دمكراتها» و «جمهورى خواهان» بر سر مسائل استراتژيك هيچ گونه اختلافى وجود ندارد، هر دو حزب عمده امريكا، فقط مدافع سرمايه دارى و حمايت از رژيمهاى وابسته هستند و اختلافها تنها در تاكتيكهاى اجرايى اين دو حزب است. «جمهورى خواهان» عمدتا از كارخانه داران تسليحاتى و صنايع نظامى حمايت مى كنند و اختلافات بين كشورها در رأس توجهات آنها قرار دارد. «دمكراتها» معتقد به فضاى باز سياسى براى جلوگيرى از نهضتها و قيامهاى ملى و مردمى هستند تا در اين فضا، ملتها به وسيله راههايى مانند پارلمانتاريسم و مبارزات حزبى جذب شده، از مبارزه جدى بر ضد حكومتهاى مورد حمايت غرب خوددارى كنند. در فاصله بين آيزنهاور كه آخرين رئيس جمهورى نظامى در امريكا بود، با زمان به قدرت رسيدن دمكراتها يعنى كندى و جانسون، تحولات زيادى در دنيا به چشم مى خورد، مبارزات مردمى بسيار گسترده و وسيع و چشمگير بود و حكومتهاى زيادى تغيير کردند. در دوره دمكراتها، انجمنها و احزاب پا گرفتند و فضاى باز سياسى شامل انتشار كتب، اعلاميه ها و روزنامه ها شد و احزاب حضور و هويت خود را براى يك مبارزه كه كاملاً روبنايى و ظاهرى است، اعلام کردند. با به قدرت رسيدن نيكسون، معاون آيزنهاور، جنگ با ويتنام شدت پيدا کرد و حضور نظاميان در ويتنام به 75 هزار نفر رسید و هواپيماهاى B52 در هر پرواز 30 تن بمب را روى سر مردم ويتنام ریختند. كارخانه ها، سدها و خانه ها ويران شدند، آمریکائیها حتى از بمباران سفارت خانه ها نيز خوددارى نکردند.
در منطقه ما، عبدالكريم قاسم در عراق، ناصر در مصر و بومدين در الجزاير قيامهايى را به وجود آوردند . با وجود اينكه هريك از اين قيامها در نوع خود، مهم بوده، ولى براى ما هيچ تأثيرى نداشته است؛ يعنى كماكان حكومتهاى امريكا از كندى، جانسون و بعدها نيكسون، جرالدفورد؛ كارتر، ريگان، بوش، كلينتون، و ... نه تنها فرصتى براى نفس كشيدن به ملت ما نداده اند، بلكه همه اينها حلقه هاى متصل و پيوسته يك توطئه حساب شده، سازمان يافته و يك دست عليه مردم و مملكت ما بوده اند. ناگفته نماند كه اين نهضتها بر روى هم تأثير مى گذاشتند؛ يعنى آنچه كه در مصر مى گذشت، در سوريه نيز تأثير داشت و آنچه كه در لبنان مى گذشت، بى تأثير در اردن و يا اردوى فلسطينيها نبود، اما انقلاب و نهضت ما باقى ماند و هيچ كس از ما حمايت نكرد. مى توان گفت اردوى غرب بدون هيچ گونه دغدغه و نگرانى از بازتابهاى جهانى و ايرانيان خارج از كشور به سركوب نهضت اسلامى ايرانى پرداخت.

منبع:علی باقری، خاطرات پانزده خرداد؛ قم (دفتر اول)، ویراست دوم، تهران، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، 1388

این مطلب تاکنون 1168 بار نمایش داده شده است.
 
     استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز مي باشد.                                                                                                    Design: Niknami.ir