ماهنامه الکترونيکي دوران شماره 81   مرداد ماه 1391
 

 
 

 
 
   شماره 81   مرداد ماه 1391


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
دستاورد حضور متفقین در سبزوار

حسن شمس آبادی

جنگ دوم جهانی پیامدهای مثبت و منفی برای ایران به ارمغان داشت. سرنگون شدن رضاشاه مستبد توسط قوای متفقین و پایان یافتن پهلوی اول آزادی نسبتا خوبی را در کشور ایجاد کرد تا مردم، سیاسیون و احزاب نفسی راحت بکشند اما این تنها یک روی سکه بود. بر تخت نشستن شاهی جوان و بی¬تجربه با کمک¬های محمدعلی فروغی و ورود قوای متفقین به کشور و نتایج سوء به بار آمده روی دیگر سکه بود.
هرچند محمود جم نخست وزیر وقت با صدور بیانیه¬ای رسمی بی¬طرفی ایران را در این جنگ خانمانسوز اعلام کرده بود و علی اصغر حکمت وزیرکشور به اتباع بیگانه نسبت به بروز هر گونه احساساتی که ناقض این بی¬طرفی باشد هشدار داده بود، اما دول انگلیس و شوروی بی¬اعتنا به این مسایل و جهت برآوره شدن مطامع خود در سوم شهریور از شمال و جنوب کشور را اشغال کردند.اغلب شهرهای کشور به تصرف نیروهای تازه از راه رسیده درآمد. خراسان¬ در همان روزهای اولیه و سبزوار پس از چهار ماه اشغال شد. حضور متفقین آثار و پیامدهای سوئی به دنبال داشت. از بین رفتن حاکمیت سیاسی ایران، قحطی و گرانی مواد مورد نیاز مردم، شیوع بیماری و امراض، افزایش درگیریهای سیاسی در اثر دخالت دول بیگانه و تاسیس احزاب گوناگون، تحت اختیار قرار گرفتن تمام امکانات کشور چون راه¬آهن، راههای ارتباطی و وسایل حمل و نقل تنها بخشی از این پیامدها بود.
در این مقاله سعی شده تا با حداکثر بهره¬گیری از اسناد و خاطرات شاهدان عینی این موضوع در سبزوار مورد بررسی قرار گیرد.
آغاز جنگ جهانی دوم و اعلام بی¬طرفی ایران
جنگ دوم جهانی با یورش نیروهای آلمان نازی به لهستان در اول سپتامبر 1939م/ دهم شهریور 1318ش آغاز شد. این جنگ در حالی اتفاق افتاد که طی انعقاد پیمانی بین ریبن تروپ و مولوتف وزیران خارجه آلمان و شوروی در 23 اوت 1939م/ اول شهریور 1318ش، هیتلر رهبر آلمان با شوروی صلح كرده بود و دو کشور فرانسه و انگلیس هم استفاده از گذرگاه دانتزیک را برای وی ضمانت کرده بودند، اما آلمان در اثر زیاده خواهی در حمله ناگهانی خاک لهستان را تصرف کرد. انگلیس و فرانسه این تغییر و تحولات سیاسی را نپذیرفتند و در سوم سپتامبر 1939م رسما وارد جنگ با آلمان شدند. با شروع جنگ برخی از کشورها به نفع آلمان و دول محور و برخی دیگر از کشورها همراه با دول متفق وارد صحنه درگیری شدند و بدین ترتیب بار دیگر جنگ خانمان سوزی رقم خورد که این بار شش سال به طول انجامید. دست اندازیهای هیتلر به شرق اروپا عکس العمل استالین رهبر شوروی را بدنبال داشت و لذا این کشور هم به نفع دول متفق وارد جنگ گردید. ورود شوروی به جنگ سرآغاز تحولات و تبعات بسیاری برای ایران شد.
با آغاز جنگ، محمود جم نخست وزیر وقت ایران با صدور بیانیه¬ای رسمی در 11 شهریور 1318ش ضمن ابراز تاسف شدید از آغاز جنگ، بی¬طرفی ایران را اعلام کرد. علی اصغر حکمت وزیرکشور نیز در همین روز به اتباع بیگانه داخل کشور هشدار داد تا از ابراز هرگونه احساسات که بی¬طرفی ایران در جنگ را نقض کند به شدت اجتناب کنند. دو روز پس از صدور این بیانیه¬ها و هشدارها، مظفر اعلم وزیر امور خارجه با ارسال نامه¬هایی به نمایندگان سیاسی مقیم تهران، ضمن اعلام بیطرفی ایران در جنگ، از آنها خواست تا این مساله را به اطلاع دولت متبوع خود برسانند. هرچند سفارت اتحاد جماهیر شوروی و سفارت انگلیس با ارسال نامه و یادداشت¬هایی در روزهای چهاردهم و پانزدهم شهریور به وزارت خارجه ایران، وصول نامه¬های مذکور را تایید و اظهار کردند که درخواست ایران را به دولت¬های خود ابلاغ کرده-اند و حتی سفیر آلمان طی نامه¬ای به وزیر امور خارجه در 20 شهریور 1318ش از اعلان بیطرفی ایران در جنگ ابراز خرسندی کرد، اما قوای شوروی و انگلیس در سوم شهریور 1320ش/25 اوت 1941م از شمال و جنوب وارد خاک ایران شدند. ساعت چهار صبح روز سوم شهریور، سفیر شوروی و وزیر مختار انگلیس در تهران با علی منصور نخست وزیر وقت دیدار و اعلام کردند که ارتش دو کشور از مرزهای ایران گذشته و وارد کشور شده¬¬اند. ارتش شوروی در مدت زمان کوتاهی از سه محور جلفا، آستارا و ناحیه مرزی شمال شرقی خراسان خود را به نقاط داخلی ایران رساند؛ به طوری که در روز 31 اوت ارتش شوروی و انگلیس در قزوین به یکدیگر پیوستند. این دو کشور برخلاف سخنان خود مبنی بر حفظ استقلال ایران نه تنها به تعهد خود پایبندی نشان ندادند بلکه چندین شهر از جمله مشهد، تهران، همدان و قزوین را نیز بمباران کردند.
حقیقت این بود که دولت انگلیس جهت سوق دادن جنگ به جبهه اروپا و از همه مهمتر رساندن تدارکات و تجهیزات جنگی به شوروی احتیاج به راهی سهل الوصول و مطمئن داشت و ایران بهترین و مطمئن¬ترین گزینه بود، اما چون ایران از ورود به جنگ خودداری و اعلام بیطرفی کرده بود، انگلیسی¬ها حضور آلمانیها در کشور را بهانه¬ای برای اشغال قرار دادند. این سخنی بود که آنتونی ایدن وزیر امور خارجه انگلیس در سخنرانی مفصلش در جمع مجلس عوام آن کشور در 6 اوت 1941/ اول مرداد 1320ش بر زبان راند. ایدن در حالی¬که درباره اوضاع بین¬المللی سخن می¬گفت حضور آلمانها در ایران را برای کشورمان خطرناک دانست و سپس با لحنی تهدیدآمیز دولت ایران را متوجه خطرات ناشی از نتیجه ادامه اجازه اقامت تبعه آلمانی در ایران نمود.
با ورود متفقین به کشور و اشغال تهران، رضاشاه از سلطنت کناره گیری و امور کشور را به فرزندش سپرد. محمدعلی فروغی نخست وزیر جدید که پس از استعفای علی منصور روی کار آمده بود در 25 شهریور در جلسه علنی مجلس شورای ملی حاضر و متن استعفانامه رضاشاه را قرائت کرد. نکته حائز اهمیت آن است که ارتشی که رضاشاه با صرف بودجه¬های هنگفت و در ازاء فقر و فلاکت مردم تجهیز کرده بود هیچ¬گونه مقاومتی در برابر بیگانگان از خود نشان نداد. حسین مکی مورخ تاریخ معاصر ایران درباره علل برکناری سریع رضاشاه از سریر سلطنت چنین می¬گوید:« اگر رضاخان از ابتدای امر به وسیله انگلیسیها روی کار نیامده بود و مارک انگلستان روی او نخورده بود و پایه¬های حکومت خود را بر روی افکار عمومی، عدالت و آزادی استوار می¬ساخت، مجالس مقننه ایران منتخب دولت بود، نمایندگان آن با رای واقعی مردم به مجلس راه می یافتند، مطبوعات تحت سانسور شدید حکومت پلیسی قرار نداشت و در یک کلام رژیم حکومتی براساس دمکراسی واقعی یعنی حکومت مردم بر مردم قرار داشت، متفقین هرگز نمی¬توانستند به این سهولت او را برکنار و از ایران به خارج تبعید نمایند...»
در هر حال تغییر سلطنت کمکی به تغییر وضعیت کشور نکرد و ناتوانی شاه بی¬تجربه، ایران را به صحنه رقابت کشورهای بیگانه تبدیل کرد. حضور متفقین در کشور آثار و پیامدهای سوئی به دنبال داشت. از بین رفتن استقلال و حاکمیت سیاسی ایران، قحطی و گرانی مواد مورد نیاز مردم، افزایش قیمت دیگر کالاها، شیوع بیماری و امراض، کاهش صادرات، تشنج و درگیریهای سیاسی در اثر دخالت دول بیگانه و تاسیس احزاب گوناگون، تحت اختیار قرار گرفتن تمام امکانات کشور چون راه آهن، راههای ارتباطی، وسایل حمل و نقل، ایجاد مزاحمت و بازرسی مسافران تنها بخشی از این پیامدها بود.
ورود قوای متفقین به مشهد و سبزوار
با پیشروی قوای شوروی در محور سوم «شمال شرقی خراسان»، هواپیماهای این کشور در دو نوبت صبح و عصر روز پنجم شهریور 1320ش پس از پرواز در آسمان شهر مشهد به بمباران میادین، اطراف سربازخانه¬ها و مقر لشگر نه شرق پرداختند. آنها روز بعد هم مجددا به بمباران مناطق مذکور مبادرت کردند. این اقدام باعث وحشت بسیار مردم شد. لشگر نه شرق که مسئول حفاظت از شهر و نقاط مرزی بود به جای مقاومت در برابر قوای بیگانه در روز ششم شهريور1320ش با رسیدن دستوری از مرکز به سمت تهران عقب نشینی کرد و به همراه هنگ توپخانه عازم تهران شد. برطبق گزارش شهربانی مشهد « مقارن ظهر روز 7/6/20 قوای موتوریزه و پیاده و سواره و آتشبارهای شوروی به مشهد وارد، ساختمانهای ستاد لشگر و سربازخانه¬ها و شهربانی را متصرف و در حدود شصت نفر از افراد و سر پاسبانها و پایه-ورهای شهربانی را بازداشت نموده، در شهربانیها و کلانتریها افسر و سربازهای خود را قرار داد. آنچه اسلحه گرم و سرد اعم از شخصی و دولتی بود با خود برداشته، فردای آن روز پایه¬وران و افراد شهربانی را مرخص و امور شهربانی را در تحت نظر و مراقبت چند نفر از افسران خود واگذار لیکن کلانتریها تا چند روز در تصرف خودشان باقی بوده...» نیروهای شوروی همچنین توانسته بود در مدت زمان کوتاهی شهربانیهای سرخس، جنت¬آباد، باجگیران، درجز، بجنورد و همچنین چند کلانتری مرزی را به تصرف و روسای آنها را به اسارت درآورند. ورود قوای شوروی به مشهد سرآغاز وقایع ناخوشایندی بود که به سرعت گریبانگیر اهالی منطقه شد. به محض ورود آنها به مشهد وضعیت اقتصادی و بازرگانی و پیشه وری و خواربار مختل و«نان و قند و نفت و خواربار با نهایت سختی بدست می¬آید.» در گزارش اداره کل شهربانی مشهد از وضعیت شهر در پانزده روز دوم شهریور در خصوص اوضاع اقتصادی چنین آمده:« در 15 روز دوم شهریور نیز امور اقتصادی و بازرگانی و حمل و نقل و خواربار در مشهد مختل، بویژه نان و قند و شکر خیلی گران و کمیاب ...» شد. این تنها خسارات مادی بود، جنگ برای کشور تبعات دیگری هم داشت. در روز چهاردهم شهریور بر اثر اوضاع نابسامان شهر و فقدان امنیت لازم، برخی از زندانیان شهربانی مشهد با سرقت هفت قبضه تفنگ و مقداری گلوله از زندان فرار کردند. این علاوه بر ظلم و ستم هائی بود که نیروهای شوروی در حق اهالی روا می¬داشتند. رئیس اداره سیاسی وزارت کشور در گزارشی که در تاریخ 27 اردیبهشت 1321 به آن وزارت خانه ارسال کرده از شکایت فردی به نام قنبر دین پژوه از اهالی مشهد به استانداری آن استان سخن گفته است. در گزارش نامبرده آمده که فرد مذکور از کشته شدن فرزند خردسالش به هنگام بازی در اثر اصابت گلوله سربازان شوروی شکایت کرده است.
در هر حال با پیشروی قوای شوروی در خراسان، آنها پس از مدتی وارد سبزوار شدند. برطبق گزارش پاسیار دوم دیهیم کفیل شهربانی مشهد به اداره کل شهربانی کشور در تاريخ 4/10/1320 در خصوص تشريح وقايع استان در پانزده روز دوم شهريور 1320، با ورود قوای شوروی به سبزوار« ستوان یکم ذبیح الله نبوی رئیس حوزه نظام وظیفه آنجا در موقع ورود قوای شوروی و ستوان یکم دهدشتی رئیس امنیه آنجا متواری و ادارات نامبرده مسدود[شد.] ورود قوای شوروی به سبزوار چندان به مذاق اهالی خوشایند نبود و تبعات منفی به دنبال داشت. مردم سبزوار حضور نیروهای بیگانه را در شهر برنتابیده و لذا از همان لحظات ورود نیروهای شوروی به مقاومت در مقابل آنها پرداختند. علت آن بود که نیروهای ارتش شوروی بدون هیچ گونه هراسی به اموال مردم دست اندازی می¬کردند تا جایی که صفیه دولتی یکی از اهالی سبزوار که ملکش از سوی قوای شوروی تصرف شده به دادخواهی نزد نخست وزیر، وزارت کشور و نماینده شهر در مجلس شورای اسلامی روی می¬آورد. قوای شوروی گاه از این هم پا را فراتر می نهادند و بی¬شرمی و وقاحت را بدانجا می¬رساندند که با مراجعه به درب خانه¬ها تقاضای نامشروع می¬کردند. هرچند در برخی از مواقع از سوی فرمانداری تذکراتی به افسران عالیرتبه آنان داده می¬شد، اما آنها بی¬توجه و بی¬اعتنا به تنبیه در نظر گرفته شده مجددا این اعمال بی شرمانه را تکرار و موجبات خشم و وحشت مردم را فراهم می¬کردند. در گزارشی که دارائی سبزوار به وزارت دارائی با عنوان « رفتار افراد ارتش سرخ» ارسال کرده در این باره چنین آمده« افراد ارتش سرخ گاهی با مردم بدرفتاری می¬نمایند و بعضی شبها درب خانه¬ها رفته تقاضای نامشروع می¬کنند. از طرف فرمانداری در این خصوص اقدام و در نتیجه مذاکره با افسر آنان قرار شد این قبیل افراد تنبیه شوند لیکن باز دست از این عمل برنداشته و موجب زحمت و وحشت مردم هستند.»
هرچند مردم سبزوار تنها به دادن تذکر از سوی فرمانداری به نیروهای شوروی اکتفا نکردند. بنابرگزارش سرهنگ افشار قاسملو رئیس ژاندارمری سبزوار در تاریخ 27/2/1323 به ژاندارمری کل کشور که رونوشت آن برای وزارت کشور هم ارسال شده، عده¬ای ناشناس در رباط¬گز واقع در شمال روستای سلطان آباد از توابع سبزوار به عده¬ای سرباز شوروی حمله کرده و با کشتن یک نفر از آنان، سه قبضه تفنگ آنها را با خود بردند. در بخش¬هايی از سند مزبور چنین آمده« روز جمعه 10 ماه جاری در رباط¬گز دوازده کیلومتری شمال سلطان آباد اشخاص مجهول الهویه به یک دسته سرباز شوروی که گویا مامور نقشه برداری بوده¬اند حمله نموده، یک سرباز شوروی را مقتول و سه قبضه تفنگ آنها را برده¬اند...» شاهدان عینی هم خاطرات بس جالبی از حضور قوای شوروی بیان کرده¬اند. حمید سبزواری که خود شاهد درگیری مردم سبزوار در برابر اشغالگران بوده، در خصوص مقاومت و ایستادگی مردم درمقابل فساد اخلاقی نیروهای شوروی در خاطراتش چنین می¬گوید:« با ورود متفقین به ایران در برخی نقاط مقاومت¬ها و برخوردهایی بین مردم و نیروهای اشغالگر صورت گرفت؛ یک شب مردم یک سرباز روسی را خلع سلاح کرده بودند، عده¬ی زیادی را به این خاطر گرفتند تا پای اعدام بردند. خانواده اینها[بازداشت شدگان] چقدر ناراحت شده بودند حالا فردی شب در حالت مستی سرباز روس، اسلحه او را باز کرده بودند. مردم هیچ سازگاری با آنها نداشتند. احساس می¬کردند یک قومی آمده¬اند در اینجا که از نظر فرهنگی با اینها